عکس

عکس

دیر اومدی، چندتا بهار، آهسته ردشد
چندتا بهاره رنگ و روی خونه رفته
پای قرارت پای قولت موندی اما
دیر اومدی چند سال و چند ماه و چند هفته
با هر نفس یک دفتر از عمرم ورق خورد
عکسامو میبینی چقد تغییرکردم
هرشب برای جای خالیت قصه گفتم
خواب چشاتو دیدم و تعبیرکردم

دنیای من چیزی به جز دلواپسی نیست
عکسای من تصویر یک احساس مردن (مرده اند)
حق میدم این دیوونه رو یادت نباشه
حتی همین عکسا منو از یاد بردن
من از سکوت خونه آرامش ندیدم
رفتی نفهمیدی که از دنیا کلافم
دیر اومدی عشقم ولی عیبی نداره
بازم حوس کردم که موهاتو ببافم

با اینکه از دوری تو جونم به لب شد
اما به جون عشقت از بس دیرکردی
راضی شدم درد فراموشی بگیرم
راضی شدم حتی به خوابم برنگردی
هر شب میون خاطراتم ناله کردم
باوربکن این جای خالی درد داره
باوربکن این پیرمرد گوشه گیرو
هرچند ذهنت عکسی از یک مرد داره

دنیای من چیزی به جز دلواپسی نیست
عکسای من تصویر یک احساس مردن (مرده اند)
حق میدم این دیوونه رو یادت نباشه
حتی همین عکسا منو از یاد بردن
من از سکوت خونه آرامش ندیدم
رفتی نفهمیدی که از دنیا کلافم
دیر اومدی عشقم ولی عیبی نداره
بازم حوس کردم که موهاتو ببافم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: