دروغ

پایتخت دود و گوگرد
واسه تو ، واسه دروغات
یه روزی عذاب وجدان
پا می ذاره رو گلوگات

آخه اون قلب سیاهت
چی می ذاره از قشنگیت؟
سرتو به باد میده
دروغای بومرنگیت

یه روزی یکی چشاشو
روی اشک تو می بنده
تو شکنجه می شی و اون
به عذاب تو می خنده

یه روزی همون دهاتی
که شکستشو ندیدی
می رسه به اوج عشقی
که تو هرگز نرسیدی

تو دهات ما دوروٸی
انقدر رواج نداره
واسه دلبری کسی به
دروغ احتیاج نداره

خونه ها روشنه حتی
اگه فانوسی نباشه
کسی نیس که روی شخما
بذر نامردی بپاشه

دزد ناموس نمی ذاره
پاشو تو حریم خونه
اونجا این خیانتا رو
کسی عادّی نمی دونه

برو به شکار تازه
با همون کلام نافذ
تن روسیاه شهرو
می سپرم به تو؛ …خدافظ

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • از "پایتخت دود و گوگرد-----> طهران/تهران-اندیشه فولادوند/رضا یزدانی"عمدی استفاده کردی؟تنها سوالی بود که ذهنمو مشغول کرد، در کل بسیااار زیبا بود.
    • آره عزیزم عمدی استفاده کردم. این عبارات زیبا که تو ترانه های شاعرای دیگه می بینیم مثل مصالحی هستن که یه معمار ازش استفاده کرده و بنای زیبایی ساخته. ما می تونیم از همون مصالح استفاده کنیم تو بنای خودمون و طرح هنرمندانه متفاوتی ایجاد کنیم به شرطی که مناسب ترین واژه برای بیان منظورمون ببینیمش. میدونم که با نظرم موافقی و "دارم احساسمو از دست میدم" نمونه همین استفاده مناسب از عبارت یا مصرعی هست که خوشت اومده و دوس داشتی بنای تازه ای با زیر بنای همین خشت به وجود بیاری.ولی علیرضا رو نتونستم قانع کنم که استفاده از هنر شاعران قبل از خودمون مشروط به نیفتادن تو دام تقلید کاری مجاز و مفیده. میدونید که اولین مصرع دیوان حافظ تضمین از شعر یزید بن معاویه هست.بیتی که یزید گفته اینه: انا المسموم ما عندی بتریاق و لاراق ادرکاسا ونا ولها الا یا ایها الساقی و بیت حافظ خودمون: الا یا ایها الساقی ادر کا سا و نا ولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها شاعری به نام اهلی شیرازی این سه بیت رو در مورد همین تضمین سروده که خوندنش خالی از لطف نیست: خواجه حافظ راشبی دیدم به خواب گفتم ای در فضل و دانش بی همال از چه بستی بر خود این شعر یزید با وجود این همه فضل و کمال گفت واقف نیستی زین مساله مال کافر هست بر مومن حلال
  • سلام. چه قشنگ بود.. دزد ناموس نمی ذاره پاشو تو حریم خونه اونجا این خیانتا رو کسی عادّی نمی دونه توو دهات ما هم این چیزا عادی نیست:) ترانه نویس موفقی هستی انیس عزیز و من به عنوان یه هم استانی به بودنت افتخار میکنم. همیشه موفق باشی:)
    • مرسی نسیم عزیزم. ترانه هاتو میشه تو وبلاگ یا سایتی خوند؟کتاب چاپ شده ای داری که بخونیم؟
      • خواهش میکنم:) من مجموعه شعر "لبخند که میزنی..." رو سال ۹۰ چاپ کردم که چند ماه بعد از چاپ پشیمون شدم چون اون روزها سبکم کاملا متحول شده بود و بیشتر داشت سمت غزل پست مدرن کشیده میشد و خب با غزلهایی که چاپ کرده بودم خیلی تفاوت داشت...برای همین برای نشر این کتاب تبلیغ چندانی نکردم...این کتاب، شامل غزلهای منه نه ترانه هام انیس جان...آدرس وبم اینه:http://taraneh-92.blogfa.com امنیت وبلاگ خیلی کمه و من از بین ترانه هایی که نوشتم، اونایی رو که دوست دارم اونجا نمیذارم...سعی میکنم ترانه هام رو توو آکادمی منتشر کنم تا از انتقادها و نظر بچه های آکادمی که همه هم مثل خودت فرهیخته و باسواد هستند استفاده کنم:) (گل)
      • چشای خدا هم پر از اشک شد دل آسمون هم از این غم گرفت زمین خون به پیراهنش وصله زد یه تاریخ از این غصه ماتم گرفت من از غزل پست مدرن هم خوشم میاد. دوس دارم همه کاراتو بخونم نسیم جان.
      • ممنون که اومدی وبم انیس جان.اون بخش از ترانه که به رنگ آبی هست مال منه عزیزم:) این ترانه محصول مشترک من و یه آقایی بود که الان اسمش خاطرم نیست!! اینی که تو نوشتی مال همون آقاست و با رنگ قرمز مشخص شده. انیس جان...پس من سعی میکنم غزلهام و در فرصت مناسب توو وبلاگ قرار بدم...اگه آدرست رو داشتم یه جلد رو برات پست میکردم... خیلی خوشحالم که با ترانه سرای ارزشمندی مثل تو آشنا شدم و خوشحالترم که تو به ترانه های ناقابل من اینقدر اهمیت میدی... به وقتش همه ی کارهات و میخونم.هم کارای تو و هم مایده ی عزیز:) بازم ممنون:*
  • سلام بانو جزایری ترانه ی زیبا و با احساسی بود. جسارتا دیه این تصاویری که شما میگید حتی تو روستا هم وجود نداره و روستاهای ماهم (حداقل روستاهایی که من رفت و آمد دارم توشون) پر از تصاویر سیاه و زشتیه که باور کردنش سخته. البته در مقام مقایسه با کلان شهرها درسته و هنوزم یه رنگی و صمیمیت تو روستاها بیشتره. امید است آسمان زندگیتان همرنگ با سقف نیلگون روستاهایمان باشد.
    • سلام آقای قاسمی. درسته. پیشرفت تکنولوژی خیلی مرز شهر و روستا رو نازک کرده و دیگه فرق زیادی نیس بین زندگی تو شهرای بزرگ یا شهرای کوچیک یا روستا.ولی بازم زیبایی های زندگی طبیعی تو روستا بیشتر هست تا شهر.همین طور سادگی و یکرنگی و اعتماد بین آدمها. موفق باشید.
  • یه روزی عذاب وجدان پا می ذاره رو گلوگات
  • سلام ترانه خوبی بود اگرچه لحن و زبان کار را نمی پسندم
  • با سلام و احترام ترانه زیبا یی بود اما متاسفانه بینهاز وزن ثابتی پیروی نمی کرد و نه از قافیه " شعر نبود " اگر یکی از این دو را دارا بود به مراتب قشنگتر می شد
  • سلام سرکار خانم بسیار بسیار از شعرتون لذت بردم می خواستم اگر اجازه بدید یک موسیقی براش تنظیم کنم. البته می خواستم پیام خصوصی بدم کسب اجازه کنم منتها پیام خصوصی فعلا قابل استفاده نیست.
  • سلام ... ترانه ی زیبایی ست .... یه روزی یکی چشاش و .... روی اشک تو می بنده ....
  • سلام ، شاه بیت این ترانه چارپاره این بیت بود : ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻥ ﻗﻠﺐ ﺳﯿﺎﻫﺖ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺫﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﻗﺸﻨﮕﯿﺖ؟ ﺳﺮﺗﻮ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﻣﯿﺪﻩ ﺩﺭﻭﻏﺎﯼ ﺑﻮﻣﺮﻧﮕﯿﺖ موفق باشید ...
  • سلام انیس جان خیلی خوبه عزیزم،روون وقابل ارتباط. مرسی وموفق باشی:-× تن روسیاه شهر.. =D>
  • سلام تن رو سیاه شهرو میسپرم به تو خدافظ مثل همیشه بی عیب و نقص. فقط, شخم یک عمل نیست؟ اگر هست روی شخم بذر نمیپاشند بعد شخم بذر میپاشند الکی مثلا من زراعت کارم. اگرم نیست که ایراد وارد نیست.
    • سلام آقا مصطفی. شخم اسم هست و فعلش میشه شخم زدن. مثل دست زدن یا کتک زدن که دست و کتک اسم هستن و با اضافه کردن زدن فعلشون درست میشه. الکی چرا. مگه کشاورزی ندارید واقعا؟
      • بنده بچه ی شهر هستم متاسفانه. انشاءالله یک روز خواهم داشت. زراعت رو میگم. بنده هم عرض نکردم شخم اسم نیست. ولی اسمی است که بر روی یک عمل که عبارت از «زیر رو کردن خاک و ایجاد شیار به وسیله گاو آهن یا تراکتور برای کشت بذر. [فرهنگ معین]» گذاشته شده. در نتیجه نمی شود روی شخم بذر پاشید. بعد شخم می شود. اعمال رو, زیر, بالا یا پایین دارند؟ قبل و بعد فکر میکنم داشته باشند. این از فرهنگ معین. که البته فرهنگ معین من را به اشتباه انداخت. یک معنی بعید هم در کتابهای دیگر یافتم که شخم را مترادف شیار دانسته اند. که اینگونه می شود ترانه شما را توجیه کرد. هرچند من این را دور از ذهن و کم کاربرد میدانم و بر اساس آنچه که شما توضیح دادید و معنی ای که خواسته اید در ترانه تان به کار ببرید اشتباه است. شخم= ایجاد شیار ناقض ترانه شخم= خود شیار موید ترانه
