یادش بخیر

یادش بخیر یه روز میخواستمت بیشتر از خودم
میخندیدی انگار یه دونه ی قلب تو بودم
دل ساده بدون هیشکی ندید چه جوری سوختی
به عکسهای کهنه نگاهتو چندساله دوختی
بی خیالش رفیق اگه دوست داشت میموند پیشت
سرکارت نمی زاشتو نمیخندید به ریشت
چشماتو باز کنی میبینی تموم شده پاییز
حالا وقتشه فکرشو از سرت بیرون بریز
فکرشم نکن تنهایی هم میشه قدم زدو
از زندگیت بندازی بیرون آدمای بدو
دل بده به اونی که مثل خودت تنها شده
به سمتش قدم برداری دنیاشو به تو میده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: