هدیه ی آسمون

بین من و تو انگار
یه کوه یخ نشسته
دس به دعا نشستیم
تو کشتی شکسته

نرو بذار دوباره
شبو پر از نور کنیم
رخنه ی اظطرابو
با دست هم کور کنیم

عطسه ی باد و بارون
خوابو گرفته از ما
صبر اومده… سکوتو
بریز تو عمق دریا

شاید که فرصتی هست
واسه رهایی از غم
واسه نجاتمون از
یه سرنوشت مبهم

واژه به واژه از نو
گرمی بده به روحم
سردم و برفی اما
تو عاشقی یه کوهم

دستای مهربونت
ناجی هردومونه
خودت میگفتی این عشق
هدیه ی آسمونه

پیله رو بشکنیم تا
دوباره پر بگیریم
نذار که روز به روز هی
جزیره تر بمیریم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام خانم جزایری امیدوارم خوب باشید کارتون رو خوندم.و نظر ها رو.مهیا زحمت کشید گفتنی هارو گفت.من اینو اضافه میکنم که این کارتون خیلی ترانه تر بود.خیلی ساده تر و به اجرا نزدیکتر.البته نسبت به کارای سابق.من به توانایی شما شک ندارم.میتونید ساده تر و عمیق تر قلم بزنید.کسی که میتونه از همون ابتدای داستان مشخصه.فقط باید اینو برای خودتون مشخص کنید:شاعرید یا ترانه سرا.تو این ترانه من یچیزی بین این دو رو دیدم.چیزی مثل عطسه ی باد و بارون نمیتونه ترانه باشه و "بین من و تو انگار یه کوه یخ نشسته" دقیقن ترانه ای هست که به اندازه کافی عمق و سادگی رو با هم داره.به زبان اثر دقت کنید منتظرم موفق باشید
    • سلام آقای معظمی عزیز. من درست متوجه منظورتون نمیشم از تفاوتی که بین شعر و ترانه قایل میشید.میشه بیشتر توضیح بدید. اون ترانه رو من بعد از خوندن این ترانه ی یغما گفتم: پیله شکسته اما شب پره توی خوابه تو گفتگوی دریا عطسه ی اضطرابه صبر اومده ترانه ! نزن رو دست آواز زخمت از حریم سینه ی من بیاغاز تو آسمون قصه اون پل رنگ به رنگ نیست چشمک این ستاره به چشم شب قشنگ نیست هرجای این ترانه یی حنجره ت رو پنجره کن تو این سکوت بی حیا شب رو پر از زنجره کن نبض ستاره مرده ما دیگه سرد سردیم تو خاطرات کهنه دنبال « من » می گردیم دریچه های ‌آواز رو به ترانه بسته س اینه ی دلامون یه اینه ی شکسته س اما طنین رؤیا هنوز ترانه سازه هنوز تو این سیاهی چن تا دریچه بازه نظرتون در مورد این جور ترانه ها که با عبارات شاعرانه غنی شدن چی هست؟
      • خب هر ترانه ای مخاطب خودش رو داره... من مطمئنم اون ترانه قبلیتون مخاطبینی داره که از لحاظ کیفی سطحشون خیلی بالاتر از مخاطبین این ترانه است و یک شاعر و یا ترانه سرا هیچ لذتی براش بهتر از این نیست که مخاطبینش مثل ترانه هاش متفاوت باشه! در ضمن قرار نیست که همه ساده نویسی کنن یا همه پیچیده نویسی!! هستند کسانی که در ترانه هاشون جنبه های ادبیاتی بیشتر از سایر جوانب ترانه شون میچربه و هستند کسانی که ژورنالیستی مینویسند و بعضاً موفق هم هستند. نهایتاً آن چیزی باشید و آن چیزی بنویسید که دوست دارید؛ حتی اگر نوشته تون به جای ترانه، تبدیل به شعر سپید بشه. مهم اینه که چگونه و با چه مهارتی رسالت و احساسات خود را به مخاطب خود منتقل کنید.
      • درسته آقای شیخی عزیز. تو مباحثی که مطرح میشه خیلی خوبه همه ی دوستان صابنظرمون نظر بدن. از نظرات همه استفاده می کنیم. منم فکر میکنم شاعرانگی یه ترانه میتونه بنا به صلاحدید ترانه سرا کم و زیاد بشه.گاهی وقتا صراحت بیشتری لازمه و گاهی وقتا ابهام بیشتر کارو قشنگتر می کنه.
      • سلام به امین شیخی عزیز و خانم جزایری گرامی خانم جزایری در مورد نظرم.من خوندن این مدل ترانه هارو مثل کاری که از یغما گذاشتین رو خیلی دوست دارم اما نوشتنش رو نه.ببینید دوستان اینکه کار شاعرانه نوشته بشه و پر از صنایع ادبی باشه برای ماهایی که درگیر ادبیات هستیم خوندنش خیلی لذتبخشه.از طرفی من (عقیده ی شخصی) رسالت یه ترانه رو شنیده شدنش کنار ملودی و در قالب یه ترک میدونم.یغما خیلی کارهای شاعرانه و غنی داره که حقیقتن یا خودش داره دکلمه میکنه و بعضن هم میخونه یا شاهین باید اجرا کنه یا اینکه صرفن تو فیس بوک پخش میشه.بعد من اصلن مخالف با شاعرانگی و اتفاق تو ترانه نیستم.من حرفم روی نوع نوشتن این اتفاق ها در زبان ترانه اس.روزبه موفقه به این دلیل که شاعرانه مینویسه اما انقدر ساده که همه متوجهش میشن و باهاش ارتباط "حسی" برقرار میکنن. اگه بدون عشق من کنار هر کسی خوشی به حرمت گذشتمون چرا منو نمیکشی؟! ـــــــــ از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یروز اگه بی تو باشم منو میکشه ــــــــــــ حوای خوبم چیدن یک سیب که هیچ من پشت ردت تو دل آتیش میرم حس میکنم آدم به دنیا اومدم تا این سیبو از دستای تو عیدی بگیرم ـــــــــــــــــ من از اینکه تو خوشبختی نه آرومم نه دلگیرم یجوری زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم و..... اینا شاعرانه نیستن؟چرا دوستان.هستن.ولی بسیار ساده نوشته شدن.انقد ساده که به مخاطب اجازه همذاتپنداری میدن.کارای خیلی خیلی خوب یغما رو اکثرن به همون صورتی که بالاتر عرض کردم میشنویم.البته کتاب های یغما هم هستن که سطح یغما تو این کتاب ها به خاطر مجوز ارشاد اومده پایین چون خیلی بند ها حذف میشن و خیلی کار ها مجوز نمیگیرن.کمتر ترانه سرایی هم به محبوبیت و معروفیت یغما وجود داره که مردم بشناسن و کتابهاش رو خریداری کنن و بخونن.یعنی امثال ما اگر کتاب هم چاپ کنیم بازم کارمون طوری که باید دیده نخواهد شد.اما کسی مثل روزبه همین شاعرانگی هارو با زبانی خیلی ساده و ملموس و با استفاده از دایره واژگانی نسبتن محدودی که برای خودش انتخاب کرده روی کاغذ میاره با هدف اجرا شدن کار.کارهای شاعرانه و غیر شاعرانش همه داره اجرا میشه و مردم میشنون.این به نظر من یعنی موفقیت یه ترانه سرا.خب یسری خواننده ها هم مثل رضا یزدانی هستن که ترانه های پیچیده رو به خاطر سبک و تم کاراشون برای اجرا انتخاب میکنن و خب خیلی تعداد اندکی هستن.البته همین رضا یزدانی چند تا ترانه ی خیلی خوب هم از یغما خوند که خیلی هم موفق بود و بجز سبک و صدای جدید وخاصش با همون کارا شناخته شد.کوچه ملی یکی از همین کارا بود که خیلی ساده نوشته شده بود و همه فهمیدنش و در عین حال کار خیلی عمیقی هم بود. من نظرم اینه که ترانه بهتره اجرا شه و به گوش مردم برسه و این شانس رو زبان ساده به اثر میده.من معتقدم یک اثر صرف اینکه با زبان محاوره نوشته شده باشه نمیتونه ترانه باشه مگر قابلیت اجرا داشته باشه. قابلیت اجرا هم خب فاکتور های خودشو داره که ساده فهم بودن و اینکه مخاطب بتونه با کار رابطه احساسی برقرار کنه میتونه دوتا از مهمترین فاکتور هاش باشه. ببخشید خیلی نوشتم.خانم جزایری شما مختاری که کاراتو جوری بنویسی که شانس اجرا داشته باشه یا نه و در اینکه هر مدل کاری مخاطب خودشو داره هم شکی نیست.اما بین ۶۰ میلیون و ۱۰۰۰ نفر باید انتخاب کرد.بین دیده شدن و نشدن.کار جدیدتون رو هم خوندم و برای نظر میام.زبانش باز هم از این کار بهتر شده و میشه گفت ترانست امیدوارم تو هر مسیری که هم شما هم امین شیخی عزیز میرید موفقترین باشید
      • سلام با اجازه من دیگه با اسم کوچیکت صدات میکنم؛ رضا جان ببین: بنظر من ترانه خیلی گسترده تر از قبل شده، جوری که یک ترانه سرا بسته به سوژه و ایده ای که در ذهن خودش پرورش داده یه نوع زبانِ متناسب رو انتخاب میکنه. حداقل برای من صدق میکنه! در مورد ۶۰میلیون نفر: بنظر من شاید ۱۰۰۰ نفر بین این افراد باشند که شاخصه ی اصلی یک آهنگ رو ترانه بدونند(البته ۶۰ میلیون نفر خیلی زیاده هااا !!) و هنر محض شما رو تا حدودی درک کنند. اما مطمئناً این ۱۰۰۰ نفر، به اندازه ی اون ۱۰۰۰ نفری که مخاطب خاص هستند با شما همذاتپنداری نمیکنند!! و روزبه بمانی: خب همونطور که میشه زبانی شبیه به زبان روزبه رو برای ترانه انتخاب کرد، همونطور میشه زبانی شبیه به یغما رو هم انتخاب کرد! ولی سوال اینجاست: یغما گلرویی و روزبه بمانی زبانشون رو از کجا پیدا کردند و یا جنتی و سرفراز؟؟ آیا از همون اول کسی میدونست که قراره ایرج جنتی یک ترانه سرای صاحب سبک بشه!! آیا کسی نبود که ترانه هاش رو نقد کنه و بگه نباید از زبان محاوره استفاده کنی؟! صد در صد همچین انتقاداتی وجود داشته ولی ایرج جنتی به راه خودش ادامه داد، البته با دانش و آگاهی... حالا هم بنظر من معلوم نیست کدوم یکی از این ترانه سرایان جوان، ایرج جنتیِ جدیدی باشه یا یغما و روزبه بمانی!! ولی این اتفاق بارها و بارها به صورت مکرر اتفاق خواهد افتاد. فک کنم اگه قرار باشه مثالی از ترانه سرایی بزنم؛ کسی رو بهتر از ایرج جنتی نبینم: توی برفابه و برج و برهوتِ تابلوی شب حسّ گُر گرفتگی مو شعله ی شومینه پس زد این قسمتی از ترانه ی ضد نور با اجرای مهرداد آسمانی و این بند از روزبه بمانی: از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یروز اگه بی تو باشم منو میکشه قبل از هر چیز بگم که نظرات و آثار ایشان به هیچ وجه وحی منزل نیست!! ولی از نظر من هر دو ترانه هستند و به علاوه بسیار زیبا... و این بستگی داره ترانه سرا چه مخاطبی، چه زبانی و چه شاخصه هایی رو برای اثرش انتخاب کنه. من مفهوم اون بند خانم جزایری رو به راحتی دریافت کردم و خیلی های دیگه راحت تر از من... اگه قرار باشه همه ساده نویسی کنیم تا اثرمون تبدیل به ترانه بشه، پس هیچ پیشرفت و تغییری در ترانه شاهد نخواهیم بود. تماماً نظرات شخصی بود منم برای شما و خانم جزایری آروزی موفقیت دارم، در تمام مراحل زندگی
      • سلام مجدد اختیار داری راحت باش من به نظراتت احترام میذارم.یه سؤال:چرا مهرداد آسمانی با آلبومی که تقریبن همه کاراشو جنتی نوشت جایگاه بهتری که پیدا نکرد هیچ،جایگاه معمولی قبلش رو هم بین مردم از دست داد؟تریبونشو نداشت؟من میگم یکی از عواملش ترانه های اون آلبوم بودن.ترانه هایی که دیگه مردم امروزی فقط میتونن از دهان داریوش و تعداد انگشت شماری از خواننده ها بشنون و قبولش کنن.امین جان من هم عرض کردم که ترانه سرا باید انتخاب کنه طیف مخاطبین و حتی خواننده هایی که میتونه باهاشون همکاری کنه رو نظرات بنده هم تجربیات و نظرات شخصی خودم بود پایدار باشی
  • سلام و درود انیس خانوم گل ترانتو چندین بار خوندم و خوندم گلکم و اصلا دلم نمیخواست این اشکالاتی که تو ترانه هات وجود دارن رو باهات درمیون نذارم اما به شرط اینکه خب به احترام همون وقتی که من حقیر و دیگر عزیزان میذاریم پای کاری و ارزشی که به صاحبش قایلیم اشتباهات گذشته رو در ترانه های جدیدتر دوباره تکرار نفرمایید هم شما و هم ما خودمون خواهر خوبم . مطمئنم منظورمو خوب درک می کنی و با توجه به انتقاد پذیری عالی ای که داری حتم دارم از نکاتی که عرض میکنم بهترین استفاده رو خواهی کرد . بین من و تو انگار یه کوه یخ نشسته »»» خیلی خوب شروع کردی ... آفرین دس به دعا نشستیم تو کشتی شکسته»»» ولی دقیقا پشت سرش یه تصویر ضعیف اوردی .. اون لبخند رضایت رو لبم خشکید بی تعارف میگم . دس به دعا نشستن تو کشتی ای که شکسته تصویر زیبایی نیس شاید تو عالم تخیل امکانپذیر باشه ولی قشنگ نیس نرو بذار دوباره شبو پر از نور کنیم »»»‌ اینجا باید نور رو کوتاه و خیلی سریع خوند تا وزن دچار مشکل نشه تو ترانه قبلیتم ازین جور اتصال کلمات با هجای کشیده به کلمه بعدی استفاده کرده بودی اما فرصت نشد بهت بگم . رخنه ی اظطرابو با دست هم کور کنیم »»» تو ضیحاتی که برای این بیت دادی رو خوندم و متاسفانه به هیچ وجه قانع نشدم چون من از ترانه بدون هیچ توضیحی از طرف مولف ، انتظاراتی دارم و اون انتظارات با خوانش ترانه برآورده نشدن . شب رو از نور پرکردن چه ارتباطی به کور کردن رخنه اضطراب داره ؟ و کجای بندهای قبلی رخنه یا از کشتی زندگی صحبتی شده ؟ یک کشتی شکسته بود نه کشتی سوراخ ... و رخنه اضطرابم دوس نداشتم که خب سلیقه ایه عطسه ی باد و بارون خوابو گرفته از ما »»» هرچه سعی کردم ارتباط بین عطسه و باد یا بارون رو درک کنم اما نشد . اول اینکه باد و بارون از یک جنس نیستن که مثلا عطسه شون مثل هم باشه ... عطسه باد مثلا اگر بشه کولاک ... عطسه بارون میشه چی دختر گل؟ و وجه شبه عطسه بارون چیه اصلا؟ صبر اومده… سکوتو بریز تو عمق دریا»»» من وقتی اینجا رو خوندم صبر را همون معنی متداولش در نظر گرفتم و اگه شما نمی گفتی صبر ، همون صبر اومدنه همون معنای شکیبایی و صبوری در نظر من بود ولی با توضیح شما تازه یادم افتاد صبر اومدنی هم داریم که نام دیگر همون عطسه س و خب با ارتباطی که با عطسه داشت باعث شد خوشم بیاد از فکر پشت ترانه هات... ولی ریختن سکوت تو عمق دریا ، به معنی شکستن سکوت خیلی دیریابه ... یعنی همون از بین بردن سکوته ولی دیریابه عزیز دلم شاید که فرصتی هست»»» اینجا بجای هست، باشه می آوردی خیلی بهتر بود ولی خب به ضرورت وزن نمیشه البته از نظر من واسه رهایی از غم واسه نجاتمون از یه سرنوشت مبهم واژه به واژه از نو گرمی بده به روحم سردم و برفی اما تو عاشقی یه کوهم»»» اوردن اما اینجا از زیبایی برفی و سرد بودن کم کرده ... میگی برفی ام اما توو عاشقی یه کوهم ... خب کوه هم برفی و سردش قشنگه ، نیس؟ وقتی میگی اما تو عاشقی یه کوهم باید قبل از ( اما ) تصویری متناقض با تصویر بعد اما داشته باشی تا اون اما رو توجیه کنه و ما بین دو تصویر هم معنی و مشابه ، اما آوردن درست پیله رو بشکنیم تا دوباره پر بگیریم نذار که روز به روز هی جزیره تر بمیریم عبارت جزیره تر رو دوس داشتم ولی براش پیش زمینه خوبی نپرداختی گلکم بطور کلی اگه از پیچیده گفتن و تعقیدهای معنوی ترانه هات کم کنی که بدون توضیح خودت مخاطب با کمی تلاش ذهنی ، موفق به دریافت لب مطلبت بشه ، خیلی بهتر میشه .. بکار گیری ارایه در ترانه خیلی هم قشنگه اینو قبلا هم گفتم بهت ، ولی نباید از حدش تجاوز کنه و باعث ابهام تصویر و بافت جمله شه عزیزم . موفقتر باشی دختر خوب
    • سلام مهیای عزیزم. داری تبدیل می شی به تنها دلیلم واسه گذاشتن ترانه تو آکادمی. مرسی بابت راهنماییات. تو این ترانه سعی کردم تا جایی که میشه زبان ترانه ساده باشه و قابل فهم. ولی ظاهرا از این هم باید ساده تر بگم. ولی فکر نمی کردم عبارتایی مثل عطسه باد و بارون ایجاد سوال کنه. منظور همون طوفان و رعد و برق هست. تو شعر و ترانه برای هر عبارتی نمیشه ما به ازای بیرونی طلب کنیم. یغما میگه " تو گفتگوی دریا عطسه ی اضطرابه " میشه ازش بپرسیم عطسه ی اظطراب منظورت چی بوده؟ اینا عبارات شاعرانه هستن و خیلی نمیشه توضیح شفاف ازشون انتظار داشت. مرسی فدات شم. همیشه پای همه کارام نظراتتو بنویس.ترانه فردا شبم دیگه فوق العاده ساده هست و دوس دارم نظرتو بدونم.
  • سلام ...ترانتونو چند بار خوندم در واقع ترانه همه رو چند بار تاحالا خوندم ...فقط می ذارم وقتی نظر بدم که کاملا مطمئنم باید سوال بپرسم...خیلی خوبه که داری همه وزنارو امتحان می کنی ، ساده نویسی هم خیلی خوبه آفرین...نظر شخصیمو در مورد همه قسمتا می گم تا هم قسمتای که دوس داشتمو بگم هم سوالاتی که دارم بپرسم ... بین من و تو انگار یه کوه یخ نشسته دس به دعا نشستیم تو کشتی شکسته آفرین یه تصویر سازی خیلی خوب و قشنگ ....همینجا بهترین بندتو انتخاب می کنم .... نرو بذار دوباره شبو پر از نور کنیم رخنه ی اظطرابو با دست هم کور کنیم کور کردن رخنه ی اضطراب...خیلی خوب نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم ....رخنه اینجا می تونه دوتا معنی داشته باشه یکی نفوذ و یکی شکاف و سوراخ ...کور کردن اون رو درس متوجه نمی شم ...شاید من اشتباه می کنم اما آیا کور کردن واسه رخنه استفاده می شه؟! عطسه ی باد و بارون خوابو گرفته از ما صبر اومده… سکوتو بریز تو عمق دریا با توجه به توضیحتون با چند بار خوندن بلاخره تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و تازه فهمیدم که چقد حرفای قشنگی می خواستید بزنید ..اما به نظرم واسه ذهن من مخاطب یه کم زیادی پیچیده شده و به قول خودتون شاید به خاطر فاصله ای هست که بین نرو و صبر هست ... شاید که فرصتی هست واسه رهایی از غم واسه نجاتمون از یه سرنوشت مبهم واژه به واژه از نو گرمی بده به روحم سردم و برفی اما تو عاشقی یه کوهم این بند احساس خوبی بهم می ده .... دستای مهربونت ناجی هردومونه خودت میگفتی این عشق هدیه ی آسمونه باز هم ساده و شاعرانه .... پیله رو بشکنیم تا دوباره پر بگیریم نذار که روز به روز هی جزیره تر بمیریم چقد قشنگ شروع شد ، ولی چقد سخت می شه اونچیزی که شما مد نظرتونه رو درک کرد ...یعنی تا خودتون توضیح ندادید من متوجه نشدم ....ارتباط پیله با جزیره اینه که هر دوشون از هر طرف محصورن و یه جورایی می شه اون احساس دور افتادگی و محصور بودن رو تو ذهت متصور شد ، اما آیا کاربرد مناسبی هست ؟!! چرا اصرار به کاربرد کلمه ای داشتید که نمی تونه با من مخاطب ارتباط برقرار کنه، چرا طوری ننوشتید که نخواین بیاین توضیح بدید و خود متن بتونه به خوبی اینو به من بگه ،البته سلیقه شما هم شرط هست ولی آیا ترانه رو فقط واسه خودتون می نویسید ؟!!آقای شهیار قنربی تو صحبت هاشون می نویسن من همیشه بارها خودمو جای مخاطبام می ذارم ،هربار یه مخاطب ، از خودم می پرسم آیا می تونم با این ترانه ارتباط برقرار کنم .... خانم جزایری شما تو نوشتن مخصوصا تو وزن های بلند خیلی خیلی استعداد دارید ...این ترانه هم خیلی قشنگه ...برادرانه می گم ، چرا جزیره تر رو باید من دوس داشته باشم ...شاید هر شاعرانگی واسه ترانه خوب نباشه ...از این صحبت های آخرم ،می دونم که ناراحت نمی شید و مطمئن باشید این ها نظر شخصی من هست و چون واسه کارتون ارزش قائلم به عنوان کسی که طرفدار کاراتونم و دوس دارم همیشه بهترین ترانه هاتونو بخونم، خواستم نظرمو بگم ...موفق که هستی ...موفق تر باشی ...
    • سلام آقا علیرضا. خیلی ممنون از اینکه منو خوب شناختین و منو میدونید از چه صحبتایی ناراحت نمی شم و استقبال هم میکنم. رخنه به معنی سوراخ و نفوذ و منفذ هست که در ارتباطه با کشتی شکسته که بجای آب اظطراب درش نفوذ میکنه.برای جلوگیری از نفوذ آب تو کشتی باید منفذ رو کور کرد.حالا با انگشت یا هر آببند دیگه که شما مکانیک ها بهتر واردید. در مورد جزیره تر باهاتون موافق نیستم. ما اگه میخوایم به دام تکرار مکررات نیفتیم ناچاریم به دنبال تعابیر تازه تر و بکرتر بگردیم.به قول آقای معظمی بعضی واژه ها اگه تو کارای ترانه سراهای معروف دیده بشه همه از اونا می پذیرن ولی برای ما که معروف نیستیم بکار بردن اونا ریسکه. این جور ریسکا برای مایی که درحال سعی و خطا هستیم تا یاد بگیریم و پخته بشیم خیلی هم خوبه. چون ما چیزی برای از دست دادن نداریم. اگه معروف بودیم هر کلمه ما ممکن بود حیثیت حرفه ایمونو زیر سوال ببره. ولی الان آزادی بیشتری برای اینجور ریسکا داریم. به نظر خودم که این کلمه باعث نشده انقد فهم اون مصرع پیچیده و دشوار بشه که مخاطب نفهمه منظورم چی بوده.تنها اتفاقی که افتاده بیان جمله به شیوه ای هست که تازگی داشته باشه و این به نظر خودم نکته مثبت این مصرع هست. برای مصرع عطسه بهتر بود میگفتم عطسه ی باد و بارون خوابو گرفته از ما . صبر اومده بمونو جاتو نده به سرما. اینجوری مجبور نبودیم سکوت رو تو دریا بندازیم.
      • تا حدودی قانع شدم و صحبت هاتونو قبول دارم ... کور کردن رخنه با توجه به کشتی ،شاید کاربرد داشته باشه،البته قطعا شما بیشتر از من تحقیق کردید ...در مورد جزیره تر هم ، یه جورایی قانع شدم اما صبر می کنم تا دوستان هم نظر بدن تا بیشتر یاد بگیرم ...منتظر نقد آقایون شمس ، معظمی و خانم غلامی هستم ....چون واسه خود من خوندن نقد ترانه های خوب لازمه ..
  • سلام انیس عزیز ترانه ی زیباتو دوست داشتم اما مصرع آخر بند آخر برام خیلی مبهم بود یعنی چی جزیره تر بمیریم؟؟
    • سلام مهشاد عزیز. جزیره رو به معنای صفت بارز اون که تنهایی و دور افتادگی هست در نظر بگیر عزیزم. توضیحات مفصل ترو پای کامنت آقای سکوت نوشتم.مرسی از حضورت.
  • سلام خانم جزایری چیزی نمیشه گفت خیلی زیبا بود ،خیلی تعابیر زیبایی خلق کردین واقعاً به دلم نشست خیلی خیلی خوب بود..... ............موفق باشید.............
  • سلام انیس عزیزم! چه کردی!خیلی قشنگه! نرو بذار دوباره شبو پر از نور کنیم رخنه ی اظطرابو با دست هم کور کنیم ... واژه به واژه از نو گرمی بده به روحم سردم و برفی اما تو عاشقی یه کوهم ... پیله رو بشکنیم تا دوباره پر بگیریم نذار که روز به روز هی جزیره تر بمیریم موفق تر از همیشه باشی گلم
    • سلام سپینود عزیزم. همزاد خوبم. خوشحالم که دوسش داشتی.
      • همزاد چرا؟
      • خوب دیگه. حس میکنم تو خیلی چیزا با هم حس مشترک داریم. تا حالا نشده هیچ کدوم از کلماتتو درک نکرده باشم.
      • یعنی میخوای بگی توام دقت کردی چقد ما شبیه همیم؟! منم دقت کردم و چقد خوب!
  • درود بانو جزایری خیلی ترانه زیبایی بود و به دلم نشست احسنت به این خلاقیتتون فقط دو تا سوال برام پیش اومد صبر اومده… سکوتو بریز تو عمق دریا توو این مصرع معمولا بعد از عطسه صبر کسی کاری انجام نمیده و صبر میکنه و شما گفتید سکوتو بریز تو دریا یعنی بعد عطسه صبر انجام یک عمل رو پیشنهاد دادید به نظرم تناقض هست توو این مصرع یا شاید من بد متوجه شدم. پیله رو بشکنیم تا دوباره پر بگیریم نذار که روز به روز هی جزیره تر بمیریم توو این مصرع هم ارتباط بین پیله و جزیره رو نفهمیدم و اصلا جزیره تر بمیریم یعنی چی منظورتون چی بوده ؟؟ جسارت منو ببخشید
    • سلام آقای سکوت. ممنون از سوال به جاتون. در مورد صبر اومده باید بگم برمیگرده به بند قبل که مرد ناامید از نجات زندگی مشترک قصد رفتن داشته و زن اصرار میکنه که نرو. میگه عطسه باد و بارون نشونه اینه که باید صبر کنی بمونی و سکوتتو بشکنی تا این کشتی شکسته رو دوباره ترمیم کنیم. شاید همین که بین نرو و صبر اومده فاصله افتاده به زیبایی کار لطمه زده باشه. در مورد جزیره قاعده کلی این هست که صفت تفضیلی تر نمی تونه به اسم اضافه بشه و مثلا درست نیست بگیم صندلی تر یا میزتر. اما تو شعر و ترانه جایی که شاعرانگی کار ایجاب کنه میشه یه اسم رو نه در معنای اصلی اون بلکه مجازا در معنای صفت بارز و مشخصه اصلی اون با "تر" همراه کنیم. جزیره صفت اصلیش دور افتادگی و تنهایی و محصور بودن از همه طرف هست.میشد گفت نذار روز بروز تنهاتر بمیریم ولی شاعرانگی که لازمه کلام ترانه هست با آوردن این تعبیر بیشتر میشه. به این غزل آقای حسین ملکیان توجه کنید: ماه از درون پنجره ی تو جوان تر است با پرده ی تو باد کمی مهربان تر است … باشد، پرنده باش ولی وقت کوچ نیست در چشم های من بنشین، آسمان تر است نصف جهان بی تو برایم قشنگ نیست هر جا تو باشی از همه جا اصفهان تر است یا این غزل از سودابه مهیجی: باران گرفته ، حال زمین و زمان تر است آغوش نوبرانه هفت آسمان ، تر است این جا نمان پرنده ! زمین گیر می شوی بعد از من آسمان خدا، آسمان تر است ... یا شعله تو این بیت : به شعله اى که تویى از تو «بوسه ور» بشوم! که از حرارت قلب تو شعله تر بشوم یا مهتاب تو این بیت: مهتاب تر از روی تو پیدا نتوان کرد بی نور تو با آینه سودا نتوان کرد یا خورشید تو این بند: هر لحظه یلدا می شد و خورشیدتر می شد دلم! دریای قحطی بود باز سیراب می شد ساحلم یا آسمان و دریا تو این بیت: ای آسمان تر از همه، بالاتر از همه! ای بی کران تر از همه، دریاتر از همه از کلمه "جزیره تر" خانم یلدا انگالی استفاده کرده بود تو این بند: بی خبر از تو شعر میگفتم همه شهر از تو باخبر می شد تا به دنیای دور تو برسم سرزمینم جزیره تر می شد ولی ایرادی که بکار ایشون وارد بود این بود که تو بندهای دیگه ترانه شون هیچ پیش زمینه ای از دریا و کشتی و کلماتی که می تونست زمینه رو برای آوردن این کلمه مهیا کنن وجود نداشت. مرسی از حضورتون.
  • درود بانو لذت بردم موفق باشید