شعر یعنی حقیقت ریتمیک!

شاعر سر به راه ، بی زحمت
یه کمی منحرف شو از راهت
بذا شعرات یه کم نفس بکشن
تا فراری شن از گـــلوگــاهت

شعر تنها بهونته که بخوای
حرفهای بزرگتو بزنی
میشه با واژه های بی رحمِت
کلک هرچی غصه رو بکنی

شعر تو عصر سرد خاموشی
یعنی حرفی که شر شدن بلده
من یه دردم یه درد بی درمون
که فقط دردسر شدن بلده

مگه میشه یه عمر بدبختی
تو دوبیت شعر و مثنوی جاشه
مگه دردای ما کمه که بخواد
شعرهامون یکی دوتا باشه؟!

سر صد راهیای بی تکلیف
بین بد ، خوب و زشت واموندیم
ما فقط شاعرای خوش ذوقیم
که تو بند ترانه ها موندیم

تو ی تاریخ نحس بی خبری
ساعتا روی هیچ میخوابن
شوفرای ترانه میتازن
تا رسیدن به پیچ میخوابن

تو که مسئول قصه ی خودتی
مثل این کاسبا غزل بفروش
همه ی اونچه هستیو یک شب
به دوبیت شعر مبتذل بفروش

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • تو که مسئول قصه ی خودتی مثل این کاسبا غزل بفروش همه ی اونچه هستیو یک شب به دوبیت شعر مبتذل بفروش فوق العاده.چه قلم خوبی دارید.تبریک میگم
  • مگه میشه یه عمر بدبختی تو دوبیت شعر و مثنوی جاشه مگه دردای ما کمه که بخواد شعرهامون یکی دوتا باشه؟! واقعا تحت تاثیرقرار گرفتم خیلی زیبا و نو بود تصاو.یرترانتون
    • برای بار دوم و سوم که خوندم دیدگاهم عوض شد ترانه ترانه خوبیه که اینقدر پای اون بحث و گفتگو میشه و به چالش کشیده میشه ولی ظرفیت شما بیشتر از این هاست
      • ممنونم اقای تاج قطعا همیشه جایی برای پیشرفت وجود داره به امید روزی که رضایت شما رو بتونم جلب کنم
  • سلام سپینود عزیزم از خوندن ترانت واقعا لذت بردم آفرین به این همه استعداد.
  • شعر تنها بهونته که بخوای حرفهای بزرگتو بزنی میشه با واژه های بی رحمِت کلک هرچی غصه رو بکنی ترانه ت خیلی عالی بود وزنش هم عالی تر. آفرین به این جدیتی که تو ترانه داری. استعداد وقتی جمع میشه با عشق و علاقه معجزه ای درست میشه به اسم سپینود.
  • سلام خانم پهلوانی عزیز ترانتون خوندم از نوع نگرشت خوشم میاد ولی من نمی تونم به این سبک بنویسم در ضمن از تمامی نقد ها هم استفاده کردم موفق باشی عزیزم
    • سلام مرسی که سر زدید به ترانم! خانم وحیدی واسه یه شاعر نمیتونم معنایی نداره به نظر من یه هنرمند میتونه یه دنیا رو با هنرش دگرگون کنه میتونه یه دنیای متفاوت خلق کنه یه هنرمند یه جورایی خالقه.واسه یه خالق نمیتونم بی معنیه بازم به نظر من شما هم میتونید.اما این سلیقه ی شماست و قابل احترامه ترانه ی من یه فراخوان بود برای اونایی که هم میتونن و هم میخوان اما میترسن!همین دست به دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم اباد بعد همه چی درست میشه. پرحرفیمو ببخشید اگر هم جسارتی صورت گرفت پوزش میطلبم زنده باشید
  • sسلام دوست عزیز بهتر از اینها میتونی بنویسیموفق باشی
    • سلام مرسی!این جمله خیلی امیدوار کننده ست! این یعنی هنوز راهی برای پیمودن و انگیزه ای برای تلاش بیشتر وجود داره چقدر محتاج این جمله بودم!مرسی امیدوارم تو کارای بعدی پیشرفت داشته باشم
  • سلام سپینود عزیز نمی دونم قبلا از شما خوندم یا نه ولی این کارتون خیلی خوب بود و به دلم نشست کامنت های دوستان رو خوندم خب هر کسی نظر خودش رو گفته بود من کاری به نظرات ندارم فقط می خوام بگم وجود خواهر خوبم مهیا غلامی برای خیلی از دوستان مفید بوده مخصوصا برای من من همیشه از نظرات بسیار سودمند ایشون استفاده کردم همچنین مجید شمس عزیز و دوست داشتنی موفق باشی دوست من میشه با واژه های بی رحمِت کلک هرچی غصه رو بکنی
    • سلام خوشحالم که کارو دوست داشتید.ممنونم باید بگم من هم از حضور خانم غلامی تو این مدت کوتاه استفاده ی زیادی بردم و واقعا از ایشون خیلی چیزا یاد گرفتم اما خب روحیات افراد با هم تفاوت داره کسی منکر فایده ی حضور مهیای عزیز تو این فضا نیست و هممون میدونیم چقدر خواهرانه و دلسوزانه دانسته هاشو با ما قسمت میکنه انشالله که همچنان شاهد حضور پرمهرشون تو کامنتا و بحثا باشیم
  • عالی بود عالی . موفق باشی همیشه
  • سلام سپینود عزیزم ترانه ی خوبی بود به نظرم یکم ویرایش کنی مثه کارای قبلیت بهتر از اینم میشه موفق باشی دوست خوبم
  • سلام سپینود جان...ترانه قوی ازت خوندم..نوع نگاهت زیبا و پرداختت قوی.. فقط اینکه گنجوندن تمامی دردهای یک شاعر در شعراش نه کار شدنیه و نه کسی میتونه این ادعا رو کنه که میتونه... بنابراین بند مورد نظر(بند چهارم) چی میخاد بگه؟؟ جسارتا این قسمت یجورایی حشو نداره؟؟؟ : من یه دردم یه درد بی درمون که فقط دردسر شدن بلده : درد خودش با دردسر همراهه دیگه... درسته یا اشتبا میکنم؟؟ منظورتو از شوفرای ترانه درست متوجه نشدم ..خوشحالم میشم روشنم کنید(هرچند توضیح مولف درست نیس!) امیدوارم قلمت همیشه سبز و رو به راه باشه..
    • سلام مریم عزیزم ممنونم.نگاهت زیباست اون بند خودش داره میگه مگه میشه که دردامون تو شعرامون جاشه!استفهام انکاریه حشو هم فکر نمیکنم داشته باشه. شوفر ترانه موفق نیست چندان.تشبیه ناموفقی بود که خودمم ازش راضی نیستم.ترانه چیزیست که ترانه سرا همانند یک شوفر آن را میراند!حالا نمیدونم خوبه یا بده منم امیدورام همیشه موفق و سربلند و مانا باشی
      • خواهش میکنم عزیزم...بله منظورم اینه که این یه چیز بدیهیه و لازم به اشاره کردنش نیس... یعنی یجورایی داریم میگیم آهای شاعری که فکر میکنی این کار شدنیه،این کار شدنی نیس!اینجوری انگار داریم شاعرا رو به کاری نکرده و کاری که نمیتونن بکنن متهم میکنیم.... ممنون..
