جدائی

 

اگه سنگی منم شیشه

اگه دل میشکنی همیشه

اگه گریه م نرمیت نمیشه

یاکه حرفات زخم نیشه

 

دوس دارم برم ازاینجا

وقتی هستیم اشتباهه

وقتی باهم دیگه هستیم

سرنوشتمون تباهه

 

دیگه راهی که نمونده

ماباهم نرفته باشیم

که توی جاده من وتو

بتونیم باهم دیگه ماشیم

 

من می خوام برم ازاینجا

دوس دارم بگی خدانگهدار

 موقع رفتن نگی دوباره

می ری اما  به امید دیدار

 

می خوام این وخوب بدونی

دل من ازتو شکسته

بدونی که قلب مجروح

ازوجودت شده خسته

 

بعضی روزا انقدر تلخی

که تو قلبم نداری راهی

زندگی با تو همینه

پیش می ره سوی تباهی

 

توبه من ارزش نمی دی

یه گل پژمرده می شم

توی این خاکی که هستم

من سراب عمرخویشم

 

هرروز بیشترغریبه میشیم

بینمون فاصله حفظه

هرروز قهروقهروقهر

خوشی به اندازه لحظه

 

یه روزی یه اشتباهی

من وتورو هم خونمون کرد

اما مجبورنیستیم به سازش

وقتی نفرت دیونمون کرد

 

من حاضرم به جدائی

توچرا حاضرنمی شی؟

چرا حتی لحظه آخر

پرازنفرت وکنایه میشی؟

 

 

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: