"عید بی عیدی"

خدای خوب نذار پدر
از شرم ما مچاله شه
تو راه پر پیچ و خمش
بهار هم یه چاﻟ ِشه

باغچه پر از گُل بشه هم
از غممون کم نمیشه
رو زخمای عمیقمون
یارانه مرهم نمیشه

آدرس این خونه رو به //// بهار وا مونده نده
اجازه ی ورودُ به //// مهمون ناخونده نده
عیدی که بی عیدیه و //// هف سین بی سکّه مونُ
نشون مرد خسته ی //// از همه جامونده نده

وقتی که مادر خجل از
قصّاب و بقّال شده
وقتی که دستای پدر
باز بد اقبال شده

وقتی که شادی همیشه
دور از ین حوالیه
وقتی فقط زمین ما
خونه ی خشکسالیه

آدرس این خونه رو به //// بهار وا مونده نده
اجازه ی ورودُ به //// مهمون ناخونده نده
عیدی که بی عیدیه و //// هف سین بی سکّه مونُ
نشون مرد خسته ی //// از همه جامونده نده

وقتی که پای خوابمون
تو گِل کابوس می مونه
وقتی که خورشید واسمون
عین یه فانوس می مونه

وقتی شپش تو جیبمون
پشتک و وارو می زنه
وقتی که عنکبوت فقر
کنج خونه تار می تنه

آدرس این خونه رو به //// بهار وا مونده نده
اجازه ی ورودُ به //// مهمون ناخونده نده
عیدی که بی عیدیه و //// هف سین بی سکّه مونُ
نشون مرد خسته ی //// از همه جامونده نده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود بر شما جناب قاسمی
  • سلام اقایاسر موضوع خیلی خوبی بود لذت بردم ازترانه تون باغ ترانه هات سبز
  • سلام زیبا بود یاسر جان لایکی داداش
  • سلام یاسر جان چه کردی پسر چه غمی تو کارت بود واقعا عالی بود خوشحالم که بعد مدتها بازم یه کار بسیار زیبا رو از شما خوندم مرسی
  • سلام آقا یاسر بعد از مدتها غیبت ترانه زیبا و با احساسی ازت خوندم امیدوارم هوای غبار آلوده تنبلت نکنه موفق باشی.
  • سلام آقای بهبهانی عزیز. از خوندن ترانه تون لذت بردم. بخصوص ابتکاری که تو بند اول به خرج دادید. چالش و چاله هر دو می تونن معنا داشته باشن اونجا. به ترانه های شما و آقای پور کاشانی و آقای جمشیدپور غبطه می خورم و امیدوارم یه روز همسطح شما عزیزان بشم.
    • سلام انیس خانم. خیلی خوش اومدید.ترانه های شما هم خیلی با احساس و قوی هستن.مطمینم با پشتکاری که دارین و علاقه ای که به یاد گرفتن نشون میدین به زودی از همه جلو می زنین. رفتی و بعدِ رفتنت...هیشکی به دادم نرسید کوه‌ها به هم رسیدن و...آدم به آدم نرسید افتادی تو راهی که توش...جای توقفی نبود جاده نشست زیرِ پات...هیچی تصادفی نبود گله ندارم از کسی...اگه شبامو غم گرفت خدا تو رو داد و یه روز...خودش تو رو اَزم گرفت گفتم و باورت نشد...عشقِ تو تو خونِ منه دستِ خودم نیست که دلم...به خاطرِ تو می‌زنه محمد نویری
  • سلام آقا یاســـر دلمون واسه ترانه های متفاوت و زیبای شما تنگ شده بود خیلی عالی بود مثل همیشــه وقتی که پای خوابمون تو گِل کابوس می مونه وقتی که خورشید واسمون عین یه فانوس می مونه
    • سلام مهشاد خانم عزیز. ممنون از لطفتون. فک نمی کنم هیچ وقت از ترانه جدا بشم. آهسته و پیوسته این راهو می ریم با دوستان خوبی مثل شما. اینم یه ترانه ی کافه ای برای شما. فنجونِ قهوه تو از اشک پُر نکن...رو میزِ کافه ها دنبال من نگرد از قهوه های ترک بویی نمی بری...دنبال ردِ پام تو فالِ من نگرد دنبال ردِ پات وقتی که گم شدم...پس کوچه ها اَزم دردی دوا نکرد گفتی که بعد از این با من غریبه باش...دنبال من نیا،دنبال من نگرد این قصه کهنه شد،این عشق دیگه مُرد...برگشتی و کسی دیگه تو کافه نیست برگشتی و کسی تنها نمونده و...از دیر کردنت هیشکی کلافه نیست فنجونِ فالتو از اشک پُر نکن...رو میزِ کافه ها تو این شبای سرد از قهوه های تلخ ردِ منو نگیر...دنبال من نیا،دنبال من نگرد محمد نویری
      • خیلی ترانه قشنگیه! از قهوه های ترک بویی نمی بری…دنبال ردِ پام تو فالِ من نگرد ین قصه کهنه شد،این عشق دیگه مُرد…برگشتی و کسی دیگه تو کافه نیست
  • سلام جناب بهبهانی عزیز ..گُل گفتید..بسیار عالی . سلامت وشاد وموفق باشید.لایک
    • سلام خانم ربانی عزیز. هر چقد از زحماتتون تو این سایت تشکر کنیم کمه. ممنون بابت تمام وقت و انرژی که صرف آکادمی می کنید. هنوزم باورش سخته، که اینجائی کنار من که اینجائی و آرومه، کنارت روزگار من تو اینجائی و پیش تو زمین و آسمون هیچه همین که عطر لبخندت توی این خونه می پیچه کنارم هستی و با تو با ابرا همسفر می شم تو رو می بینم و هر روز، بهت وابسته تر می شم تو رو می بینم و هرشب، چشام از شوق بیداره نمی دونی که این خونه، عجب آرامشی داره همین که وا می شن موهات، شب یلدا شرو می شه دوباره حال این خونه، با خنده ت زیر و رو می شه بهت زل می زنم، امشب چه قد خندیدنت زیباست تو اینجائی و این خونه واسه من آخر دنیاست محمد نویری
  • سلام یاسر خان بسیار زیبا.....احسنت... احساست مانا...
    • سلام امین جان. گفتم بهار وامونده بهت برنخوره :) شما هم که دیگه از قدیمیای آکادمی محسوب می شی. ممنون از حضورتون. کدوم حرفا، کدوم دردا، کدوم دل؟ دلی دیگه تو این سینه نمونده به چی دل خوش کنم وقتی تو نیستی؟‌به غربت یا به شعرای نخونده؟ ببین غم راه چشمامو گرفته، نگاه کن غصه تا اینجام رسیده نگو فردا، کدوم فردا، کدوم ما؟‌ کسی خوابی برای ما ندیده پر از دردم اگه چیزی نمی گم، هنوز دلواپس تنهائیاتم هنوزم هر جا باشی نازنینی، هنوزم هر جا می ری پا به پا تم ببین از شرم این دستای خالی، تموم لحظه هامو غم گرفته هنوزم کوچه ها باور ندارن، واسه ت دلتنگم و گریه م گرفته پر از حرفم اگه چیزی نمی گم، نمی خوام هیچ کسی چیزی بدونه اگه از آرزوهامون نمی گم، نمی خوام حسرتش واسه ت بمونه نپرس از دل نپرس از آرزوهام فقط این لحظه ها رو پا به پام باش نترس از گریه های بی بهونه م، فقط دلواپس تنهائیام باش محمد نویری
      • سلام یاسر خان عزیز بله از بس درجا زدیم تو آکادمی و شاگرد تنبلی بودیم توو کلاس خودمون حسابی قدیمی شدیم...مثه دانش آموزای چند ساله که یه کلاس رو توو چند سال می خونن... واژه ی بهار برا بنده قداست داره و حسابی روش تعصب دارم...ولیکن این بهاری که شما ازش گفتین یه سایه از این بهار ما هم نیست....به هر حال منبعد در بکارگیری این واژه به نحو احسن دقت کنید وگرنه ممکنه بهم بر بخوره ها...(شوخی کردم)...زنده باشی یاسر عزیز... نترس از سوگِ سردِ آرزوها...منو تو خوابِ مُردن آرزو کن مثل کابوسِ این روزا بمون و...منو تو دستِ غم‌ها زیر و رو کن تماشا کن چه بی‌وحشت هنوزم...اسیرِ کینه‌ی این کهنه دردام تماشا کن،تماشا کن هنوزم...به جز دستای تو چیزی نمی‌خوام اگه تقدیره دور از تو بمونم...اگه ممنوعه دستاتو بگیرم همون بهتر که تو سرما بمونم...همون بهتر که این‌جوری بمیرم ببین وامونده تو راهم مثل برگ...ببین قلبِ منم مثل تو خونه ببین این‌بار شوخی نیست،حالا...دیگه پای من و تو در میونه نترس از تیره‌ابرِ پُر هیاهو...به من مثل شبای رفته خو کن منو تو خوابِ برگشتن ببین و...منو تو دستِ غم‌ها زیر و رو کن محمد نویری
  • درود یاسر جان مثه همیشه زیبا بود فقط نمیدونم چرا دلم خواست توو ترانه ات از الودگی هوای خوزستلن هم بگی
    • سلام نیما جان. اگه خدا بخواد برای گرد و خاک خوزستان هم یه ترانه جدا میگم. یکی از دوستای اهوازیم این ترانه رو چند ماه پیش که عید قربان مصادف شده بود با هجوم خاک به هوا گفته بود و اجرا شد: زندگی توو شرایط جنگی، شعر خوندن به شرط اردنگی اسپری اسپری نفس تنگی، تو چه می دونی آسم یعنی چی؟ چشم هاتو نبند ابراهیم، این همه گوسفند ابراهیم عید عیده بخند ابراهیم، وقت قربونی آسم یعنی چی؟ توی خاک هوا تیمم کن، لب کارون بیا تیمم کن آب نیست این شبا تیمم کن ، عید عیده بخند ابراهیم آب که مزه ی لجن می ده، شهر کم کم به مرگ تن می ده همه می گن که خوب می شیم و شهر بوی ِ بد ِ دهن می ده خسته م از بوی گند ابراهیم انهدام یه شهر با قانون، فاضلابی به وسعت کارون خفگی بعد اولین بارون، نیشکر خوبه خودکفا می شیم پرده پرده رو کاشیای حیاط، مونده خاک مقدس عتبات برجمال محمدی صلوات، زائر خاک کربلا می شیم توی خاک هوا تیمم کن،لب کارون بیا تیمم کن آب نیست این شبا تیمم کن عید عیده بخند ابراهیم آب که مزه ی لجن میده،شهر کم کم به مرگ تن میده نیشکر ها که خوب شیرین شد،شهر بوی بد دهن میده خسته م از بوی گند ابراهیم،عید عیده بخند ابراهیم محمد نویری
  • سلام آقای بهبهانی عزیز خیلی خوب بود واقعن ازهمون قافیه بند اول تا ترجیع خوبتون..خیلی ممنون.
    • سلام فریبا خانم عزیز. خوشحالم که کار رو پسندیدید. ممنون از حضورتون. کنارم نشستی و دلتنگتم، یه جوری که دنیام درگیرته تو اونقدر ماهی که دیوونه تم، که روز و شبم تحت تاثیرته تو اینجائی و این منم رو به روت منی که پر از کوچه، ثانیه هام منی که بهشت و جهنم هنوز کنار تو فرقی ندارن برام به اندازه ی اشتیاق ِ یه عمر، می خوام چش بدوزم به خندیدنت می خوام دل ببندم به دلتنگیام که گم شم تو آینده ی روشنت یه پروانه م امشب تو توفان ِ شن که دست خودم نیست آوارگی م که دلشوره دارم تو این لحظه ها که فرصت نداریم چیزی بگیم یه جوری دلم با تو درگیره که به عشق هم بدون تو بی اعتناست یه جوری توی خواستنت گم شده م که برگشتن و رفتنم با خداست به اندازه ی اشتیاق ِ یه عمر، می خوام چش بدوزم به خندیدنت می خوام دل ببندم به دلتنگیام که گم شم تو آینده ی روشنت محمد نویری
  • سلام آقای بهبهانی به نظرمن تو آکادمی فقط ترانه های انیسه که میتونه باترانه های شما رقابت کنه! من توو عمرم هیچ ترانه ای به زیبایی و بااحساسی ترانه های شما نخوندم. عالی بود.موفق باشین
    • سلام مایده جان. مرسی. ولی من تو عمرم ترانه های با احساس تر از ترانه های خودم خوندم. ترانه های خودت. انیس هم ترانه هاش خوبن ولی مشخصه هنوز داره سبکا و روشای مختلفو تجربه می کنه تا راهشو پیدا کنه. هر دوتون موفق باشید. هنوزم روبه رومی که جهان می تونه زیبا شه که زیر سقف این خونه، می تونه عشق پیدا شه به پای گریه می افتم، که لبهاتو بخندونم شبی صد بار می میرم، که با تو عشق معنا شه به من نزدیکی و امشب به شوق لحظه ای زنده م که دستات از رگ گردن به من نزدیک تر باشه خدا گم کرده خورشیدو تو چشمای سیاه تو که وقتی چشم می بندی هوا تاریک تر باشه مث شومینه ی خالی، میون برف یخ کرده م کنارم باش و گرمم کن، بذار دود از سرم پاشه به من نزدیکی و امشب به شوق لحظه ای زنده م که دستات از رگ گردن به من نزدیک تر باشه محمد نویری
  • سلام یاسر جان فعلا در شرایطی نیستم که نظرمو بگم ، اما داغونم کردی با ترانت .... شبت بخیر...
    • سلام علیرضای عزیز. خو بخاطر همینه چن وقته کم ترانه میگم. نمی خوام داغون کنم دوست عزیزمو. صبت بخیر. لب ایوون یه فنجون چای می ریزم، می دونم شهرو مه می گیره این بارم زمستون اومده، پشت در خونه، ولی پائیزو پشت سر نمی ذارم مث پائیز که شال و کلاه کرده، می رم اما نمی دونم کجا می رم یه بار دیگه حافظ می گه اینجائی ولی یلدا رو بی تو جشن می گیرم من و این جشن غمگین، من و این برف سنگین من و روزای تلخ و من و این چای شیرین یه دنیا حرف مونده تو دلم اما، هنوزم بی تو با بی حرفی می سازم روی موهاام، اونقد برف باریده، که پشت شیشه آدم برفی می سازم تو طولانی ترین پائیز من بودی، که زیر برف مهرت تو دلم افتاد انار سرخی بودی که شب یلدا، روی چادر نماز مادرم گل داد من و این برف سنگین، من و یلدای غمگین من و روزای تلخ و من و این چای شیرین محمد نویری
  • سلام اقای بهبهانی به وسیله ی ترانه ی امشب غیبت چند هفته ایتون موجه شد!!(مزاحی کودکانه و کم نمک) ترجیع کار که خیلی خوبه.خیلی ازش خوشم اومد در کل هم ترانه ی دوست داشتنی و قشنگیه باغچه پر از گُل بشه هم از غممون کم نمیشه رو زخمای عمیقمون یارانه مرهم نمیشه وقتی شپش تو جیبمون پشتک و وارو می زنه(این خیییلی خوبه!) :-) وقتی که عنکبوت فقر کنج خونه تار می تنه موفق باشید
    • سلام سپینود جان. مرسی از حضورت. احتمالا بچه که بودی کلاس ژیمناستیک می رفتی که از پشتک و وارو خوشت اومده. ترانه های اجتماعیتو خوندیم. عالی می نویسی. فرض کن، روزنامه ها تو خوندی و حرفای تازه داری واسه زدن فرض کن، سیگارتم کشیدی و دیگه وقت خوابته، قاعدتاً فرض کن ساعت دوی نصفه شبه، گشنه ته، تریای خوابگاه بسته ست فرض کن، "پوپر" یه جا گفته باشه، خواب خوبه وقتی آدم خسته ست پایه ای یه دس ورق بازی کنیم؟ حرف تازه داری با هم بزنیم؟ پایه ای تو کتری چائی دم کنیم؟ با مداد چائی مونو هم بزنیم؟ پایه ای "ابی" بذاریم تا سحر؟ پایه ای فردا صُبو نریم کلاس؟ پایه ای با همدیگه داد بزنیم: "صدائی که خنجرش رو به خداست"؟ سهم من از این شبا فقط همین، لحظه هائیه که با تو می گذره شوق ِ حذف ِ اضطراری ِ مشترکه، حتی این ترم، که ترم آخره سهم من قوطی ِ کنسرویه که زیر سیگاری شده پشت پنجره لذت شبائیه که با تو و با ترانه های "ایرج" می گذره سهم من از این شبا فقط همین لحظه هائیه که شاید پایه شی ترانه سرا: محمد نویری
      • نه حالا بخاطر مسائل شخصی! برام جنبه ی طنز داشت ناخود اگاه لبخند زدم با خودندنش ژیمناستیک!!اتفاقا من از بچگی تا یادم میاد کتاب حفظ کردم و شعرواره گفتم! نه خبری از ژیمناستیک بود نه شیطنتای کودکانه دورانش کاملا شاعرانه و اروم سپری شد حالا بگذریم که در اینده زیادم شاعر نشدیم دنیاست دیگه.یه وقتایی یه قولایی به ادم میده بعدش پشیمون میشه! و در ادامه متشکرم ازتون شاید من و ترانه هام یه چیزی بین تعریفای شما و حرفای اقای سکوت باشیم حالا یه کمیم متمایل به سمت حرفای اقای سکوت ولی در هر صورت تو ناخوداگاهم امیدی که بهم میدید ثبت میشه.ناخواسته و نامرئی پرحرفی شد!ببخشید
  • همیشه لحظه لحظه زندگیت سرشار از حس ناب و شیرین خوشبختی که در تک تک آثارت متبلور بشه البته همه اینها در کنار عزیزانت .. حس نابت ستودنی
    • سلام حسین جان. فک کنم از اولین ترانه م تو آکادمی تا حالا همراه همیشگی من بودی. مرسی از لطف همیشگیت عزیز. اجتماعی شدیم می بخشید، اجتماعی شدیم و مجبوریم ما دهه شصتی های بی منطق، ما دهه شصتیای مغروریم ما دهه شصتیای بی رویا، یاغیای همیشه غمگینیم روزا دنبال عشق می گردیم، شبا خوابای پورن می بینیم واسه نسلی که از نگاه همه داره راها رو اشتباه می ره همه ی شهر کوی داتشگاست، همه ی سال هجده تیره توی شهری که عشق مکروه و خنده ممنوع و گریه آزاده اجتماعی شدیم و می دونیم اتفاق بدی نیفتاده ما سیاسی شدیم می بخشید، سخت تسلیم استرس می شیم ما سیاسی شدیم و می دونیم ساده چوب دو سر نجس می شیم محمد نویری
  • سلام آقای بهبهانی بعد از مدتی با دستای پر اومدین ترانه ی زیبائی بود در مورد ترجیع بند جالب بود دلم می خواد تو ترانه هام از ترجیع بند استفاده کنم که متاسفانه بلد نیستم امیدوارم که همیشه شاد باشین
    • سلام نسترن خانم. ممنون از لطفتون. معمولا خود آهنگسازا بندی رو که مناسب ترجیع بند شدن تشخیص میدن از تو ترانه انتخاب می کنن و تکرارش میکنن. یعنی اگه خودتون هم ترجیع بندی انتخاب نکردید ممکنه براش انتخاب کنن. ترجیع بند چون بیشتر تکرار میشه باید کلماتش با دقت بیشتری نوشته شده باشن.یه جورایی چکیده و جان کلام ترانه تون تو همون بند باشه. نباید سر صحبتو وا کنیم، نمی خوام اشکامو باور کنی می دونم چه قد حالت امشب بده، نمی خوام اوضا رو بدتر کنی نباید بذارم نگاهم کنی، که حرفات کم کم تلنبار شه نباید بذارم دوباره منو، ببوسی و تاریخ تکرار شه تو چشمام خوندی که حالم بده، تو چشمات دیده م که ناراحتی ولی باید امشب تمومش کنیم، واسه گریه کردن کجا راحتی؟ کجا می شه جوری نگاهم کنی که آینده پیش چِشام تار شه؟ کجا می شه تو گریه بازم منو، ببوسی و تاریخ تکرار شه؟ نمی خوام وقت خداحافظی، دوباره سر صحبتو وا کنیم واسه لحظه هائی که از دست رفت، توی آخرین لحظه دعوا کنیم نمی خوام این بار چیزی بگیم، از عشقی که ما رو زمین گیر کرد از این لحظه ها که تو رو زجر داد، از این سال ها که منو پیر کرد همین سال هائی که شاید فقط با یه بوسه ی ساده تکرار شه.... محمد نویری
      • این از همش قشنگ تره! آقای بهبهانی لطفا بیوگرافی یا مصاحبه ترانه سرا هم برامون بزارین.
      • آقای نویری بیوگرافی کوتاهی از خودتون برای مخاطبین ما بفرمایین؟ متولد یلدای ۱۳۶۳ -اهواز - لیسانس مهندسی معدن دانشگاه صنعتی اصفهان. ترانه از چه زمانی برای شما جدی شد و مشوقین شما چه کسانی بودن؟ خب یه جمله کلیشه ای هست که واقعا هم احتمالا برای همه صدق می کنه.اینکه ازبچگی یه چیزایی می نوشتن.من هم از دوره ی راهنمایی یه چیزایی می نوشتم ولی طبعا ترانه نبودن.اولین جرقه ای که باعث شد تصمیم به ترانه سرایی بگیرم،خوندن ترانه ای از افشین یداللهی بود.سال ۷۹،ترانه ی "طعنه" : "خسته تر از صدای من،گریه ی بی صدای تو/حیف که مانده پیش من خاطره ات به جای تو"...واقعا تو اون شرایط نمی دونستم فرق این شعر با بقیه ی شعرها چیه.فقط حس می کردم که خوشم اومده.۱۶ سالم بود و خب خیلی متفاوت بود با اخوان و شاملوئی که تا اون موقع می خوندم و شاملو رو نمی فهمیدم.بعدها با "دریا در من" شهیار قنبری آشنا شدم و بعد هم ایرج جنتی عطایی. به کدامیک از ترانه سرایان ایرانی علاقه مندین و و الگوی شما در این زمینه چه کسی یا چه کسانی هستن؟ بذار از جواد رستمی و سعید کریمی اول اسم ببرم.توی بخش مشوقین جواد رستمی معلم ادبیات دوره ی راهنماییم بود.و سعید کریمی اولین دوست ترانه سرا که واقعا و انصافا ازش چیز یاد گرفتم.از بین ترانه سراها،ایرج،همیشه رشک برانگیز بوده برام و از "جنگل" و "بن بست" تا همین آلبوم آخر مهرداد.و از بین ترانه سراهای بعد از انقلاب،حسین غیاثی و محسن آزادی رو دوس دارم.هم خودشونو هم کاراشونو. به عنوان یک ترانه سرا چه مسئولیت هایی رو در قبال ترانه برای خودتون قائل هستین؟ مهم ترین دغدغه های من موقع نوشتن،ادیت کردن و نقد،سلامتِ ترانه ست.هم توی حیطه ی زبان،هم مفهوم،و نگاه خیلی خیلی سخت گیرانه ای نسبت به قافیه دارم.در حدی که گاهی ممکنه به خودآزاری منجر بشه.اینکه قائل به قافیه ساختنِ مصوتِ بلند "ئی" به تنهایی نیستم،از استثناء روی متحرک استفاده نمی کنم و می گم،مقداری شاید سخت گیرانه باشه ولی خب،تلاشیه که برای خوش آهنگ تر بودن قافیه ها به کار می گیرم هرچند زحمت بیشتری می طلبه.در حیطه ی زبان هم به یکدستی زبان اهمیت می دم و به "نحو". زمانی که برای آهنگساز یا خواننده ای ترانه می نویسین شما بیشتر به ارتقای سلیقه ی مخاطبش فکر می کنین یا تجربه کردن فضاهای جدید رو مدنظر قرار می دین؟ البته اگه چنین دغدغه ای برای آهنگساز یا خواننده وجود داشته باشه. والا من بیشتر با رفقام کار کردم.دوستانی که سابقه ی دوستی مون بیشتر از سابقه ی همکاری مونه.مهدی نصر،مهدی خدابخش،امید عراقی،مهدی رستگاری و...همه کسانی هستن که وقتی براشون می نویسم می دونم اونقدری به من اعتماد می کنن که اجازه بدن برم سراغ تجربه های تازه و از اون مهم تر اینکه بعد از این رابطه های بلند مدتی که داشتیم می دونم جسارت خوندن فضاهای متفاوت رو دارن.موقع همکاری با این رفقا،بیشتر به ارتقای سطح کاری خودمون (فارغ از اینکه حالا مخاطب می پسنده یا نه؟) فکر می کنم و فکر می کنم مخاطبِ موسیقی ای که دست کم این دوستانم تولید می کنن،مخاطب نسبتا جدی موسیقی و بعضا ادبیاته.اینه که چون تا حدودی جامعه ی هدف رو می شناسم و خود جامعه ی هدف خیلی وقتا انتظار کار روتین نداره،این جریانات تا حدی همسو می شن.در مورد دغدغه هم خب این دوستانی که ازشون اسم بردم واقعا دغدغه ی ترانه ی خوب و بدیع رو دارن. ---------------------- متن کامل مصاحبه تو این آدرس هست: http://ali-sokoot.mihanblog.com/post/tag/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C
      • مرسی