آوازه غم

توجودتواحساسی هس که منوسمته تومیکشه
یه روزی آتیشه عشقه تومنوپیرمیکنهومیکشه
هرشب کنجی ازمیخونه صدایه نالهام به پامیشه
ازخودم میپرسم خدایایارم چه روزی رسوامیشه
توکوچه هاباسازم هرشب ازمردم گدایی میکنم
باسازویه لغمه نون بریاه خودم پادشاهیی میکنم
ازتوضربه خیلی بدی خوردم که قابل جبران نیست
توراهه خودتورفتی امامن تنهامواین پایان نیست
تمومه آوازمواحساسموبه پایه تومیزارم
به غیرازتوازهرکسی ظاهری دوسم داره بیزارم
توانی ندارم که بخوام برایه غریبه بخونم
تاروزه مرگم پایه عشقوقئلایه قدیمم میمونم
تاهروقت که بتونم صداموبه گوشتومیروسنم
هرشب کنجی ازمیخونه آوازی پرازغم میخونم
خداکنه یه روزی جزایه کارتوبامن ببینی
تازه کمی شبیهم شی توام به خاک ساه بشینی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: