خیال

داره باز عادتم می شه، تو این روزای تنهایی
نگاه کردن به عکست با خیال اینکه اینجایی
خیال زندگی با تو ،تو یه دنیای رویایی
کنار تو چه خوشبختم،چه روزائو چه شبهایی
شب و من با تو بیداری ، شب و تا صبح خندیدن
فرار از روز تکراری ،تمام روز خوابیدن
از اینجا تا ته قصه ، به هرجا دل زدم ،باشی
به هر راهی که من می رم ،فقط تو مقصدم باشی
ولی این خواب بعد از تو،نمی تونه بشه تعبیر
چقد لعنت فرستادم ,به این بخت بدو تقدیر
داری می ری ازین خونه ،داری می ری که تنها شی
چی می شه لا اقل توی، خیالم پیش من باشی
بری از تو خیال من ،دیگه چیزی نمی مونه
تو می ری بعد تو حتی ،خیالم مثل زندونه
بری دنیای تاریکم ،ازین تاریکتر می شه
خیال مرگ و خودسوزی ، به من نزدیکتر می شه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: