زاینده رود

یه رود مرده ی تنهام
که خشک وخالیه جسمم
یه جوری نا ندارم که
نمی دونم چیه اسمم!

منو تحویل نمی گیرن
بهم هی طعنه می اندازن
شاید مُردم که آدم ها
سر من سد نمی سازن

همه با خنده می پرسن
تو رودی یا بیابونی ؟
اگه رودی چرا دیگه
واسه مردم نمی خونی ؟

تو اون جریان آبی که،
اگه بازم بیای پیشم
با تو دنیا رو می سازم،
با تو زاینده رود میشم

همه اطرافیام رفتن
بهم خورشید نمی تابه
دیگه دریا باهام قهره
می گه جام توی تالابه

دیگه دسته گلاشونو
به جریانم نمی سپارن
همه از من جدا می شن
همه انگار طلبکارن

قراراشو کسی دیگه
کنار من نمی ذاره
خلاصه هر کسی از من
یه جورایی گله داره

تو اون جریان آبی که،
اگه بازم بیای پیشم
با تو دنیا رو می سازم،
با تو زاینده رود میشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: