خیال

میشینم رو نیمکت میون حیاط
چقد کودکانه ست این حسو حال
نفس میکشم چند سال خستگی
پر از آرزوهای دور و محال
میشم غرق بازیه بادو درخت
به آهستگی زمزمه میکنم
تو رویایی از جنس دیوونگی
دارم ثانیه هامو له میکنم
چشامو میبندم که هجرت کنم
یه لحظه به یک ساعت از بچه گیم
سبک میشم از حس دلواپسی
رها میشم از این همه خستگیم
حقیقت یه کابوث تلخ همین
همین که تو تنهایی پر پر میشم
تو کوران بی وقفه زندگی
تو هر ثانیه مرگو از بر میشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

399
۲