      • نه مریم جان شاید من بد بهش پرداختم من منظورم چیز دیگریست در اون بند منظورم اینه که اگه قراره بدبختی رو بنویسی به یکی دوتا شعر و مثنوی بسنده نکن این درد چیزی نیست که با یه بار دوبار گفتن حل بشه برخلاف میل باطنیم مجبور شدم توضیح بدم! پوزش
  • درود خانم پهلوانی عزیز و گل ... حقیقتش تا به امروز نمیدونم پای کاری از شما سعادت حضور داشتم یا نه ، در هر صورت وقتی کامنت آقای حامد حسینی گرامی رو خوندم هم متعجب شدم و هم اینکه برام جالب بود.. آقای حسینی عزیز ، اینکه می فرمایید بخاطر نقدایی که رو کار بچه ها میشه و باعث شده تا شما قریحه نوشتنتون بخشکه و نتونید هیچ ترانه ای بنویسید ، مشکل از نقد عزیزان نیست ( نقدای خودم رو نمیگم ) مشکل اینه که شما می دونی ترانت طبق معیاری که باید باشه نیس و گرنه هیچ نقدی و سخنی نمیتونه یک شاعر رو از نوشتن بازداره .. و همیشه این نقد ها بودن که به متعالی شدن یک اثر انجامیدن . و اینکه از نظر شما نقد محتوایی و ساختاری به ضرر مولفه خب نظر شخصی شماس و نظر هیچ منتقدی اینگونه نیس و اینجا هر سخن دان شاعر ادیبی می دونه که نقدی که اینجا توسط چند نفر از با تجربه های آکادمی صورت می گیره خیلی منصفانه تر و محتاط تر از نقد منتقدین تو انجمن های شعری است . اینکه هیچ ترانه بدون ایراد و اشکال نیس ، همگی واقفیم ، و ما اگر اینجا به عزیزی چند اشاره در مورد اثرش داریم بخاطر اینه که می تونه بهتر شه و من خودم به شخصه هرگز پای ترانه ترانه سرایی که چند بار مشکل ترانش رو گفتم و دوباره همون مشکل رو در کارهای بعدیشم داشته ، حاضر نمیشم و اگر ببینم کسی واقعا استعداد و استحقاقشو داره و میتونه با چند اشاره ، بهتر ازین باشه بهش می گم و اگر نگم خطاست. اینجا آکادمی است برادرخوبم ، هیچ مولفی ایراد و اشکال ترانه خودش رو نمی بینه و اگر می دید که اصلاحش می کرد من از ترانه عزیزان ایراد دستوری یا ساختاری ـ محتوایی پیدا میکنم و به چشمم میاد و عزیزان از کار من . اینگونه است که همگی ما متوجه اشتباهات و باید ها و نباید های ترانه سرایی خواهیم شد و گرنه اینجا مگر کسی با کسی غرض شخصی داره خدای نکرده ؟ کاش بجای این طرز فکر که من اتفاقی تو کامنت شما باهاش اشنا شدم کمی واقع بین تر و مثبت اندیش تر باشیم برادرم . مجید شمس به دلیل سابقه ای که تو ترانه سرایی داره ( بالای ۱۳ سال ) و من به دلیل تحصیلات عالیه ادبیاتم ، بوده اگر جسارتی پای ترانه عزیزی داشتیم . اما متاسفانه انگار بجز معدود افرادی همگی از این دلسوزی های ما ناخرسند هستند . روز و روزگارتان خوش
    • سلام خیلی خیلی خوش اومدید!راستش اولین باره که کلبه ی احزان ما با قدوم شما گلباران میشه! میگم من جزء کدوم دسته ام که نقد نکردید؟؟:-)
      • شما خواهر قشنگ منی.. ترانت قشنگ بود و معلومه مطالعت زیاده .. اما بخاطر اینکه اولین باره اومدم پای ترانت و اینکه خب با حرفای آقای حسینی دل و دماغی واسه نقد نمی مونه و اینکه فقط ایشون نیستن خیلی ها دلگیرن ازینکه توسط من نقد میشن و منم تصمیم دارم یه مدت فعلا خواننده ترانه های عزیزانم باشم . چون هرگز دوست ندارم کسی ازم دلخور شه چه نزدیک چه دور. بهرحال اینجا مجازی هم باشیم کنار همیم و این برام با ارزشتره انشالا دفه بعد عزیزم
      • مرسی! من ممنونتونم میشم دانشتونو باهام قسمت کنید و وقت گرانقدرتونو برای تحلیل نوشته های کم ارزش من صرف کنید منتظرتون هستم پای کارهای بعدی
      • مهیا جان. بانوی فرهیخته آکادمی. من و شما اگه سکوت کنیم و اجازه بدیم دیگرانی که همین چند وقت پیش آکادمی رو قرق کرده بودن و داشتن به بیراهه ی حاشیه های غیر ادبی می بردن باز به قول خودشون ترکتازی کنن باید بار و بندیلمونو جمع کنیم و بریم تو فیس بوک و هر کدوم با چار پنجتا دوست محدود در ارتباط باشیم. ما اینجا هستیم که آکادمی رو تو مسیری که باید باشه نگه داریم و چراغ نقد رو همیشه روشن نگه داریم و نذاریم سکوت و بی اعتمادی به جمعمون حاکم بشه. سپینود گلم. میدونم که دوس نداری بحثای حاشیه ای پای کارت باشه. منم همینطور. ولی باید خودمون بحثا رو مدیریت کنیم و جهت دهی کنیم. داشتم رو ترانه امشبم کار میکردم .توی این مصرع :با کوچ اون احساس زیبامون- هم من شکستم هم خودت باختی خواستم به جاش بگم با کوچ بی هنگام اون احساس. ولی مثل خیلی از واژه های دیگه شک دارم به محاوره بودن یا نبودن این کلمه. یه مقاله دیدم تو این رابطه که فک می کنم به درد همه ی ما می خوره: قسمتی از مقاله ی: "چکاوک ترانه ای با عاطفه و تکنیک قوی و جسارت های زیر بنایی کم!" مهدی موسوی ...اما متأسفانه مشکل بزرگی در این بند دیده می شود و آن کلمه ی «پنهون» می باشد. متاسفانه با وجود مقالات بسیاری که درباره نحوه ی محاوره سازی کلمات در ادبیات امروز نوشته شده است این مشکل هنوز در ترانه ی امروز دیده می شود. چیزی که از مبتذل ترین ترانه های موجود تا کار اساتیدی مثل جنتی را دچار کرده است. همانجور که قبلا هم در مقاله هایی دیگر گفته ام و گفته اند نظام محاوره ای سازی در زبان فارسی از سه روش استفاده می کند: ۱- تبدیل «ان» به «ون»: مثل تبدیل «نان و خانه» به «نون و خونه» ۲- تبدیل کلمه به کلمه ای دیگر: مثل تبدیل «خزان و انسان» به «پاییز و آدم» ۳- تبدیل ساختار و ارکان جمله بدون تغییر کلمه: مثلا بارها دیده ایم که کلمه «آپارتمان» به همین شکل و تنها با تغییر ساختار دیگر ارکان جمله بار محاوره ای پیدا کرده است. حال باید سؤال کرد که کلمه «پنهان» از کدام نظام پیروی می کند بی تردید از نظام دوم! پنهان در مرحله ی تلطیف و معیارسازی به «مخفی» و در مرحله ی اصلی محاوره سازی به «قایم» تبدیل می شود. ما در هیچ متنی جز همین ترانه ها و در هیچ محاوره ی روزمره ای نشانی از کلمه ای همچون «پنهون» نمی بینیم. --------------------------------- به نظر نمی رسد بحث راجع به چگونگی استفاده از زبان محاوره و زبان معیار و چگونگی ترکیب و همنشینی این دو، به همین قطعیت و سادگی که در متن بالا اشاره شده است، واضح و تمام شده باشد و مسلماً نیازمند بررسی های بیشتری است. ترانه به اقتضای نوع رسالت و نحوه ی ارتباط آن با اقشار مختلف جامعه و هم به سبب اینکه به هر حال نوعی "هنر" است، زبانی بینابین زبان معیار و زبان عامیانه را اختیار می کند. به هر حال بعد از گذشت حدود چهل سال از آغاز "ترانه نوین" ، آغازکنندگان این راه، راه خود را رفته اند و قواعدی، درست یا غلط، ایجاد و تثبیت شده و به نوعی از ویژگی های ترانه نوین گردیده است. به عنوان مثال همین واژه ی "پنهون" که در مقاله بالا به آن اشاره شده، هم اکنون و بعد از گذشت چهل سال، دیگر اختلال ذهنی برای شنونده ایجاد نمی کند و زبان عادی ترانه به حساب می آید. این نوع عامیانه کردن کلمات، که بر خلاف قواعد زبان عامیانه است، در بسیاری از ترانه ها، چه قدیمی و چه جدید دیده می شود. نخست بهتر است به بخشی از گفت و گوی یغما گلرویی با ایرج جنتی عطایی در کتاب مرا به خانه ام ببر اشاره کنیم و سپس مثال هایی از عامیانه کردن متفاوت کلمات در ترانه: یغما گلرویی: به وجود ِ زبانی به نام ِ زبان ِ معلق اعتقاد دارین؟ چیزی شبیه ِ زبان ِ محاوره ی اشخاص ِ فرهیخته ی جامعه که تمام ِ کلمات رُ شکسته ادا نمی کـُنن و... ساده تر بگم آیا می شه در ترانه یی که با زبان ِ شکسته سروده شده از کلمات ِ فخیم استفاده کرد و بالعکس در ترانه یی با زبان ِ رسمی، از کلمات ِ شکسته؟ ایرج جنتی عطایی: در هنر هیچ چیزی رُ به نظر ِ من نمی شه بخش نامه کرد. اما تا اون جا که برمی گرده به سبک و تکنیک و زبان، من خودم یک پسند دارم و یک متر. وقتی در جامعه ی پویا و تلاش گر برای رد و بدل کردن عواطف و احساساتش، برای منتقل کردن ادراکاتش و برای برآورده کردن نیازهای زندگی ِ خودش به عنوان ِ یک هسته ی حاضر و آفرینش گر در جهان، واژه گانی رُ که از آن ِ خودش نیست می گیره و به اون ها عطر و لهجه و وظیفه ی اقلیمی ِ خودش رُ می ده، در هنر و به ویژه در ترانه که مورد ِ صحبت ِ ماست هم می شه واژگان رُ به کار گرفت اما به شرط ِ اون که در ساختار ِ کلی ِ زبان اون ترانه به هنجار شده باشن. واژگانی که در زبان ِ محاوره به کار گرفته می شن غالباً واژگان رسمی اقلیم و فرهیختگانش هستند که توده اون ها رُ در ساختار ِ گویش خودش به هنجار کرده و می کنه. اما اگه منظور ِ شما دوگانگی ِ در به کارگیری واژه گان به عنوان ِ ابزار و ادوات ظاهری ست اون وقت بحث ِ دیگه یی داریم. گویش ِ غیر رسمی در ترانه ی ما زبان نیست، بهره گیری از نوعی گویش ِ فارسی در ایرانه. می شه درش نوآوری کرد، اما تناسخ و جنسیت رو بهتره که رعایت بکنیم. دو زبانی یا زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کنه. من خودم برای نمونه در این گویش کارهایی کردم، مثل ترکیب شب هنگام اما فکر نمی کنم که به یک دست بودن ِ ترانه ی پُل آسیب رسونده باشم. اما اگر در زبان یک ترانه مثل ِ موندن به جای ماندن آمده، پس قواره و هنجار باید در کلیت زبانی ِ ترانه رعایت و پی گیری بشه. یا آوردن ِ ز به جای از، دیگه جزو این زبان نیست و از این دست... و اما ترانه ها... در این بخش به بررسی عدم انطباق ترانه ها ، و به طور ویژه ترانه های جنتی عطایی، با قاعده یک، ذکر شده در مقاله ابتدایی که در آن "پنهون" در ترانه چکاوک " آشفتگی زبانی" قلمداد شده است، می پردازیم: پل، ایرج جنتی عطایی: تو رو میشناسم ای سر در گریبون! غریبگی نکن با هق هق من! ـ "گریبون" به این شکل، در زبان عامیانه کاربردی ندارد. وقتی تو شب گم می شدم، ایرج جنتی عطایی تو اوج ویرون شدنم، تو شب دم کرده ی درد کسی دعا نخوند برام! هیشکی برام گریه نکرد! ـ "ویران" طبق قاعده ی دو باید به مثلا" "خراب" تبدیل شود که در اینجا غیر ممکن است. خونه، ایرج جنتی عطایی دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد پدر پیرمو کشت، مادر و دیوونه کرد و در ترانه های جدیدتر... آخر قصه، ایرج جنتی عطایی نیستی اما مونده اسمت، توی غربت شبونه میون رنگین کمونِ خاطرات عاشقونه ـ می بینید که با وجود تخطی های مکرر از قاعده مذکور،هیچ گونه اختلالی* به وجود نیامده است... رازقی، ایرج جنتی عطایی وقتی که ما رو جشن شب، ستاره بارون می شدیم وقتی که پشت سنگرِ سایه ها پنهون می شدیم ـ و باز هم پنهون... و در کارهای ترانه سرایان جوان: شب نقاشی، افشین یداللهی با اسب باد بهارو بیار به آشیونه چارقد نورو وردار از گیسوی شبونه ـ "شبانه"(در بیشتر اوقات) و "آشیانه" بدون تغییر در زبان عامیانه امروز به کار می روند، با این حال زبان ترانه با وجود تغییر این دو کلمه، آسیبی ندیده است. غریبانه، افشین یداللهی اون روزای عاشقونه، مال تو این شبای بیقراری، مال من ـ "عاشقانه" هم طبق قاعده ی سه بدون تغییر به کار می رود. دنیای وارونه، یغما گلرویی دنیای وارونه رو زیر و رو کن این دل ویرون شده پا به پاته یکی نبود، یغما گلرویی کاش داش آکل با زخم تیغ، تو بسترش جون نمی داد قصه نویس قصه مون رو، با گریه پایون نمی داد ـ گر چه این یکی("پایون" به جای "پایان") کاملاً غیر عادیست، ولی در این سالها زیاد تکرار شده است. و بسیارند از این دست مثال ها از سال پنجاه گرفته تا همین سال هشتاد و شش. و به همین دلیل بر این باورم این طور عامیانه کردن، دیگر جزئی از ترانه نوین شده است و می تواند به عنوان یک ویژگی از آن یاد کرد. در واقع ترانه در این سال ها قواعد ذکر شده ی ابتدایی را پشت سر گذاشته و به قواعدی تازه، مختص خود، دست یافته است و مردم نیز این تغییرات را پذیرفته اند. و امروز، "پنهون" آن مشکل بزرگی نیست که مقاله مذکور، به آن اشاره می کند. *** نکته دیگر در مورد چگونگی استفاده از کلمات عامیانه در ترانه های رسمی و بالعکس است.بار ها دیده شده است که در نقد ترانه به سادگی و در یک جمله، زیرآب ترانه را با لفظ "عامیانه بودن" یا "رسمی بودن" می زنند. به نظر می رسد دیگر به همین سادگی نمی توان گفت: " زبان این ترانه رسمی است. پس کاربرد این کلمه عامیانه در اینجا غلط است."با چند مثال می توان این مثال را بهتر توضیح داد: پرسش، اردلان سرفراز برای دونستن تو همه دنیا روگشتم از میون آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم برای مصرع دوم، حالت های مختلفی از "زبان عامیانه-معیار" متصور است: از میون آتیش و باد، خشکی و دریا گذشتم از میان آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم از میون آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم اما از میان این سه،همانی که اردلان سرفراز برگزیده مناسب تر به نظر می رسد و به صرف اینکه زبان کلی ترانه عامیانه است پس "آتش" هم باید به "آتیش" تبدیل شود، نمی توان در مورد ترانه قضاوت کرد. آشتی، شهیار قنبری به کسی برنخوره ، برنخوره اگه تنهایی خوبی دارم اگه از خلوت خود سرمستم اگه چون پروانه بی آزارم خواب بودم ، بیدار شدم آشتی کردم، با خودم به کسی برنخوره ، برنخوره اگه دستم پر عطر یاسه اگه در پیله ی خود خوشبختم "چون" در مصراع چهارم، و "در" و "خود" در مصراع آخر با زبان کلی ترانه سازگار نیست و بیرون می زند.صورت درست مصرع آخر، بدون توجه به وزن، به این صورت است: "اگه تو پیله ی خودم خوشبختم". در مثال اول با اینکه "آتش" عامیانه نبود، ولی در کنار بقیه کلمات، روانترین شکل ممکن برای کلیت ترانه به حساب می آمد. در حالی که اینجا، "اگه در پیله ی خود خوشبختم" به یکدستی کار آسیب زده است. بر خلاف مثال هایی که زده شد در این مورد بیشترین سهل انگاری ها در کارهای "اردلان سرفراز" و کمترین آن در ترانه های "شهیار قنبری" دیده شده است. و نکته آخر اینکه، در نقد و بررسی زبان ترانه باید به کاربرد کلمات در ابیات و عبارات و در همنشینی با سایر کلمات، دقت کرد و دادن حکم کلی در چگونگی کاربرد کلمات عامیانه و رسمی بی معنی به نظر می رسد. و همچنان،حرف و بحث در رابطه با این مبحث، بسیار است!!! -------------------------------------------------------------------------------- * لفظ "اختلال" را از تئوری های سینمایی وارد این بحث کردم،می توانید آن را اینطور معنی کنید برای خودتان:ایجاد مشکل در نظام ذهنی شنونده به وسیله تغییر ناسازگار با واژگان و زبان شناخته شده برای شنونده. ـ مثال ها به این دلیل ساده از "جنتی عطایی" انتخاب شدند که موقع نوشتن این مقاله کتاب "مرا به خانه ام ببر" در دسترسم بود!!
      • سلام بانو غلامی و با اجازه سپینود پهلوانی .... اول از همه بگم که من نه شاعرم نه ترانه سرا و نه از لحاظ مطالعاتی سطحم در حدی هست که بتونم خوب صحبت کنم...پس بذارید راحت و ساده با سبک خودم و حتی کاش می شد با لهجه :-) خودم حرف بزنم...پس مثه ترانه هام که بیشتر دلی هستن و شاید استعداد زیادی هم ندارم تو این کار ، می خوام با زبون خودم و ماهیت خودم ساده و صادقانه بگم چرا آخه ناراحت می شید خانم غلامی ... کی از دست شما ناراحته ؟!!! خدایی من این روزا همش می یام پای کامنت ها نظراتی که شما ، آقای شمس ، معظمی و کسایی که اینهمه تو نوشتن تلاش کردنو می خونم و باور کنید که همش یاد گرفتم همشم سعی کردم ازشون استفاده کنم ، به خدا خیلی چیزا یاد گرفتم ...نمی دونستم مجاز چیه اصلا نمی دونستم جابه جایی ارکان چیه و خیلی نمی دونستم های دیگه ...اصلا سوال من اینه که چرا ما همه دوس داریم فقط تعریف بشنویم؟!!! به خدا من تشنه ی اینم که یکی بهم سخت بگیره ، مگه بدون سخت گیری هم آدم یاد می گیره مگه بدون راهنما هم می شه راهی که مسیرشو بلد نیستی رفت !!!.... تازه صادقانه می گم به خدا همیشه صفحه ترانمو به این امید باز می کنم که یه نفر از جمع شما ها اومده باشه بهم ایرادامو بگه ... من تا چند هفته پیش که شماها نبودید تصمیم داشتم دیگه ننویسم ، اما همین که شما ها و آقای شمس و معظمی و خانم ها جزایری ، پهلوانی و خیلی دوستان دیگه الان بحث های خوبی راه انداختن همین باعث شده هر دفعه کار بذارم به این امید که دوستان بیان بگن اصلا مسیرو دارم درس می رم یا نه ...هر چند که خدایی هیچکی پای ترانه من اصلا نمی یاد .البته حق می دم من که از آخر تابستون تازه شروع به نوشتن کردم ، چند ماهی بیش نیست ، باید خیلی کار کنم که لیاقت چشماتونو داشته باشه و ارزش وقت گذاشتن همه ی شما عزیزان رو داشته باشه ، ولی ازتون خواهش می کنم هیچ وقت چنین برداشتی نکنید که کسی از حضور شما ناراحته ...من حامد رو هم می شناسم فک نکنم منظورش این بوده باشه ..اگرم واقعا بوده که مطمئنم نبوده ،با عرض معضرت از خودش باید بگم داره اشتباه می کنه .... در آخرم بگم ...بانو غلامی عزیز ...یه کم ترسیدم نکنه منم ازون شاگرد تنبلام که حرف تو گوشم نمی ره و واسه همین پای کارام نمی یاید ...خدا کنه اینجوری نباشه .... البته راستشو بخواین یه کم بیراه رفتم و خودم متوجهم ... تو همین چند هفته فهمیدم ...سعی می کنم از ترانه بعدیم به گفته های همه ی عزیزان توجه کنم ...وظیفه من بود که بگم که حداقل حضور شماها واسه من یکی با ارزشه ... هرچند که شاگرد تنبل و ترانه سرای ضعیفی هستم ...روزتون خوش ....
