جدایی

جدایی

 

به من نزدیکتر میشی

تو که از خاطرم دوری

یه جوری عاشقم میشی

که انگار خیلی مجبوری

 

واسه عشقای اجباری

زمستون آخرین فصله

طلاق سرد و تنهایی

گناه آخرین نسله

 

گناهی که مجازاتش

همین تنهایی محضه

یکی باز خود کشی کرده

همینجا توو همین لحظه

 

همینه زندگی ها مون

پره قرص و پر از تشویش

یه جاهایی رو می مونی

نه راه پس نه راه پیش

 

 

یه چایی بعد سیگارو

یه سیگار بعد هر چایی

نه فردا بعد امروزه

نه امروز داره فردایی

 

نه امروز مال من بوده

نه فردا سهم من میشه

جدایی دردیه خاموش

که می سوزونه از ریشه

 

یکی با قرص خواب آور

شبا چشماشو می بنده

یکی با بطریای مست

داره با گریه می خنده

 

همینه زندگی ها مون

پره قرص و پر از تشویش

یه جاهایی رو می مونی

نه راه پس نه راه پیش

از این نویسنده بیشتر بخوانید: