قطار داره میره

همهمه ی آدما،که می پیچه تو سالن
صدای سوتِ قطار،شُده سوزِ ویولن

هجوم این صداهاست،که میرسه به گوشم
نمی تونم که با این،صداها رو به روشم

مسافرا پا میشن،از روی نیمکتاشون
یه لحظه پر میشه اشک،تو چشم همراهاشون

من و تو توی فکریم،ساکت و بی صداییم
گریه نمی کنیمُ،مثل غریبه هاییم

رفتنِ بی اومدَن،بلیط رفتِ قطار
یک چمدون تو دستت،یعنی خدانگهدار

بلندگوی تو ایستگاه،مرتب اینو می گه:
"قطار داره میره،وداع بسّه دیگه"

با سرگرونی کردن،اشک منو در نیار
الان دیگه تو باید،بگی خدانگهدار

قطارِ قصه ی ما،تو اون هجوم ممتد
دوباره سوت می زنه،میره به سمت مقصد

مسافرا که رفتن،همراها بر می گردن
من می مونم با سالن، با ریلُ و با "راه آهن"

رفتنِ بی اومدَن،بلیط رفتِ قطار
یک چمدون تو دستت،یعنی خدانگهدار

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام. کی دیدید یا شنیدید باند گوی تو راه آهن بگه وداع بسه دیگه؟ بلندگوی تو ایستگاه،مرتب اینو می گه: "قطار داره میره،وداع بسّه دیگه"
    • ولي من يادمه زمونهاي قديم كه برف تا كمر ميباريد راننده ميني بوسها اينو ميگفتن :-))
    • سلام خسته نباشید . ممنون از حضورتون . وقتی خواستم این چند خط رو بیارم رو کاغذ اصلاً قرار نبود هر چی که می بینم و می شنوم رو بنویسم . قرار بود هر چی که حس می کنم رو بنویسم . نظر من اینه که اگه بخوایم با منطق شما بریم جلو آرایه های تشخیص و اغراق و اسلوب معادله و ... رو نباید به کار بگیریم @};- ممنون @};-
      • این بندتون خوب نیست عزیزم. نظر منو قبول ندارید از ادمای صاحبنظر بپرسید. @};- @};-
      • خانم جزایری نمی دونم دقیقاً حق با کی هست اما سعی می کنم در ویرایش بعدی همین ترانه این قسمت رو به واقعیت نزدیک تر کنم . نظر شما هم قابل احترامه . ممنون @};- @};-
      • سلام جناب عباسی..کار خوبی ازتون خوندم ..به خوبی منظور ترانه تون رو میشه از بندد بندش فهمید..فقط در مورد این قسمت(“قطار داره میره،وداع بسّه دیگه”) ،باید بگم که صرف نظر از درست یا غلط بودنش،وزنش به ترانه تون نمیخوره و با وزن ترانه تون هماهنگ نیست..میشه اینطور بگیم که وزن هم بهم نخوره: بلندگوی تو ایستگاه،مرتب اینو می گه: “قطار داره میره و ... وداع کافیه دیگه” البته فقط نظر شخصیه.. موفق باشید و لایک :-) @};-
      • با سلام خدمت شما و عرض احترام . ممنون بابت حضورتون . این نظر لطف شماست . بله از نظر وزنی کاملاً حق با شماست و یکی از اولویت هام این هست که این سری مشکلات رو برطرف کنم . باز هم ممنونم . @};- @};-
  • سلام روايت رو خوب بيان كردين @};- @};- @};-
  • سلام آقای عباسی احساسی که تو ترانتون بود بسیار زیبا بود لایک3 تقدیمتون =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
  • درود جناب عباسي زيبا بود فقط يه جاهايي وزنش از دستم در ميرفت موفق باشيد لايك دوم
  • ترانه ی روایی خوبی بود . به امید آینده ی بهتر :-) @};- لایک اول تقدیمت
  • سلام آقای عباسی ترانت واقعاً از لحاظ احساسی چیزی کم نداشت یکم ایراد وزنی داشت که در مقایسه با احساسات کارت به چشم نمیاد اما یه نکته کوچولو اینکه سعی کن از اتفاقاتی که تو لوکیشن کارت رخ می ده تعابیر شاعرانه تری بیرون بکشی تمثیل سوت قطار به صدایه ویالن خیلی خوب یود اما از این دست تعابیر تو یه ایستگاه راه آهن کم پیدا نمیشه @};- @};- موفق باشی @};- @};-
    • سلام خسته نباشید . ممنون از حضورتون . بله حق با شماست بر ایراد های وزنی واقفم و همیشه تلاشم اینه که بازی در کلمات این ایرادات رو مرتفع کنم اما متاسفانه یا کار از چیزی که انتظار دارم فاصله می گیره یا بی وزنی پیش میاد . ممنون @};-
  • سلام موفق باشید.