      • معضرت=معذرت:-) ...
      • بله دوستان مشکل از خود منه متوجه شدم....عذر می خوام اگه سرِ عزیزان رو درد آوردم....
      • سلام حامد جان .... در مورد اینکه یه کوچولو از نوشتن دور شدی من بهت پیشنهاد می کنم مطالعتو بیشتر کنی و فیلم دیدن رو هم فراموش نکنی و فعلا پیشنهادم خوندن کتاب *بنویس ساعت پاکنویس!* از شهیار قنبری نشر نیماژ هست ،با هم قسمتی از این کتاب رو مرور می کنیم : ما محکومیم که به اوج ترانه برسیم . چه گونه ؟ با کار بی وقفه . از دیگران آموختن . بزرگان جهان را مرور کردن . تقلید نکردن . سیاه مشق ها را در خانه نگه داشتن و منتشر نکردن . گوش را بی وقفه کوک کردن . هنر شنیدن را یاد گرفتن . چشم را برهنه کردن . نترسیدن . خطر کردن ، خطر کردن ، خطر کردن . یعنی به دنبال سلیقه ی بازار نرفتن . که اگه قرار بود به دنبال سلیقه ی بازار بروند :زیبایی آفرینان گروهی چون پینک فلوید هرگز به اثر مهمی چون دیوار نمی رسیدند . اندرزهایی از فردریکو گارسیا لورکا به ما : شاعر هرگز نباید برای گرم کردن تن دیگران ، بالاپوش بدوزد . برعکس باید که همه چیز را به سرما و گرما بسپارد . درباره ی هیچ چیز توضیح نده و اگر در برابر پروانه ، همانگونه به لرزه می افتی که در برابر کرگدن ، شرمگین نباش . باید شعرهایتان را از ابرها پر کنید که گه گاه ببارند و این جوری بیش از اندازه خشک نمانند! فرق میان شعر و درخت ، فرق میان رود است و نگاه . شکل و صدای یک کلمه ، مثل مفهوم واقعی اش ، اسرار آمیز است . در کلمه ی ستاره ، همه ی آسمان های شبانه که پیش از این آمده اند و یا از این پس در راهند ، جا دارند ! نه چون حباب صابونی و نه چون گلوله یی . شعر راستین باید که نا پیدا باشد . صحبت های زیادی در رابطه با چگونه نوشتن و چگونه الهام گرفتن و چگونه به شکار ترانه رفتن و کلا نحوه نوشتن ترانه نوین تو این کتاب هست، جناب شهیار قنبری تعریفی نوین برای ترانه ارائه داده که ترانه نوین ادامه ی منطقی شعر معاصر هست و ما رو تشویق کرده که ترانه رو برای اندیشیدن و برای شنیدن بنویسیم نه برای بازار... به من که خیلی کمک کرد امیدوارم به شما هم کمک کنه .... خوشحال می شم تو هم به من پیشنهاد کتاب و یا فیلم بدی ....برادر و دوست خوبم ...
      • سلام علیرضا خان واقعا متشکرم بابت کتاب باید خوندنی باشه
      • نه حامد جان مشکل از شما نیست عزیزم ... سر هیچکی رو هم درد نیاوردی رفیق چیزی که نگفتی فقط من در تعجبم که چرا مثه خانم پهلوانی و یاسر ،خانم انیس جزایری و بانو مهیا غلامی محترم هم سعی نکردن به جای گفتن یه سری حرف هایی که خیلی لازم نبود گفتنشون ، به ایشون انگیزه بدن ...یعنی از دو شاعر دو انسان بزرگ که واسه خود من اینقدر محترمند انتظار نداشتم ... منظورم در این مورد این قسمت از صحبت های خانم جزایری هست : (یه کار دیگه هم می تونیم بکنیم آقا حامد. ترانه های شما رو آقای تلیکانی و آقای سکوت و آقای امین قاسمی نقد می کنن. ترانه های من و سپینود رو مهیا و آقای شمس و آقای شیخی و آقای یاسرقاسمی. اینجوری نه طبع شعر شما خشک میشه نه حس و حال نقد منتقدین. نه سیخ میسوزه نه کباب. ) خواهر گلم این یه جور کنایست ... وشما خانم غلامی که به گردن من خیلی حق دارید و الگوی من و خیلی ها باید باشید و هنوزم هستید : (من خودم به شخصه هرگز پای ترانه ترانه سرایی که چند بار مشکل ترانش رو گفتم و دوباره همون مشکل رو در کارهای بعدیشم داشته ، حاضر نمیشم و اگر ببینم کسی واقعا استعداد و استحقاقشو داره و میتونه با چند اشاره ، بهتر ازین باشه بهش می گم و اگر نگم خطاست.) فک نمی کنید گفتن اینها به کسی که شاید تو شرایط مناسبی نباشه خوب نیست . لازم بود آیا ؟!! فک نمی کنید ممکنه با حرفامون باعث بشیم مسیر زندگی کسی عوض شه....یا اینجا :(مجید شمس به دلیل سابقه ای که تو ترانه سرایی داره ( بالای ۱۳ سال ) و من به دلیل تحصیلات عالیه ادبیاتم ، بوده اگر جسارتی پای ترانه عزیزی داشتیم . اما متاسفانه انگار بجز معدود افرادی همگی از این دلسوزی های ما ناخرسند هستند .) بانوی محترم ، مهیا خانوم خواهر بزرگترم ، چرا قضاوت کلی می کنید !!آیا لازم بود اینطور جبهه بگیرید وبزرگش کنید ..؟!! الان چه کمکی به حامد که خود منم نمی شناسمش کردید؟!!الان باعث شدید که بهتر بنویسه؟!! ایشون مگه حرف بدی زد؟!! راستشو بخواین با توجه به شناختی که همه از من دارن ، اصلا آدمی نیستم که بحثی رو کش بدم ، یا دنبال حرف باشم ، اگه کسی چیزی به خودم بگه هیچوقت ناراحت نمی شم ، اما نمی تونم ببینم کسی که حتی نمی شناسمش باهاش طوری که لازم نبود رفتار بشه ... به نظرم از شماها بعید بود که دلسوزانه به فکر دوستان هستید ... خیلی بهتر می شد ایشونو راهنمایی کرد ...ببخشید که حرفام رک و رو راست بود ... ولی اگه نمی گفتم حرفامو هیچوقت خودمو نمی بخشیدم شاید از دستم ناراحت شید اما مطمئن باشید واسه خود من همیشه محترمید هر دو عزیز ... شبتون بخیر ....
      • نه علیرضای عزیز.این حرف کنایه نبود . کاملا جدی گفتم. حامد جان فرمودند:چندتایی دیگه از دوستان آکادمی هم مخاطب حرفم هستن(مثل خانم جزایری ،مثل جناب شمس ، مثل امین جان شیخی ،مثل بانو غلامی) و حرف اصلیشون نوع نقدهای ما بود. منم قبول دارم که نقدای ما خیلی سختگیرانه و دقیق و بی رحم هست. حامد جان طاقت اینجور نقدا رو ندارن و طبعشون زده میشه از ترانه. بهتر نیس کسایی ترانه ایشون رو نقد کنن که بیشتر مراعات می کنن و مهربون تر و کمتر سختگیرانه می تونن نقد کنن؟ آقای سکوت و تلیکانی و امین قاسمی و چن نفر دیگه از دوستان هستن که علاقه به نقد کردن ترانه ها دارن. چرا از علم و تجربه اونا استفاده نکنه حامد عزیز؟
      • بانو جزایری دلیل اینکه اسم من رو اوردید رو نمیدونم و دلیل این همه غرور شما رو هم نمیدونم دریای علم و دانش خیلی بزرکتر از اینهاست که شما و بانو سپینود فمر میکنید حضرت مولانا با اون همه علم و دانش میگه چه دانم های بسیار است لیکن من نمیدانم که خوردم از دهانبندی از ان دریا کفی افیون شما که جای خود دارید انقدر غره نشید به اندک علمتون البته کسی که اسطوره اش یغماست خب حتما به این غرور هم میرسه اما سعی کنید به دیگران به دیده تحقیر نگاه نکنید حامد حسینی ترانه سرای خوبیه و اینده خوبی هم خواهد داشت انشالله سعه صدر حامد همیشه الگوی خود من بوده فعلا که شما و برخی دوستانتون توو اکادمی ترکتازی میکنید و سکوت دیگران رو به پای بیسوادیشون گذلشتید در حالی که اینجور نیست دوستان مثه شما فخر فروشی بلد نیستن خیلی جالبه در هر بروز رسانی بعضی ترانه ها حتی نقد هم نمیشن و دوستانی که خودشون رو استاد میدونن حتی حاضر نیستن چند تا راهنمایی کوچیک به مبتدی ها بکنن علی رغم شعارهای قشنگی که میدید و از عدالت و ازادی حرف میزنید ددر رفتارتون فقط دیکتاتوری و ضعیف کشی هست بد بختی اینه که هنرمند ما دچار تکبر بشه به قول ابتهاج ایینه عیب نمای تو کجاست موفق باشید
      • سلام آقای سرمدیان عزیز. .. هیچ علاقه و میلی به این بحثهای حاشیه ای در آکادمی ندارم . اما میخوام بدونم برادر خوبم کدوم رفتار من ناشایست بوده ، جناب حسینی فرمودن که از نقدهای ساختاری من و دیگر عزیزان ناامید از ترانه نوشتن شدن ، و من هم عرض کردم اگه کسی رو نقد کردم بخاطر اینه که استعدادشو داره و دیدم ترانش پتانسیل بهتر شدن رو داره و در حد توانایی و دانش و وقت اندکم ، چند نکته دستوری و ساختاری و بعضا محتوایی رو بهش گوشزد کردم . فرم در ترانه بعنوان یک اثر ادبی ، خیلی مهمه برادرم حامد عزیز ، و یک احساس روان و سرشار در یک فرم خوب و سالمه که بعنوان یک اثر ادبی باارزش و دست اول شناخته می شود. و اگه من از سابقه مجید شمس و تحصیلات خودم گفتم برای خودنمایی و خودبزرگ بینی نبود دوستان گلم ، بخاطر این گفتم که اگه من نقد دستوری و ساختاری کردم تا حدی که علمشو داشتم نقد کردم . و فقط از روی سلیقه شخصی نبود که دستور رو از روی سلیقه نمیشه نقد کرد . و اینکه من کسی نیستم به اقای حسینی امید بدم یا ناامیدشون کنم و یا در مورد عزیزان دیگر هم همینطور .. علیرضا سرمدیان عزیز ، یادمه اوایل که تشریف آورده بودید آکادمی اینها رو به خودتون هم گفتم ، شما جای من ، یک ترانه رو نقد کنید و یه سری اشکالات رو به صاحب اثر بگید کلی تشکر کنه و بگه خیلی استفاده کردم و فلان و فلان .. و متاسفانه در چند کار متوالی نه یکی دوتا بلکه همیشه که ترانشو میخونی ببینی دوباره همون ایرادی که اولین بار بهش گفتی و بعضا دفعات بعد هم تکرار کردی رو دوباره در کارش استفاده کرده ، چه برداشتی میکنی ؟ غیر ازینه که هیچ اهمیت و ارزشی برای حرف و وقت و انرژی شما قائل نبوده ؟ شما هم جای من باشی دیگه هرگز هیچ حرفی بهش نمیگی و فقط ترانشو میخونی و رد می شی. من درمورد هیچی جبهه نگرفتم فقط یه سری چیزها رو توضیح دادم که حامد عزیز و دیگران فکر نکنن که من علامه دهرم و از بالا بهشون نگا میکنم .. گفتم اگه جسارتی پای کاری کردم از روهمین دانش اندکم بوده کجای این حرف من نادرسته برادرم ؟ اگه پای کاری یا کارهایی نمی رم دلیلش بخاطر کمبود وقتیه که دارم ... من هیچ غرض شخصی با هیشکی ندارم که اینطوری حرف می زنید برادر من .. من با همه مشکلاتی که در زندگی چه شخصی چه کاری دارم دوست دارم اینجا باشم و سعی میکنم مثل همه فقط خواننده باشم اما گاهی به عزیزی که احساس میکنم استعدادششو داره بعنوان خواهر و همکلاسی چند نکته رو عرض کنم . و این اگر عزیزان رو دلخور میکنه ، من هیچ حرفی و مشکلی ندارم ... از این به بعد من هم تنها ترانه ها رو می خونم . در پناه حق
      • جالبه! چقدر راحت به من توهین میکنید اقای سکوت! به من به انیس!به شخصیت ادما! من درمقابل شما فقط سکوت میکنم و دوست دارم حداقل یک نفر درمورد من اینطور فکر کنه چون قطعا خیلی بدتر از اینام و این خوشحالم میکنه که باز بهم بگن مغرور و از خود متشکر! ازتون ممنونم که تا اینجای کار به من دو سه بار توهین کردید ازتون ممونم که شخصیت منو تحلیل میکنید ازتون ممنونم که انقدر خوبید اقای سکوت! خداروشکر که شما در دریای بی پایان علم و معرفت غرق شدید! خداروشکر که تو این مملکت کسانی مثل شما هستن که مولانا بخونن و حرفشو بفهمن خدارو شکر که انقدر با سوادید اقای سکوت و انقدر متواضعید!و من انقدر توهین پذیرم!بابت این هم خدا رو شکر میکنم فقط یه نگاه به خودتون بندازید ببینید کجای دنیا ایستادید و کی یا چی بهتون اجازه داده اینطور حرف بزنید درمورد شخصیت دیگران من با حرفای شما تحقیر نمیشم اونی که منو عزیز کرده خود خداست و تنها اونه که میتونه منو بکشه پایین و من به این انرژی بی انتها میبالم که چقدر هوامو داره!!نه به دانش خودم من هیچی نیستم و هیچی نخواهم بود نه با مدرک تحصیلی نه با اشعار فاخر و مشهور و ماندگارم! از من فقط یاد یه ادم مغرور باقی خواهد ماند و بس! همونطور که از شما خاطره ی یه ادم باسواد و با کمالات باقی میمونه شما به راحتی دیگرانو میرنجونید و جالب اینه که خودتون با کمترین حرف و اشاره ای دلخور میشید! من انتقاد پذیرم اقای سکوت اگه بازم حرفی حدیثی نقدی روی شخصیت من دارید تعارف نکنید حایگاهتون بهتون اجازه میده درمورد دیگران نظر بدید! پس نظر بدید بازم اقای سکوت!
