هیچکی

هیچکی نفهمیدهِ من و
هیچکی پناهِ من نبود
تنهایی همراهِ منه!
زیر همین چرخِ کبود
هیچکی کنارِ من نبود
مقابلم صف کشیدن
شاخه ی بودنِ من و
از ریشه کندن،بریدن
هیچکی نبود تا بدونه
هق هق من مالِ چیه
دستای سرد و یخ زدم
دنبال دستای کیه
هیچکی صداش درنیومد
وقتی شکستم توو خودم
وقتی بجای زندگی
به شکل مردن میشدم
اخ که چه تنهایی دلم
اینجا غریبه ان باهات
میخوای بری هرجا شده
جون نداره دیگه پاهات؟
یکم دیگه صبوری کن
تنهایی دنیات و بساز
اسمت و یادگار بزار
بعد اگه خواستی جون بباز

از این نویسنده بیشتر بخوانید: