تصویر خیالی (قَسَم)

نه ، اونی که دوسش دارم
نمیاد دیگه باز پیشم
یه چند سالی باید سر کرد
به این تنهایی راضی شم

قسم خورده بودم شعری
نگم دیگه واسه دردم
قسم خورده بودم ، اما
خودم کردم،غلط کردم

ببخشید بارِ آخر بود
که توو تنهایی سر کردم
میدونم که باید یک روز
تمومِ راهو برگردم

باید برگردم از این وَهم
باید برگردم از رویام
ولی کابوس من این بود
که تاریک می مونه دنیام

قسم خورده بودم هیشکی
نگیره جایِ خالیشو
ولی جاشو یکی پُر کرد
همین جایِ خیالیشو

یکی کنارِ من هست که
دوسم داره،دوسش دارم
شبا وقتی که می خوابه
واسش بیدارِ بیدارم

اونی که عاشقش هستم
اونی که عهد باهاش بستم
یه تصویرِ خیالی از
اونی که کار داده دستم

…………………………………..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

440
۹