پلنگِ شل و پل

تو خیالت، نردبون میسازی و
پله پله تا ملاقاتش میری
تو خیالت، بی خیالش میشی و
با غمِ دستای خالی میمیری

روی پنجه واسادن بی فایده س
خیلی دوری! دستِ من کوتاهه
واسه یه کوتوله ی نیم وجبی
تا رسیدن به تو خیلی راهه

یه کوتوله که واسه داشتن یه
خونه ی فسقلی آجر نداره
توی زیرزمین به دنیا اومده
خونه ی باباش آسانسور نداره

کاش میشد پایین بیای تا بِت بگم
کشتنِ رویامو یادم دادی
از تو پنجره دارم میبینم
امشبو به برجِ کی لم دادی؟!

حتی یه سگِ ملوسِ فانتزی
از پلنگِ شل و پل، گرگ تره
توی قبرستونِ آرزوها هم
قبرِ رویاهایِ من بزرگ تره

من دیگه نمیتونم بت برسم
تقصیرِ دست و پای چلاقمه
توی چنگِ بابا لنگ درازا باش
ماهِ من….
لامپِ توی اتاقمه…
ماهِ من، لامپِ توی اتاقمه….

دی ۹۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • بسسسسسسار زیبا داداش موفق باشی
  • سلام آقا یاسر.مرسی. کارت از انسجام خوبی برخوردار بود. بند سه و بند پنج واقعا خوب بود. ممنون.موفق باشی.لطفاً اگه قابل میدونی به کارای من مخصوصا جدیده سر بزن و نظرای ارزشمندتو برام بنویس.
  • سلام یاسر جان بسیار زیبا بود لذت بردم من دیگه نمیتونم بت برسم تقصیرِ دست و پای چلاقمه توی چنگِ بابا لنگ درازا باش ماهِ من…. لامپِ توی اتاقمه… ماهِ من، لامپِ توی اتاقمه…. تبریک
  • سلام و عرض ادب ترانه ی زیبا و جذابی بود موضوع متفاوت و نگاه متفاوت این چیزیه که از خوندن ترانه تون به ذهنم میرسه. بسیار لذت بردم ممنون که ما رو مهمون ترانه ی زیباتون کردید
  • سلام یاسر جان. با اینکه کار همش از نرسیدن صحبت کرد ولی پایان فوقالعادش خیلی خیلی کمک کرد به دلچسبتر شدنش. آفرین. موفق باشی و سبز.
  • سلام آقای قاسمی ترانتونو خوندم بسیار زیبا بود مخصوصا این قسمت ماهِ من…. لامپِ توی اتاقمه… ماهِ من، لامپِ توی اتاقمه….
  • سلام. ضربه ی نهایی فوق العاده بود. ماه من لامپ توی اتاقمه. کارهاتون رو میخونم و لذت میبرم. دوست دارم محبت کنید و یکی از کارهام و به انتخاب خودتون نقد کنید. برقرار باشید.
    • سلام نسیم بیرانوند عزیز ممنونم شما محبت دارین...منم اکثر کاراتونو خوندم ولی وقت نشد که نظر بذارم و کاراتو دوست دارم و ان شاالله در اولین فرصت نظراتمو پای کاراتون مینویسم سبز بمانی
      • زنده باشید. اصلا زمانش مهم نیست برام. مهم حضورتونه.حتی اگه مخاطب خاموش هم باشید افتخاره. شاد باشید:)
  • ماهِ من…. لامپِ توی اتاقمه… خیلی خیلی خیلی خوبه!
  • عالی بود خوشم امد امروزی امروزی بود موفق باشی
  • فوقوووولاده بوووووووود...واقعا لذت بردم...دروووووود فراوان...
  • درود یاسر جان ترانه زیبایی ازت خوندم یاد کتاب پله پله تا ملاقات خدا زنده یاد زرین کوب افتادم
  • سلام خیلی جالب بود برام.ممنون از نوشتنت موفق باشی راستی ترانه فردایی که توشم منم بیا ببین
  • ترانه های قبلیتون رو بیشتر میپسندم یه جورایی کار سمت فانتزی بودن کشیده میشد به وسیله ی بعضی کلمات ساده اما دارای هم مایه های طنز و از یه بعد دیگه سعی در جدی بودن مسئله. این خوبه که بشه با کنایه ها و تصویرسازی های فانتزی و خیالی، حرف جدی و طعنه دار در کلیت کار زد. اما من شما رو توی این ترانه موفق نمیدونم و در کلیت این کار ، من حرف خاصی، حس زیبا و نویی ، تصویرسازی جالبی و... نمیبینم. از اون کارها نبود که بخواد من رو جذب بکنه و یه سادگی از نوع خنثی ( نه خوب نه بد) داشت. اشاره متعدد به کوتاهی و نرسیدن در مفهوم کار دیده میشد. فقط کلمات عوض میشدند . معنی و مفهوم و هدف باز هم همون نرسیدنه و فاصله بود. تنها خط جالب کارت رو خط آخر کارت میدونم: ماهِ من، لامپِ توی اتاقمه…. ببخشید اگه زیاده گویی کردم موفق باشید.
    • درود علی اصغر جان خیلی ازت ممنونم که کارو خوندی و وقت گذاشتی برای نقد و نظر به شخصه دوس داشتم چنین فضاییو تجربه کنم،حالا میشه گفت فانتزی یا به نظر خودم یه روایت کلاسیک که شمه هایی از مدرن شدن و مدرن بودن رو هم داره...استفاده از کلمه هایی که با طنز اشتراکاتی داره و روبه روی هم قرار دادن المانهای متضاد شاکله ی اصلی اثرمه راستش تو هر ترانه سعیم اینه که با شاعرانگی به انتقال حس بپردازم و تو این اثر هم تمام تلاشم رو انجام دادم اما من در حد حرف جدید نیستم، حرف جدید نیازمند یه آدم به شدت متفکر و با سواده که من خودمو در این حد نمیبینم که حرف و سخن تازه ای تو این اثر و هر اثر دیگه ای داشته باشم سخن تازه نیازمند مسیحا دمانه، در حد قلم دست و پا شکسته م مینویسم و سعی میکنم لایه های پنهانی هم توی تمام ترانه هام در نظر بگیرم بازم ممنونم که وقت گذاشتی و کارمو نقد کردی سپاس برادر
      • موافق نیستم...حرف جدید نیازمند دید متفاوته،سواد در درجه دوم اهمیت داره... که اولیو داری
      • به نظرم با یه زاویه دوربین دیگه به یه مسئله نگاه کردن موازی یا حرف جدید زدن نیست حرف جدیدو کسی میتونه بزنه که به خم و چم مدیوم آگاهه و این امر مستلزم سواد بالا و مطالعه ی هدفمنده
      • ما تو اصل موضوع توافق نداریم پس صحبت بی مورد :دی
      • پس بیا مذاکره کنیم تا به توافق برسیم
      • مذاکرات ۱ به علاوه ۱ هیچگاه ۲ نمیشود و این صحبتا
      • ولی من کارهاتو که تا اینجا دست و پا شکسته دنبال کردم، توی این آکادمی جزئ معدود کسایی هستی که میشه فهمید برای ترانه ات فکر میکنی و وقت میزاری و از همه مهمتر دغدغه داری. این تا همین حدش هم به نظر بنده یعنی خیلی خوب. موفق باشی.
      • شما همیشه لطف داشتی به من برادر و نظر لطفته ما هممون اگه بخوایم خدای خوبی باشیم باید رو مخلوقمون وقت بذاریم تا جایی که راضی بشیم هرچند که رضایت صاحب اثر از اثرش سقف خاصی نداره و شاید هیچوقت راضی نشه از کارش همگی ما رو پله ی اولیم و خیلی خوشحالم که میتونیم با نظرات دوستای خوبی مثل شما خودمونو به پله ی بالاتر برسونیم
      • همه روی پله اولیم ولی بعضیا مثل شما اول ترن. بابا لنگ درازو منم تو یه ترانه آوردم قبل از خوندن ترانه تون. ولی چون شما پیشدستی کردی باید اجازه شو ازتون بگیرم که سرقت ادبی نشه. ممنون از ترانه خوبتون. زیاد وسواس نباشید برای گذاشتن ترانه هاتون تو سایت. همون ترانه هاتون که واسه خودتون زیاد دلچسب نیست برای خیلیا ممکنه کلاس آموزشی باشه.
      • نظر لطفته انیس جان،ممنونم از اینکه وقت گذاشتی،من درس پس میدم...
  • آفرین...آخرش اوردیشا...پلنگ پشه بندی روزبه فعلا دو تا ایده یه دو نفر داده :دی بند اول راوی داره با مخاطبش صحبت میکنه،بندای بعدی داره با خودش صحبت میکنه...از نظر من مشکل ایجاد نکرده ولی بندی نیس که ضربه بزنه،بند دوم همینطور ولی بندای بعدی محمد علی کلین لامصبا :)) دقیقا سطرای آخر اون مشتایی که باید بزنه رو میزنه مخصوصا بند پایانی که اون رضایت به لامپ تو اتاق هرچند شعارگونه ولی داره کار خودشو میکنه...آفرین تو بند چهارمم که به خاطر سطر آخر وزنو تغییر دادی که بهتره این کارو نکنی چون داستان کت شلوار،کفش ورزشی میشه...جدای از اون داری میگی "از تو پنجره دارم میبینم" اون سوال بعد هرچند حالت کنایی داره ولی سلیقه ای زیاد جالب نبود برام...اگه اون دیدن از تو پنجره نبود مثلا از تو پنجره نمیبینم تو رو یا همچین چیزی خیلی بهتر بود اما مجموعه ترانه رو دوست داشتم مخصوصا سطرای پایانی بند سه و چهار و پنج و شیشه... موفق باشی... به امید شنیدنش تو خانه ترانه ^_^
    • درود مسیحا علاوه بر ترانه ی روزبه، کارای خیلی خوب دیگه ای تو این زمینه خوندم و دوس داشتم خودمم یه کار تو این مایه ها بنویسم تغییر روایت بیشتر بخاطر توصیف خود راوی و همچنین فضای ذهنیشه! قرار دادن آسانسور و زیرزمین روبروی هم و کوتوله و بابا لنگ دراز مجبورم میکرد نوع روایت این شکلی باشه تو بند ۴ بیشتر تاکیدم رو "برج" بوده و خواستم حالت ایهام گونه داشته باشه، هم بروج السماوات و ...هم ساختمان بلند که با زیر زمین و خونه ی فسقلی متضاد میشه ممنونم ازت که کارو خوندی و نظرتو با جان و دل پذیرا هستم...آرزوی موفقیت و پیشرفت بیشتر و فوق العاده تر برای تو که وقت میذاری مرسی!
  • ترانه جالب و زیبایی بود موفق باشی یاسر عزیز