      • "شخم زدن" به معنی ایجاد شیار هست.اگه شخم به اون معنی بود که می فرمایید نیازی به کلمه زدن یا کردن نبود. فرهنگ عمید میگه:شخم: (اسم) [šoxm] خراشی که برای زراعت با گاوآهن یا تراکتور در ‌زمین ایجاد می‌کنند؛ شیار. 〈 شخم زدن (کردن): (مصدر متعدی) شیار کردن زمین برای کاشتن تخم
      • فکر میکنم متوجه منظور من نشدید. حتما ایراد از روش گفتن من است. فقط هر وقت شما بالای کتک را پیدا کردید به من هم نشان بدهید. کتک: ضرباتی که با دست یا چیز دیگر توسط شخصی بر بدن کسی وارد می‌شود. فرهنگ لغت عمید گفتم شاید با مثال مشخص شود. بالای ضربه داریم؟ پایینش چی؟ هر چند بنده میگویم ترانه تان ایرادی ندارد. معنی کم کاربرد شخم استفاده شده. از این به بعد هرچی بگویید حق با شماست و من جوابی ندارم بدهم.
      • کتک و ضربه بالا و پایین نداره ولی شخم داره عزیز. یه ضرب المثل هست که میگه "جر وری شحم بهتره و صلح وری خرمنه" فارسی: دعوای روی شخم بهتر از صلح روی خرمن است. کنایه: حساب و کتاب کار را از اول کار باید کرد.
  • سلام انیس جان ترانتو خوندم زیبا بود موفق باشی عزیزم
  • سلام انیس عزیز کارت واقعا عالی بود دوسش داشتم مرسی
  • سلام بانو ترانت رو دوست داشتم خیلیییی هم زیااااد! پایتخت دود و گوگرد واسه تو ، واسه دروغات آخه اون قلب سیاهت چی می ذاره از قشنگیت؟ یه روزی یکی چشاشو روی اشک تو می بنده تو شکنجه می شی و اون به عذاب تو می خنده تن روسیاه شهرو می سپرم به تو؛ …خدافظ عالی بود!
  • درود بانو انیس خیلی زیبا بود احسنت فقط پا می ذاره رو گلوگات اشتباهه فکر کنم منظورت گلو بوده ولی به خاطر قافیه گفته گلوگات
    • گلوگاه مگه درست نیست؟
      • گلوگاه درسته بانو ولی دربدن گلوگاه نداریم میگیم گلوتو میچسبه یا پا میذاره رو گلوت گلوگاه برای جاده و مسیر رفت و امد بکار برده میشه
      • البته من هم گفتم اگه منظورشون گلو بوده اگه منظورشون جاده بوده که درسته قطعا
      • سلام آقا نیما. ممنون از توجهی که به ترانه هام دارید. گلوگاه مترادف هست با گلو و حنجره و حلق. تو این بند می بینید برای گلو استفاده شده برای امام حسین. تو به خاک و خون کشیدی تیغ را با رگان خود بریدی تیغ را لاشه ی زنجیر بر راه تو ماند نعش خنجر در گلوگاه تو ماند
      • بله درسته من اشتباه میکردم حق با شماست
      • البته شاید این اشکال بهش وارد باشه که محاوره نباشه و استفاده از اون فقط تو شعر مجاز باشه.
  • خیلی هم خوب!
  • سرتو به باد میده دروغای بومرنگیت فعلا بهترین جای کارت ....تا بعد ...
    • سلام علیرضا. خیلی خوش اومدی. زود برگرد این دفه بحث زیاد داریم.
      • من این کارو چندینو چند بار خوندم ... تسلیمم ... همه جاش خوبه ... تنها چیزی که می تونم بگم سلیقه ای هست ... دوس داشتم در تقابل با پایتخت ، از دهات استفاده نشه ، چون به نظرم خاص تر می کنه کارو و هر کسی نمی تونه باهاش ارتباط برقرار کنه ... ولی تصاویر خیلی خوبی داره ... تبریک ... راستی .. یه روزی ... *ی* اضافی هست ... ولی خب درک می کنم که زیاد کاربرد داره ...
      • سلام. مرسی آقا علیرضا. درسته استفاده از یه روزی توصیه نمیشه. ولی ظاهرا محل اختلاف علما هست.در مورد پایتخت میشه گفت روایت رو جزیی تر کرده و از حالت کلی به بیان جزییات داستان نزدیک شده. مرسی از حضورت.
      • اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه...