تو سرما خوردی انگاری …

سرما خوردی

یه چای سبز روی میزو یه قاب عکس روی دیوار
چشام ابری و بارونی تا این موقعه شب بیدار
تونیستی و توی خلوت لبالب عشق و احساسم
چقدرعوض شدی دیگه تورو اصلا نمی شناسم
تو رو دیدم باشالی که خودم خریدمش واست
کنارش تکیه دادی تو چقدر تا مرگ من راه هست
به من تو سوذن داشتی بهم شک کردی هر لحظه
دارم تو گریه می سو زم این از دوست داشتن محضه
خبر دادن به من امشب توهم بارونیه چشمات
فرو پاشیده اشعارت شکسته بغض لای حرفات
بدون چتر زیر بارون تو سرما خوردی انگاری
دارم دنیارو فوهش میدم تو هم حس من و داری
تو نیستی و حالا عکسات مثل مسکن واسم
تو تسکینی واسه دردام به تو پرت می شه هواسم
یه اسپرسوی ناب و تلخ بدون قند و شیرینی
هواش و کردم این روزا با این حالی که می بینی
یه رازی رو بهت می گم فقط پیش خودت باشه
دل رنجور من می خواد نگاهت سقف من باشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام . خیلی عالی بود
  • سلام محمد حسین جان کارت رو خوندم موفق باشی دوست من
  • سلام محمد حسین عزیز. این اولین کاریه که ازت میخونم و احساس خوبی تو ترانت بود. اما منم با دوستان موافقم که ارتباط معنایی خیلی رعایت نشده بود توو کارت اما مطمئنم در ادامه کارهای زیباتری رو ازت میخونم. برقرار باشی دوست عزیز
    • محمد جان رفیق شفیق بی کسی ها و تنهایی هام بودنت و حضورت انگیزه ایه واسه من بهتر بشم من از شما دوستانم چیزی یاد بگیرم ... .وقتی دیدم که تو واسه من پیام گذاشتی خیلی خوش حال شدم چون یکی از بهترین های آکادمی برای خوندن کار هام وقت گذاشته و این بهترین پیام واسه ی منه . گفتم رفیق بی کسی هام آره انگار که تاپ های آکادمی به خوندن کار بد عادت ندارن و همش کار خوب می خونن .من به شخصه تشنه ی راهنمایی شدنم ممنون از انرژی خوبی که با این کامنتت بهمخ دادی این انرژی مثبت امید وارم به تو هم برسه . مشتاق دیدار : ............ سلامت و پیروز باشی
      • خیلی لطف داری به من. البته اینکه یکی از بهترین های آکادمی باشم با حضور خیل دوستان هنرمند و خلاق خب خیلی کار داره و باید تلاش مضاعف کنم. امیدوارم که کارهای بیشتری رو ازت بخونم و لذت ببرم. موفق باشی دوست عزیز.
  • دوست عزیزم احسان سلام ..... ممنونم از راهنمایی که به من کردی. درباره ی خط منطقی که گفتی(یه چای سبز روی میزو یه قاب عکس روی دیوار/اسپرسو)... از اون جایی که همهمیدونن که چای سبز برای اعصاب خوبه و چون این فردی که من دارم تو ترانم به تصویر می کشمش از درد وفراق یار نشسته با اعصابی خرد که داره به گذشته ی تلخش فکر می کنه ....در اینجا چای سبز نشون دهنده ی اعصاب خراب این فرد ...ودر آخر چون تمام خاطره ها به نظرش تلخه داره به اسپرسویی تشبیح مکندش که بون ذره ای شیرینی ائن رو نوش جان میکنی (تمام تلخی هارو به جون می خری)(در آخر غصه )... چون اسپرسورو هم باشیر هم با قند یه شکر می شه نوش جانش کرد....ترانه سرا داره تاکید مکنه که او اسپرسو رو تلخ نوشیده بون هیچ قنو شیرینی.. اما درباره ی قافیه ها حق باتوست من فقط یه موردی رو بگم که به خاطر اینکه داستانی روکه اتفاق افتاده رو عینن بییارمش توی این ترانه خیلی زشته ولی قید قافیه رو زدم تنهادلیش همین بود .... اما از نظر لطفی که به من داشتیبی نهایت سپاس گذارم نمی دونی چقدر خوش حال شدم دیدگاهای شمارو پایین ترانه ام دیدم این ها بهم دل گرمی میده واسه فردای بهتر و کارهای بهتر .من یه کارجدید دارم که دنباله ی همین کاره همین داستا ولی با یه وزن دیگه .خوش حال میشم اگه وقت بزاری و اون کارو هم بخونی ..... عاشقانه و با صحی صدر نقد هات رو به جون می خرم . من هیچ وقت خودم رو ترانه سرا نمی دونم ... هنوز دارم از بزرگوارانی چون شما چیز یاد می گیرم .... برای شما و خانواده بزرگوارتون بهتری هارو آرزو می کنم ...
