تنهایی بزرگ

من یه تنهایی بزرگ دارم

قد دستای باز یک بچه

وقتی میخاد نشون بده که چقد

بازیه با باباشو دوس داره

یه درختم که توی پاییزه

از نگاهای باد میترسم

دست باده که کم کمک میخاد

هستی این درختو برداره

توی چشمام همیشه دلشوره ست

مث دریاچه های شور نمک

گونه هام رود آب شورن که

داره بارونه اشک میباره

جاده ها رو به دره ها میرن

دره یعنی عبور ممکن نیست

مث درجا زدن تو رفتن بود

کوچ بی وقفه ی یه آواره

بین هیچ و تولد و مردن

بین اوج و سقوط مرزی نیست

مث زندانی و نگهبان که

زندگی واسشون یه دیواره….

آرزو با شکست همدسته

اولش شوق و آخرش عقده ست..

دستی قبل ازرسیدنت به هدف

سر راهت یه دره میزاره

هرچقد هم که شیر باشم باز

کفتارا باز زیادتر میشن

لاشه ی شیر بیشه آخره کار

سهم این گله های کفتاره

وقت اونه که راه رفته رو باز

رو به سمت یه هیچ برگردم

زندگی کاش سایه شو از رو

سره این مرد خسته برداره..

میلادکرمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی milad karami

متولد شهریور سال 70 دستم زخمیست..و من با همین دست زخمی انقدر مینویسم تا بالاخره ارضا بشم. شعر و ترانه برای من یجور خودارضاییه..همین.. اصولش هم تا وقتی بهم تو این مساله کمک کنن برام مهمن..بدون اونا هم میشه از متنی لذت برد...همه چی وسیله ست

  • یه کلمه: حلالت!!! ؛))
  • سلام دوست خوبم ... کارای قبلیتم خوندم ... خوشحالم ازت می خونم ... این کارتم مختص خودت بود و واقعا امضاتو داری تو کارات ... یاسر عزیز وقتی کاری رو بررسی کنه دیگه چیزی نمی مونه واسه گفتن . چیزی که به نظر من رسید فقط همون حشو شور در دریاچه نمک ، بود ... ولی بقیه کار رو خیلی دوس داشتم و واقعا جهان بینیت قابل تامله . چون تازه کارم لطفا توضیحی در مورد قالب کارت و اینکه هجا ها کم و زیاد می شن و قافیه ها هر جا دوس داری رعایت می شه بده ...آیا همون سبک نیمایی هست!؟ یا من اشتباه می کنم ...
    • سلام...مرسی که کارای من رو دنبال کردین دوست عزیز.. قافیه ها رعایت شده..ولی روی مصرع های چهارم...اواره..دیواره...داره...برداره... بعد از خستگی از قالب های کلاسیک بعضی شاعرا سعی کردن با همون اصول کلی رعایت وزن و قافیه تو قالب حداقل کمی دستکاری کنن...چهارپاره اومد..بعد کم کم غزل مثنوی...یا شعر های سه بیتی که قافیه در مصرع سوم قرار میگیره که بعدا نمونه ش رو میذارم...یه جورایی قالب های نسبتا تعریف نشده ای هستن این کارا...اصول همونه ولی کمی تغیر داده شده..مثلا شما یدفه میاای شعری میگی که هر بند پنج مصرع داره!!و قافیه رو در مصرع پنجم قرار میدی!!..یجور خلاقیت..یا بازی با قالب هاست واسه من...وزن رو هم رعایت کردم با استثناهایی که ممکنه حالا یکی دو تا هجا اینور اونور بشه که خیلی اهمیت نداره وقتی به کار ضربه نزنه یا حس نشه... از طرفی این کار اول خونده شد بعد نوشته شد...یعنی فالبداهه در حین قدم زدن تو یه خیابون خلوت میخوندم و صدامو ضبط میکردم...بعد خوشم اومد و نوشتمش و اصلاحاتی روش انجام دادم سعی کردم ذات کار حفظ بشه و زیاد تغیرش ندم..دوسه بند اخر بعدا اضافه شد...یعنی اینکار یه ترانه محضه که اتفاقی شعر هم هست...برعکس کارای دیگه که عموما با فکر نوشته شدن این خودکار خودکار بود و تو زمزمه های خیابونیم شکل گرفت واسه همین با وجود اشکالایی که داره دلم نمیاد اصلاحش کنم
    • نه نیمایی نیست...
      • ممنون از توضیحاتت دوست خوبم ... خوشحالم ازت می خونم ... منتظر کارای بعدیتم هستم ...
  • سلام ترانه تونو دوست داشتم،مولف کارو صاحب جهان بینی مختص خودش میبینم، اکثر جاهای کار خوب،قوی و یک پارچه میبینم اما کار میتونه خیلی بهتر از این هم بشه مثلا به چند مورد اشاره میکنم؛ توی چشمام همیشه دلشوره ست...خیلی خوب بود،آفرین مث دریاچه های شور نمک...شور اضافیه؛ دریاچه ی نمک ذاتش شور بودنشه. گونه هام رود آب شورن که داره بارونه اشک میباره...این بیت در حد و اندازه بیت قبلش نیست مثلا دوباره از شور گفتید و بارون اشک هم برای این کار کلیشه حساب میشه این بند به نظرم بهترین جای کاره،استوار،درست و منطقی با ضربه ی به موقع .آفرین جاده ها رو به دره ها میرن دره یعنی عبور ممکن نیست مث درجا زدن تو رفتن بود کوچ بی وقفه ی یه آواره ارتباط عمودی بین بندهای این کار اگه کمی بیشتر بهشون پرداخت بشه کار بهتر و پخته تر میشه،مثلا بند اول خوبه و من دوست دارم اما کمی از فضای کار بیرونه ، هرچند شروع خوبی میتونه باشه موفق باشی