نپرسید …

ازین پرده زخمی تر آیینه بود
که واسش گره کردم این مشت رو
واسه اینکه هربار نشونم میداد
کسی که چشاش من رو میکشت رو
نپرسید ازم حال این خونه رو
که دیوونگی سقفشو تیره کرد
به آتیش کشیدم همه چیزمو
باید گرم میشد خیالات سرد
پر رنگ بود خونه از عشقمون
حالاتنها مونده یه خاکستری
نه تصویر آینده ای جاریه
نه عکس خیال زنو شوهری
نپرسید احوال این خونه رو
فقط حس بیتابی پنجره ست
ازاون خنده ها خاطراتش که نه
یه سنگینیه تلخی تو هنجره ست
یه روزایی این خونه معشوقه داشت
یه روزایی مردی فدایی میشد
که کاشکی میدونست همه عشقه اون
یه روزی مسیر جدایی میشد
نپرسید ازم حال این خونه رو
که کوتاه، اشکی روی خاک ریخت
امیدم شکست و به سنگینیه
یه خوشه که خشکید و از تاک ریخت

https://www.academytaraneh.com/91826کپی شد!
840
۱۳

  • ناصر متقیان سلام زیبا بود البته مصرع اول و اخر ریتم و اهنگ شعرت را به نظرم نادرست کرده وگرنه یه هارومونیک عالی بین شعرت بود جز اول و اخر موفق و پیروز باشید
  • محمد قاسمی سلام و درود. کار زیبایی بود. چیزی که توو کارتون مشخص و قابل توجه بود قافیه های جالب و بکرتون بود. موفق باشید.
  • علی عزیزی سلام خانوم معصومی ترانه قشنگی بود روون و دل نشین از خوندنش لذت بردم شاد باشید
  • علی یاری سلام مهسا جان کارت خیلی زیبا و با احساس بود و دلنشین نکاتی بود که دوستان گفتن موفق باشی
  • بهزاد صنعتی سلام و درود بسیاز زیبا بود ترانه ای که خوندم موفق و پیروز باشید
  • نيما سكوت درود بانو مهسا مثل همیشه ترانه زیبای ازتون خوندم احسنت قافیه های زیبایی استفتاده کردید خوشم اومد فقط : کسی که چشاش من رو میکشت رو اینجا دو تا رو خیلی خوب نیست اوردید حالاتنها مونده یه خاکستری اینجا اگر فقط رو بکار میبردید به جای تنها بهتر بود به نظرم یه سنگینیه تلخی تو هنجره ست حنجره درسته بانو موفق باشید بانو
  • رشید زرین قلم سلام خانم معصومی ترانه زیبایی سرودید موفق باشید
  • علی اصغر شریفی بند اول کارتون ، مصرع اول و دوم خوب و جالب مصرع سوم و چهارم نقض مفهوم وجود داره . شما وقتی جلوی آینه هستید خب خودتون رو میبینید . اون کس پس کیه؟؟!!! الان که در کنارت نایستاده . اگر اشاره به گذشته هم هست باید میگفتید حداقل تصور و خیال اون فرد توی آینه برام ترسیم میشد. بند بعدی کارت رو دوست داشتم. مخصوصا: به آتیش کشیدم همه چیزمو باید گرم میشد خیالات سرد. این کلمه " خیالات سرد" دقیقا کلمه ای هست که میشد به گونه ای دیگه در بند اول کار که بهش اشاره کردم بیاد و به منظورتون کمک بکنه. پر رنگ بود خونه از عشقمون حالاتنها مونده یه خاکستری>>دیگه وقتی شما " یه " به کار میبرید. "ی" پایانی کلمه خاکستر اضافه هست. یه روزایی این خونه معشوقه داشت یه روزایی مردی فدایی میشد>>>> متوجه این مصرع به طور کل نشدم! فدایی میشد؟! که کاشکی میدونست همه عشقه اون>>> این مصرع هم همینطور؛ کی باید میدونست؟ یه روزی مسیر جدایی میشد نپرسید ازم حال این خونه رو که کوتاه، اشکی روی خاک ریخت>>> متوجه منظورتون نشدم؟ آیا اشاره به ویران شدن هست؟ امیدم شکست و به سنگینیه>>به سنگینیه؟ امیدی که دیگه وجود نداره،متوجه کلمه "به سنگینیه" نشدم! یه خوشه که خشکید و از تاک ریخت به امید بهترینها موفق باشید.
    • مهسا معصومی سلام آقای شریفی اول ازتون بابت دقت همیشگیتون ممنونم برای بیت دوم منظورم تصویر خیال فردی بود که میدید در آینه یه خاکستری یعنی یک رنگ خاکستری مرد برای معشوقش فدایی میشد و همون مرد باید میدونست ... منظورم از اشک روی خاک ریختن مرگه معشوقه بود و گریه ی عاشق ربالا سر خاک امید شکسته بهسنگینی انگور از درخت تاک ریخت