  • سلام ایرادات رو دوستان گفتن من فقط میگم احساست ر دوس دارم موفق باشی
    • علی جا سلام ممنون از دید گاهت ....... کسی که کارکترش احساسی با شه خوب میتونه با این ترانه ارتباط برقرار کنه و تو یه آدم احساسی هستی .... بازم من رو شرمنده کن وبرای خوندن ترانه هام وقت بزار....................اگه ممکنه دوستت دارم برادر عزیزم .... به امید دیدار
  • سلام اثر با احساستونو خوندم چند نکته بگم از دید خودم در ترانه شما مشخصا نداشتن یک خط منطقی در روایت به چشم میخوره مثلا شما در مطلع کار میگید یه چای سبز روی میزو یه قاب عکس روی دیوار و در انتها میگید یه اسپرسوی ناب و تلخ بدون قند و شیرینی که مطمئنا نمیتونید توامان هم چای و هم اسپرسو بنوشید تخیل در ترانه به شرطی قابل قبول هست که منطق اثر دچار نقص نشه ... در ترانه تا میتونید از حشو پرهیز کنید این به شما کمک میکنه که اثر ناب تری رو ارائه کنید مثلا به من تو سوءظن داشتی بهم شک کردی هر لحظه که سوء ظن و شک هر دو به یک معناست یا کنارش تکیه دادی تو که تکیه دادی یعنی تو تکیه دادی و نیاز به ضمیر ایستای ترانه ندارید یا تو نیستی و حالا عکسات مثل مسکن واسم تو تسکینی واسه دردام به تو پرت می شه هواسم بلافاصله بعد از مسکن دوباره میگید تو تسکینی که هر دو به یک معناست یا یه اسپرسوی ناب و تلخ بدون قند و شیرینی که وقتی میگید تلخ نیازی به توضیح واضحات ندارید .... به قوافی بیشتر دقت کنید مثلا : واست - راه هست یا چشمات - حرفات ( که ات نشانه جمع هست و به اصل دو واژه برنمیگرده) یا خودت باشه - من باشه که باشه ردیف هست و میباست پیشتر از قافیه استفاده میکردید ... ضعف تالیف (به کار نبردن شکل صحیح جملات به لحاظ قواعد دستوری و ساختاری ) در ترانه شما وجود داره که با بازنویسی میتونید رفع کنید این موارد رو و پیشنهاد میکنم وزن رو هم مد نظر داشته باشید موفق تر باشید منتظر آثار بعدیتون خواهم بود..
    • دوست عزیزم احسان سلام ….. ممنونم از راهنمایی که به من کردی. درباره ی خط منطقی که گفتی(یه چای سبز روی میزو یه قاب عکس روی دیوار/اسپرسو)… از اون جایی که همهمیدونن که چای سبز برای اعصاب خوبه و چون این فردی که من دارم تو ترانم به تصویر می کشمش از درد وفراق یار نشسته با اعصابی خرد که داره به گذشته ی تلخش فکر می کنه ….در اینجا چای سبز نشون دهنده ی اعصاب خراب این فرد …ودر آخر چون تمام خاطره ها به نظرش تلخه داره به اسپرسویی تشبیح مکندش که بون ذره ای شیرینی ائن رو نوش جان میکنی (تمام تلخی هارو به جون می خری)(در آخر غصه )… چون اسپرسورو هم باشیر هم با قند یه شکر می شه نوش جانش کرد….ترانه سرا داره تاکید مکنه که او اسپرسو رو تلخ نوشیده بون هیچ قنو شیرینی.. اما درباره ی قافیه ها حق باتوست من فقط یه موردی رو بگم که به خاطر اینکه داستانی روکه اتفاق افتاده رو عینن بییارمش توی این ترانه خیلی زشته ولی قید قافیه رو زدم تنهادلیش همین بود …. اما از نظر لطفی که به من داشتیبی نهایت سپاس گذارم نمی دونی چقدر خوش حال شدم دیدگاهای شمارو پایین ترانه ام دیدم این ها بهم دل گرمی میده واسه فردای بهتر و کارهای بهتر .من یه کارجدید دارم که دنباله ی همین کاره همین داستا ولی با یه وزن دیگه .خوش حال میشم اگه وقت بزاری و اون کارو هم بخونی ….. عاشقانه و با صحی صدر نقد هات رو به جون می خرم . من هیچ وقت خودم رو ترانه سرا نمی دونم … هنوز دارم از بزرگوارانی چون شما چیز یاد می گیرم …. برای شما و خانواده بزرگوارتون بهتری هارو آرزو می کنم …
  • سلام...ترانه تون رو دوست داشتم...شروعش خوب بود..بیت پایانیش اما سرسری بود به نظرم..چون برخلاف ابیات دیگه، قافیه رعایت نشده و فقط ردیف داشت. به نظر میرسید که ترانه سرا خواسته زود تمومش کنه:) در صورتیکه مهمترین قسمت هر ترانه، بند یا حتی مصرع پایانیه...دیدین بعضی فیلمها اونقدر سکانس پایانیش قوی و تاثیر گزار و غافلگیر کننده است که وقتی چراغهای سینما رو روشن میکنن و درهای خروجی باز میشه ما هنوز روی صندلی نشستیم و به پرده ی سینما خیره ایم؟! این همون چیزیه که باعث ماندگار شدن اثر میشه و برای ترانه خیلی ضروریه...پس بیشترین انرژی رو اول از همه بذارید روی بند اول ترانه(برای کشوندن مخاطب دنبال خودتون) و بند پایانی (برای ماندگار شدن)... ترانه سرای خوبی هستید و قدرت این و دارید که ترانه های قوی بنویسید...احسنت:)
    • درود خانوم بیرانوند.... از نقد شما بسیار ممنونم ...از این که به کسانی که مثل من تازه وارد این عرصه شدند محبت دارید ماهارو نقد می کنید . تمام بحث هایی که شما بیان کردید درست وبه جا بود . ابن رو هم بزارید به پای تازه کار بودنم .... ولی بیانات شما بسیار کمکم میکنه و همچنین امیدوار ترم می کنه واسه ی ادامه .... خوش حال می شم بازم نظرتون رو پای بغیه کارام ببینم ... با آرزوی بهترین ها برای شما ... این شعر هم که سروده ی خودمه تقدیم شما خانم بیرنوند ..... یکی از روی دوش من غم و اندوه و برداره یکی پشت منه اما توی دستاش تبر داره دلم از آدم و عالم فقط تنها به تو خوش بود تو هم رفتی فقط گریه است که از حالم خبرداره