      • سلام به همه ی دوستان. لطف کنید بیش از این یه موضوع ساده و پیش پا افتاده رو کشش ندین و از کاه کوه نسازید.اینجا آکادمی ترانه س و باید همه یاد بگیریم که وقتی کاری اینجا گذاشته میشه به منظور نقد شدن از طرف دوستانی هست که سابقه و علم نقد رو دارن. نقد چه تند و چه نرم باید اتفاق بیوفته حالا یکی مثل مهیا و مجتبی پورکاشانی نرم و لطیف با اثر برخورد میکنن لابلای تعارفات حرفشونو میزنن و بعضی هم مثل مجید شمس و احسان نوری و خود من با اثر بیرحم برخورد میکنن و این ربطی به خوب و بد افراد نداره.این سایت مکانی برای دیده شدن و واگذار شدن کارها و شناخته شدن نیست.اینجا مکانی برای یادگیریه.دوستان عزیزی که نمیخوان کارشون نقد شه و دنبال تمجید و تعریف هستن کارهاشون رو یا برای دوستان و خونواده هاشون بخونن و یا در پی نوشت ترانه هاشون بگن که نقد نکنید و مطمئن باشن که هیچ چیز جز تمجید نخواهند شنید.پای کار یکی از دوستان در ابتدای حضور مجددم نقد نوشتم و جوابی که از ایشون دریافت کردم باعث شد دیگه کاری به کارشون نداشته باشم و آرامشمو به هم نزنم.مطمئن باشید هرکدوم از بچه ها اون کامنت هارو که اینطور گفته شده بود "من نمیخوام حرفه ای بنویسم و با اصول آشنا شم" رو خونده باشن دیگه پای کارش نخواهند رفت. جناب سرمدیان شما بسیار انسان با شخصیتی هستی و اگر این حرف هارو زدی به خاطر دوستیها و تداوم دوستیها بود ولاغیر و من به این موضوع واقفم.اول اینو راحت بگم که بنده وقت نمیکنم همه ی کارهارو حتی بخونم و اگر پای کار شما حضور نداشتم به پای کم سعادتییه بنده بذارید.دیگر دوستان هم شزایطشون شبیه منه و دغدغه های فکری خودشون رو دارن.اما اینو در نظر بگیرید که آدم بعضی وقتا باید لقمان باشه و از بی ادبها ادب بیاموزه.وقتی نقدی پای کار دوستی صورت میگیره من اگر ببینمش حتمن با دقت اون نقد رو میخونم و راجع بهش فکر میکنم و سعی میکنم اشتباه دیگران رو تکرار نکنم و این خودش میتونه راه خوبی برای پیشرفت باشه.به هر حال خواستم بگم که مهیا حرفی که زد بدون غرض بود و مطمئن باش دلش صافتر از این حرفاس. مهیا جان شما به کارت ادامه بده و اما آقای حسینی عزیز اینکه یه مدت آدم نتونه بنویسه کاملن طبیعیه و اصلن نگران کننده نیست.آقای سرمدیان پیشنهاد خوبی دادن.منم یه پیشنهاد دیگه میدم.یه مدت به نوشتن اصلن فکر نکن و سعی کن ننویسی.بعضی وقتی برای پرش بلند آدم باید چند قدم به عقب بره خانم جزایری با آوردن اسم دیگر دوستان بزرگترش نکنید لطفن.بذارید جو اینجا آروم باشه.من میدونم چقد ترانه برای شما اهمیت داره.برای همه ی ما همینطوره.به این شک نکنید.نقدتون هرچه تیز باشه من به شخصه بیشتر خوشم میاد اما در صحبت با دوستان کمی ملایمت به خرج بدین. آقای سکوت عزیز کسی از بالا به شما نگاه نکرده اینو مطمئن باشید.من بالاتر گفتم که واقعن وقت نمیشه که پای همه ی کارها حاضر شد و نظر گذاشت.بله اگر مثل دوستی که اسمشون رو نمیبرم کامنتها رو کپی پیست کنیم برای هم امکان پذیره.اما این کار فقط یعنی اینکه تروخدا بیا برای من نظر بذار و این واقعن خنده داره.هر نقدی که دوستان زحمت میکشن و مینویسن دست کم ۱ ساعت وقت میبره دوست من.یکم این شرایط رو هم در نظر بگیریم ضرری نداره.راستی کاش انقدر اسم همدیگه رو بی دلیل تو همچین داستانایی به زبون نیاریم.که نتیجش کامنت خانم پهلوانی بشه خانم پهلوانی گرامی من ازتون خواهش میکنم این داستان رو کش ندین.تو این جور مسائل نقل و نبات پخش نمیشه.حاشیه و هیجاناتش بعضی وقتا حال میده ولی خیلی مخربه.اگر سکوت کرده بودین حرکتتون از دید من فوق العاده بود دوستان لطفن
      • اقای معظمی اول جاداره تشکر کنم ازتون که وارد بحث شدید اما راستش باید بگم من با این حاشیه سازیا اصلا حال نمیکنم!و هیزم هم زیر دیگش نمیذارم بخصوص اگه پای ترانه ی خودم به من توهین بشه!اونم به کرات! با این اوصاف من بازم بخاطر خودم این حرفارو نزدم گفتم تا بلکه اقای سکوت من بعد عادت بد قضاوت رو کنار بذارن اگر هم سکوت میکردم برای خودم متاسف میشدم.حتی بیش از این ها! بهر حال من از خدامه دیگه کسی این بحثو ادامه ده از تک تک دوستانم خواهش میکنم دیگه کامنتی در این مورد ننویسن اگه دوست داشتید یه ترانه ایم اون بالای صفحه هست اونم بخونید بد نیست (شوخی) ممنونم
      • جناب معظمی عزیز من اصولا عادت به توهین و تخریب ندارم اما شما به عنوان فرد با تجربه قضاوت کنید هدف بانو جزایری از اینکه میفرمایند ترانه اقای حسینی رو من سکوت و تلیکانی نقد کنن و ترانه های ایشون رو بانو غلامی و حضرتعالی این تحقیر نیست ؟؟؟؟ و بانو سپینود عزیز اگر رنجومدمتون عذر میخوام روی سخن من با بانو جزایری بود بیشتر تا شما ولی تحقیر اینه که شما حتی حاضر نیستید کامنتهای خیلی از دوستان رو پاسخ بدید و پای ترانه شون برید
      • اقای سکوت من خواهش کردم! دیگه کافیه
  • درود بانو سپینود خب ترانه های شما همیشه برای من زیبا و خوب بوده اما یک مطلبی رو باید خدمتتون عرض کنم فبلا به بانو نسترن هم گفتم اینجا هم میگم پرداختن به مسایل اجتماعی نیاز منمد چند نکته اس اینکه شما دغدغه مشکلات اجتماعی و سیاسی دارید قابل ستایشه اما پرداختن به موضوعات اجتماعی باید اولا برامده از یک دیگاه و مکتب فکری باشه که گوینده اعتقاد قلبی به ان مکتب داره و اگاهی نسبت به اون پدیده اجتماعی رو باید از زوایای مختلف بهش نگاه کرد و بررسی کرد نه فقط با احساس حرف زد پروین اعتصامی اگه شعر اجتماعی میگه یا شاملو و غیره و غیره مکتب فکری و راهشون مشخصه زاویه دیدشون توو اشعارشون واضحه ببخشید اینکه من نوعی ادای روشنفکر رو دربیارم تا اینکه روشنفکر باشم خیلی فرق میکنه اغراق بی مورد تابو ساختن و از همه بدتر تنزل ددادن اشخاص رو کدوم معیار انجام میشه ارمانهای روی سراب فایده ای نداره بیانشون من توو ترانه بانو جزایری هم گفتم شعار الکی ندیم پدیده اجتماعی رو اول بشناسیم بعد نقدش کنیم مثل نقد ترانه یه عمر بدبختی یعنی چی ؟؟؟؟ شاید برای شما بدبختی بوده اصلا تعریف بدبختی چیه ؟؟؟بخت دست انسان نیست پس حکومتها و دولتها دیگه مقصر نیستن هیچ کس مقصر نیست شاعر چرا باید اعتراض به چیزی بکنه که انشانها تووش دخیل نیستن و خیلی موارد متناقض دیگه توو ترانه اتون هست بانو سپیونود جسارت منو ببخشید اما شما هنوز زوده به ترانه اجتماعی بپردازین شما توو عاشقانه بیشتر موفق میشید
    • "شما هنوز زوده به ترانه اجتماعی بپردازین شما توو عاشقانه بیشتر موفق میشید" یاد صحبتای دوستانی افتادم که می گفتن شما فقط ترانه طنز بگید توی ترانه عاشقانه استعداد ندارید. چرا نقد محتوایی می کنید آقا نیمای عزیز. ما تو ترانه هامون نظراتمونو می گیم. دوستان یکی میگه شعار میدی یکی میگه قلنبه حرف می زنی یکی میگه الکی حرف می زنی. اگه نظرات ما رو قبول ندارید ترانه ی ما چه گناهی داره که آینه ی نظراتمونه. کاش انتقاد ها به ساختار و زبان و چگونگی بیان متمرکز بشه و از نقد طرز فکر ترانه سرا خود داری کنیم تا فضا هم دوستانه تر بمونه هم احترام ها حفظ بشه هم دانش ادبیمون زیاد بشه. اینجا همه باید تو همه زمینه هایی که تواناییشو دارن طبع آزمایی کنن و به نظرم سپینود خیلی عالی تر اجتماعی می نویسه تا عاشقانه.
    • سلام اقای سکوت اقای سکوت شما نمیتونید به کسی بگید چی بنویسه و چی ننویسه! شما همون کسی هستید که وقتی بهتون میگفتن تو طنز موفق تری طنز بنویس بهتون برمیخورد!اونوقت رو چه حسابی اومدید به من میگید عاشقانه بنویس اجتماعی ننویس!!! بخت دست خودمون نیست!؟؟؟همینجوری فکر میکنیم که وضع اینه دیگه! بخت دست ما نیست پس هرچه پیش اید خوش اید اگر یه نگاهی به کامنتای من پای ترانه ی مهشاد-خودکشی دنیا بود اسمش فک کنم-بندازید متوجه خواهید شد که من به فرمایش شما کاملا واقفم من کجای کارم تنزل دادم به اشخاص!؟ من دارم درطول این ترانه میگم شاعر ترسو!ترسو بذار کنار و خودت باش!وقتی میتونی بنویسی از درد مردمت وقتی حرفی واسه گفتن داری بنویس!من به شخص کار نداشتم اقای سکوت من عمرمو تو خوشبختی محض گذروندم!و شاید بخاطر همینه که از بیچارگی دیگران عذاب میکشم!! من از حکومت و دولت گفتم اقای سکوت؟!شما جسارتا اصلا متوجه منظور من نشدید!بهتون قول میدم۹۰درصد ترانه رو اصلا متوجه نشدید! نه بخاطر اینکه خوشتون نیومده!نه!بخاطر اینکه برداشتتون به کلی اشتباهه! اینکه برام زوده از مسائل اجتماعی بنویسم شاید درست باشه.شاید اما قطعا با مطالعه و تجربه خیلی بهتر میتونم به اینطور مسائل بپردازم شما تنها لطف و توصیه ای که حق دارید به من بکنید اینه که بگید چطور میتونم اگاهیمو بالا ببرم نه اینکه بگید چی بنویسم! مطمئن باشید اگه من تو جامعه ای زندگی میکردم که همه چیزش سرجاش بود و تنها مشکل مردمش این بود که عاشق هم نمیشدن!!!!!!اونقدر عاشقانه مینوشتم که عشق از سر و روی مردم بباره!!! شما بدبختی مردمتونو نمیبینید؟ شما تو این کشور بین این مردم زندگی نمیکنید؟ شما نمیبینید سطح شعور و فرهنگ مردم ما روز به روز داره میاد پایین تر؟ نمی بینید چطور جهل مارو به بازی میگیرن!؟ اینا اگه بدبختی نیست پس چیه!؟ شایدم من خییییلی سیاه میبینم! من همچنان راهمو ادامه میدم.تا بالاخره اون چیزی که درسته و باید رو بنویسم و به گوش مردمم برسونم من نمیتونم از چیزی بنویسم که دغدغم نیست با تمام اینا متشکرم ازتون که نظرتونو گفتید.
  • سلام سپینود جان ترانتو خوندم بسیار زیبا بود عزیزم
  • درود سپینود عزیز ترانه ی زیبایی بود اما از اینجای ترانه ت اصلا خوشم نیومد شوفرای ترانه میتازن بنظرم اصلا تشبیهه درستی نبود و به کارت لطمه زده یادمه اوایل حضورت در اکادمی خوشحال شدم که یک( الهه ی صادقی) دیگه به جمعمون اضافه شده اما بنظرم اینروزا بیشتر وقتت بجای تامل روی اثارت صرف بحث و کنکاش با دوستان توی اکادمی میشه میدونم که بحث و تبادل نظر خوبه و باعث کمک به شاعر میشه اما نه تا جایی که دغدغه ی اصلی یک شاعر باشه اینا رو میگم چون واقعا دوست دارم هر روز در حال رشد ببینمت و گاهی تاسف میخورم از اینکه داری از راهی که در پیش گرفتی دور میشی امیدوارم باور کنی این حرفا رو از روی دلسوزی میگم و نه چیز دیگه هنوزم بنظرم بهترین اثرت چه از لحاظ بار معنایی و چه از لحاظ لطافت و شاعرانگی و همچنین قدرت اجرایی ترانه ی (ترانه خون شهر عشق)بوده و هست تورو دست اونی سپردم که حتی "محاله بذاره که تنها بمونی" خداحافظ ای ابروی ترانه خداحافظ ای ناجی مهربونی برات بهترینها رو ارزو میکنم سبز بمانی
    • سلام اقای مقدم ازتون خیلی خیلی متشکرم .خیلی زیاد!راستش مدتیه خودمم احساس بدی نسبت به ترانه ها و اشعارم پیدا کردم دقیقا دارم سقوط میکنم و خوشحالم که شما متوجه این موضوع شدید اما باید بگم دلیل اصلی این وضعیت حال روحی خودمه که چند وقتیه مساعد نیست و اگر بخوامم نمیتونم خوب بنویسم همش تقصیر کنکوره بخدا! کنکورو که دادم قول میدم بهتر بنویسم. استرس و فشار کنکور کمر شکنه و هرچقدر هم که بخوای خودتو اروم کنی باز عواملی هستن که نذارن امیدوارم هرچه زودتر از منفی به صفر برسم و دوباره از صفر شروع کنم این بار با یه شیب مثبت و نزدیک به بی نهایت! بازم ازتون ممنونم که دلسوز دوستانتون هستید موفق باشید
  • سلام ترانه زیبایی ازتون خوندم زیبا می نویسی
  • سلام شاملو یه حرف بزرگ میزنه که شاید بیشتر از تمام حرفاش دوسش داشته باشم و اونم اینه: هر شاعر آرمانگرا در نهایت امر, یک آنارشیست تام و تمام است اولن که تو کشور در حال حاضر شاعر به اندازه انگشتان دست وجود نداره دومن بر حسب همین حرف بزرگ شاملو، به نظرم هیچ شاعری توانایی ریشه کن کردن غصه هارو نداشته باشه نقدی که روی کار خانم جزایری نوشتم رو باید دوباره رو این کار بنویسم! شما از مریخ اومدین؟ عصر سرد نابودی؟ یعنی چه؟!!!!! تازه تکلیف اثر با خودش روشن نیست! تناقض های محتوایی تو اثر موج میزنه! یه جا میگید شعر واسه حرفهای گندته یه جا دیگه این شاعرو متهم میکنین! مخاطب اثرتون کیه؟ شاعر؟ شعر نویس؟ نظم نویس؟ کار اجتماعی نوشتن اینقد رو بودنو نمیپذیره! خواه ناخواه شعار میشه! نسل من نصیحت پذیر نیست~ نسل من پروین اعتصامیو متوجه نمیشه! ساختار کار یک پارجه س! کار جاهای خوبی داره جدیدا مد شده ترانه سرای ما تو کارش اسم یه فیلمم میگنجونه! "خوب،بد، زشت" چه ارتباطی با اثر شما داره؟ مسلما ربطی نداره! داریم از ترانه دور میشیم!قالب و فرمو رعایت میکنیم اما واقعا ترانه مینویسیم!اصلا برای چه ترانه مینویسیم؟ برای شهرت؟برای پول؟ برای دگرگون کردن ادبیات؟ ترانه چیه و چرا خیلیا ترانه میگن؟! موفق باشید
    • مرسی
      • فقط یه چیزی هر گردی گردو نیست هر خوب بد زشتیم فیلم نیست هر حرفی نصیحت نیست چیزی که ازش دور شدیم حقیقته ترانه،تئاتر،نقاشی....همه و همه وسیله ای هستن واسه رهایی از سکوت و یخ بستگی فکرمون نمیدونم دقیقا کجا شعار دادم یا کجا نصیحت کردم یا چرا پای پروین وسط میاد!و چرا پروینو نمیفهمیم!!یا چرا نصیحت پذیر نیستیم! و خیلی سوالای دیگه که با خوندن جملات شما تو سرم بوحود اومد کجای کار خوبه کجاش یک پارچه ست کجاش تناقض داره کجاش خیلی درشت و رو بود؟ یا اصلا کجاش نابودی داشت؟؟؟؟ من پیرو مد نیستم اقای قاسمی.اگه پیرو مد بودم خیلی ترانه نوشتن برام اسون تر از اینا میشد و هم با ترانه هام پول درمیاوردم هم معروف میشدم! من چیز زیادی از حرفاتون دستگیرم نشد زیاد روشن نبود برام که کجا اشتباه رفتم کجا درست! ممنون میشم مثل همیشه بند به بند برام بنویسی نقدتو
      • من نظرمو گفتم عنوان ترانه:شعر یعنی حقیقتی ریتمیک میگن که هنرمند باید آینه وار حال مردمشو منعکس کنه،از همین یه جمله میشه استنباط کرد که شعر حقیقت نیست،مرز بین حقیقت و واقعیت باید برای شما روشن باشه! شعر یا هنر از واقعیت حرف میزنه حالا بالافرض شعر حقیقت باشه! حقیقت ریتمیک دیگه چیه؟
      • اهان یعنی میگی حقیقت یه شعار محضه چون بایدیه که هیچوقت عملی نمیشه.اره؟
      • من نگفتم حقیقت شعاره فقط کارتو خوندم و نظرمو گفتم قبلا هم در این مورد با هم حرف زدیم سپینود
      • یادم نمیاد! بهر حال بابت حضورت ممنونم
      • امروزم تو تماسی که باهات داشتم توضیح دادم و تو هم از ترانه ت دفاع کردی
      • سلام خانم پهلوانی خیلی عذر می خوام اگه نظرمو اینجا می نویسم اما یه صحبت کوچولو هم با آقا یاسر دارم... خانم پهلوانی ترانتون واقعاً فوق العاده بود بدون هیچ اغراق یا تعارفی میگم من کاملاً خودمو مخاطب تام کارتون پیدا کردم .....ممنونم.... اما یاسر جان یه چیزی می گم امیدوارم ناراحت نشین (که با روحیه ای که ازتون سراغ دارم می دونم این طور نیست) روی حرفم به شخص شما نیس چندتایی دیگه از دوستان آکادمی هم مخاطب حرفم هستن(مثل خانم جزایری ،مثل جناب شمس ، مثل امین جان شیخی ،مثل بانو غلامی،)... من زیاد نیست آکادمی میام شاید نزدیک یه سال اما بی تعارف توی این یه سال (به جز این یکی دو ماه اخیر) یکی از دوستانه ترین فضاهای مجازی آموزشی رو تجربه کردم که خیلی حضورم در اون حالم رو خوب می کرد اما دو ماهیه که قلمم کاملاً از کار افتاده حتی یه بیتم نمی تونم بنویسم خیلی دنبال علتش گشتم تا آخر متوجه یه موضوعی شدم.... من تم انتقادهایی که به کارها قبلاً می دیدم بیشتر به درون مایه و مفهوم گرایش داشت که من عاشقشون بودم فکر میکردم ساختار شناسی و قالب شناسی در یه سیکل زمانی درست میشه اما احساس شاعرانگی و ترانه سرایی خیلی از اون مهمتره...اما یکم که جلوتر رفت تمام انتقاد ها به ترانه ها از نوع ساختار شدن آقا یاسر من واقعاً وقتی قلم دستم می گیرم دستم میلرزه چرا به اسم انتقاد ،رفاقتی سازنده و کمک کردن ایرادایی از ترانه می گیرین که برا تازه کارایی مثل من فقط نا امیدی به بار میاره بازم می گم روی سخن بیشتر با یه سری دیگه از بچه هاس اما شما رو بیشتر دوست خودم می دونم حقیقتش می خواستم دیگه سر بچه ها رو با نظرات صد من یه غازم درد نیارم اما نمی دونم چی شد اومدم این نظر رو گذاشتم.... امیدوارم شما و بقیه دوستان بنده رو حلال کنین ...... .........موفق باشید.......... البته بگم این نظرتون ساختاری نبود اما بازم به نظرم از اون نظراییه که نبودش مطمئناً سود مند تره....
      • درود حامد جان به نظرم حرفایی که زدی خیلی خوب بود یعنی وجود آدمایی مثل همه ی دوستانی که اسمشونو گفتی باعث شده تو هر کاریو ننویسی،هر کاری و هر سوژه ای ارزش نوشتن نداره یه مطلب دیگه اینکه مطمین باش اگه قرار باشه چیزی بهت الهام بشه هیچ کسی نمیتونه تورو از نوشتن بازداره و نقدهایی که دوستان مینویسن در ویرایش کار خیلی تاثیر گذاره من اگه جات بودم مینوشتم و موقع ویرایش اثر حرفهای دوستانو نصب العین قرار میدادم در مورد نظرم روی کار سپینودم بابد بگم من و سپینود با هم دوست هستیم همونطور که با چنتا دیگه از عزیزان اینجا از جمله خودت دویت هستم و با شخصیت سپینود آشنا هستم و میدونم که ناراحت نمیشن و حتی دوست داره بحث و دیالوگه مرسی از تو حامد
      • اقای حسینی اولا تشکر میکنم ازتون بابت لطفی که به ترانم داشتید اما در خصوص باقی حرفاتون باید بگم حق دارید برای مدتی از نوشتن دست بکشید چون نوشته هاتون زیر ذره بینه و میدونید کسانی هستن که رو حرفاتون فکر میکنن این سکوت و شوکی که توش هستید به نفع شما و ترانه هاتونه چون باعث میشه یه هدف و یه زبان مشخص واسه کاراتون پیدا کنید و اونقدر با دقت بنویسید که کمترین ایرادها رو بشه از نوشته هاتون گرفت البته من خودم زیاد موافق نیستم که تمام اشکالات کارو به صاحب اثر گوشزد کنیم این کار میتونه تاثیر منفی داشته باشه شاید بهتره تو هربار نقد چند مورد کلیدی و مهم گوشزد بشه.اینو به این خاطر میگم که همه روحیه ی نقد پذبری ندارن.منظورم شما نیستید اقای حسینی. به نظر من تو این مدت تا یخ قلمتون دوباره اب بشه رو افکار و دغدغه هاتون فکر کنید رو چیزایی که مینویسید فکر کنید و مطالعه کنید جهت فکریتونو سر و سامون بدید و اطلاعاتتونو بالا ببرید وقتی ذهنتون پر باشه دیگه از نقد شدن واهمه نخواهید داشت البته جا داره از دوستان خوبمون اقای شمس و خانم غلامی و انیس عزیز تشکر کنم چون با وجودشون فضای اکادمی داره علمی تر و دوستانه تر میشه. از شما هم ممنونم اقای قاسمی که همواره همراه من و ترانه هام هستید
      • نقد تلخه حامد عزیز. نقد یعنی اینکه زیر و رو کنن و شخم بزنن و کلمه به کلمه ترانه تو بذارن زیر ذره بین و به محاکمه و بازجویی ببرن. کی دوس داره همچین بلایی سر ترانه ش که به قول مایده تکه های روحمون هستن بیاد؟ من دوس دارم. سپینود دوس داره. چون هدفمون قلع و قمع کردن و ریشه کن کردن جهلمونه. کی بهتر از مهیا غلامی می تونه کمکمون کنه؟مهیا اگه بدترین حرفا رو به من بزنه هم من دستشو می بوسم چون می دونم وجودش تو این سایت چه نعمتیه. فوق لیسانس ادبیاته که چند ساله مطالعات حرفه ای تو ترانه داره. این یعنی اگه هر دانشگاهی بخواد تدریس کنه برای هر ساعت از وقتش کلی درآمد می تونه داشته باشه. اما بدون ادعا و توقع میاد پای کارای ما از دانسته هاش با ما میگه. قدر منتقدای آکادمی رو بدونیم و نظراتشونو حتی اگه قبول نمی کنیم بشنویم.
      • یه کار دیگه هم می تونیم بکنیم آقا حامد. ترانه های شما رو آقای تلیکانی و آقای سکوت و آقای امین قاسمی نقد می کنن. ترانه های من و سپینود رو مهیا و آقای شمس و آقای شیخی و آقای یاسرقاسمی. اینجوری نه طبع شعر شما خشک میشه نه حس و حال نقد منتقدین. نه سیخ میسوزه نه کباب.
      • سلام! ببخشید میشه منم یه چیزی بگم؟! راستش منم مثله آقای حسینی شدم! نمیدونم چرا! ولی منم مثله ایشون فکرمیکنم همه بحثایی که پای ترانه سپینود عزیز شد رو هم خوندم ولی قانع نشدم... اگه هم بااین اوضاع هنوز میام آکادمی فقط از روی عادته همین! ببخشید که نظرمو گفتم... روز خوش
      • مایده خانم انیس جان کمی تند میرن به نظر من. نیما از دوستای نزدیک و مستعد منه و دوس ندارم انیس جان به تندی با ایشون صحبت کنه. البته آقا نیما هم زیاد احساسی جواب دادن و به ایشون هم گفتم که منطق رو فدای احساسات تند نکنن. از بحثا و نقدایی که پای کار همه دوستان میشه یاد بگیریم. حتا اگه از کسی خوشمون نمیاد میشه از دانشش یاد بگیریم و استفاده کنیم. مگه هیتلر ترین از جزیره ترین زاده نشده؟ خوب میشه با وجود اینکه زیاد از رفتار کسی خوشمون نمیاد از ترانه ها و نقدایی که پای کارهاش میشه استفاده کرد.
  • سلام شمام از اون دست افرادی هستین که بیشتر از سنشون میفهمم و این هم خوبه و هم بده...کار زیبایی بود...احسنت...
  • سلام خانم پهلوانی عزیز ترانه خوبی ازتون خوندم. جدا از بحث ساختار ترانه و ... نوع نگاهتون به سوژه رو خیلی زیاد دوست داشتم. مخصوصا توی این موضوع که باعث خوشحالیه طرز فکرتون بعضی از جاها میشد واژه های بهتری انتخاب کرد. به خصوص توی بیت اول و دوم که مکالمه مستقیمه ممنون از شما شاد و سلامت باشید
    • سلام از لحاظ ساختار فعلا اصلا نمیشه رو کارای من حرف زد چون فقط مینویسم که نوشتن یادم نره پرمشغله ترین روزهای زندگیمو میگذرونم! اما درمورد نوع نگاه و این حرفا ازتون ممنونم فکر میکنم خیلی وقته شعرو اشتباه گرفتیم و داریم یه بلاهایی سرش میاریم که عواقبش وحشتناک خواهد بود همیشه بند اول ترانه های من بده!نمیدونم چرا! ولی قطعا روش کار خواهم کرد چون خودمم این ترانه رو دوست دارم ممنون از حضورتون
  • سلام سپینود پهلوانی عزیز ..... تو ی تاریخ نحس بی خبری ساعتا روی هیچ میخوابن شوفرای ترانه میتازن تا رسیدن به پیچ میخوابن خیلی حرف زدی باهامون ....آفرین ...حرف دل خیلی ها بود .....تبریک بهت می گم ....
    • البته حتما چندین بار دیگه می شینم می خونمش .....الان ۴ بار بیشتر نخوندم ...ترانه های آکادمی خدایی اینقد خوب شدن که آدم باید خودشو اول از لحاظ زمانی و مکانی و .... آماده کنه بعد شروع کنه به خوندن .....
      • سلام البته خیلی روش کار نکردم از نظر خودم خیلی کار داره هنوز اگه زندگی و مشغله های کسل کنندش امون بده میتونم بهتر فکر کنم و ویرایشش کنم بهر حال خوبه که تا حدودی پسندیدی مرسی