قصه …

قصه از جایی شروع شد که تو رفتی بی بهونه
سر بریدی عشقمونو ساده اما عاشقونه
قصه از جایی شروع شد که شبامو گریه پر کرد
از همون جایی که اشکام قطره قطره گفت برگرد
قصه از جایی شروع شد که نفسهامو گرفتی
پس زدی دنیای من رو همه دنیامو گرفتی
قصه از جای شروع شد که بریدی رگمونو
که نشستی تا بمیریم ابری کردی آسمونو
قصه از جایی شروع شد که تورو زمزمه کردم
که برات فرقی نمیکرد گریه کردم یا نکردم
قصه از جایی شروع شد که به تو دلداده بودم
اما رفتی و دلم رفت باورم شد ساده بودم
قصه از جایی شروع شد که نفهمیدی شکستم
که تو زخم ها زدیو من سر زخمامو بستم
اما پایانشو هرگز نرسیدم که ببینم
گاهی با خودم میگفتم تنها دلتنگه زمینم …
۶ دی ۹۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید: