اسم این ترانه را تو انتخاب کن

تقدیم به تو پس اسم این ترانه را تو انتخاب کن

نمیخواد تندیس شهوت باشه و
نمیخواد شبیه مانکن بمونه
میخواد امشب شیر گازو باز کنه
دیگه طاقت نداره زن بمونه

آینه رو شکل خودش میکرد و بعد
رژو میزد به سیگار لعنتی
خط چشمو تا خیابون میکشید
با یه جف پاشنه بلند صورتی

باد با شال قرمزش شوخی میکرد
خیابون همیشه دستش مینداخت
برق چشما بهش التماس میکرد
سر راش چن تا گداخونه میساخت

توی ایستگاه، دنیارو نگه میداشت
یه گله جا پر نور و بوق میشد
رعشه مینداخت توی جون مذهب و
دست راست خیابون شلوغ میشد

میخواد امشب بیخیال قصه شه
یه شبو با آبروش بخوابه و
آخرین نخ سیگارم بکشه
با لالایی گوگوش بخوابه و

به خودش به من به تو به مردمش
به یه کشور میخواد اعتراض کنه
درزای خونه رو باید بگیره
باید امشب شیر گازو باز کنه

آذر ۹۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • این کارو خیلی خیلی دوست دارم خیلی خوبه...
  • تصمیم کبری!!!!
    • با مزه گفتی
      • اشتباه نکنید! بامزه بودن یه وجهش بود...کاملا دو پهلو بود حرفم. منظورم تصمیم بزرگ بود. که از جهتی کبری اسم بانو هم هست و از یه جهت دیگه هم همون بامزه هس که شما گفتید.یه بار ترانتونو با این اسم بخونید...ابته خب پیشنهاد اومد نیومد داره، نپذیرفتید هم مشکلی نیس!
  • سلام . بیشتر دوستان که ترانه شما رو پسندیدن . موفق باشین @};-
  • سلام خیلی خوب بود میخواد امشب بیخیال قصه شه یه شبو با آبروش بخوابه و آخرین نخ سیگارم بکشه با لالایی گوگوش بخوابه و @};- @};-
  • سلام. @};- تنها ایرادی که میتونم از این ترانه بگیرم اینه که ابتدای کار خیلی خوبه ولی به قوت انتهای کار نیست.یعنی هر چی جلوتر میریم ترانه حرفای تازه تر و مهمتری میزنه. ترانه بسیار زیبا و پُر کنایه ایست.من اصولا ترانه های اجتماعی رو خیلی دوس دارم. من که واقعا لذت بردم. فقط یه سوال با آگاهی از این مساله که شما سینمای آقای توکلی رو دوست دارین میخواستم بپرسم اون دیالوگ صابر ابر (اینجا بدون من) الهام بخش این ترانه شما بوده یا هیچ ارتباطی بین این دو نیست؟؟؟ توی ایستگاه، دنیارو نگه میداشت یه گله جا پر نور و بوق میشد رعشه مینداخت توی جون مذهب و دست راست خیابون شلوغ میشد =D> =D> =D> میخواد امشب بیخیال قصه شه یه شبو با آبروش بخوابه و آخرین نخ سیگارم بکشه با لالایی گوگوش بخوابه و ;)) ;)) ;)) در ضمن به نظر من "یه شبو با آبروش بخوابه و"فوق العاده بود.بعضی از جملات این قدر خوبن که این قابلیتو پیدا میکنن که ضرب المثل شن.
    • سلام محسن جان، شما همیشه به من لطف دارین هر چیزی میتونه به من الهام بده، از فیلم و رمان بگیر تا پرسه زدن بین مردم و نگاه کردن به صورتشون...در مورد دیالوگ صابر ابر هم باید بگم یکی از بهترین دیالوگ های تازیخ سینمای ایرانه به نظر من، صابر ابر اون فیلم یه جورایی شبیه منه ممنونم که کارو خوندی و وقت گذاشتی @};-
  • موضوع تکراری....فاقد وزن . . یکم بیشتر در ترانه تامل کنید
    • سلام مرتضی جان ازت ممنونم که ترانه مو خوندی نمیدونستم که ترانه م فاقد وزنه! البته بستگی به ترازوی شما داره! اگه منظورتون وزن عروضیه که باید بگم وزن داره ولی شاید منظورتون از وزن چیز دیگه ای باشه که من نمیفهمم! موضوعم شاید به نظرتون تکراری باشه که حرفی نیست هرچند سعی میکنم موضوع تکراری نگم چشم در ترانه تامل میکنم و بیشتر یاد میگیرم و امیدوارم ترانه های چاق و وزن داری بگم بعد ترانه مو میفرستم باشگاه بدنسازی و پرورش اندام و حسابی که تر و تمیز و وزن دار شد میام میذارمش اینجا بهش نگاه کنی اگه خوشتم نیومد سرشو میبربم و یکی دیگه میسازم... فقط بگو چه شکلی دوست داری؟ چاق و چله ؟ لاغر مردنی مث خودم؟ ابعادشو واسم بفرست اگه نتونستم بگم میرم سر کوچه از قصابی محل میگیرم... @};-
      • جااااانم؟ ترانه؟ قصابی؟ خخخخخخ :-)) :-)) :-)) شوخیه دیگه؟نه؟
      • البته اگه قصابی نشد، یه بقالی میشناسم که ترانه های وزن داری میفروشه، میرم میخرم و میام اینجا با 100 درصد تخفیف میفروشم اصلا هم شوخی نیست و این مقوله بسیار جدیه و از نسبیت عام انیشتین هم اهمیتش بیشتره @};-
      • :-?
      • :-)) خب حالا!ترور شخصیتی نکن! من نمیدونم وزن دیگه باید چه شکلی باشه اقای کمالی!! درضمن موضوع جدید مهم نیست مهم بیان شاعره.شاید یه موضوع تو هزار تا شعر به کار بره اما یکی از اونا نوین تر و خلاقانه تر به نظر بیاد!درضمن!درد یه جامعه هیچوقت تکراری نمیشه!به نظر من باید مدام از این چیزا نوشت.نه اینکه یه نفر بنویسه و بگیم به به!چه شاعر خوبی!خب به این موضوع پرداختیم حالا بریم سراغ موضوع بعدی!مشکل ما همینه که دوس داریم تکراری نباشیم.تکراری بودن موضوع بد نیست.حرف تکراری بده.اینکه حرف جدیدی واسه گفتن نداشته باشی بده!امیدورام منظورمو رسونده باشم کاش توضیح میدادین منظورتون از وزن چیه؟چون ذهن من رو هم مشغول کرد
      • اتفاقا دیشب تا حالا ذهنم مشغول وزنه! نکنه وزن تعریف دیگه ای داشته و من خبر نداشتم! باید رفت یخه ی سیروس شمیسارو گرفت، یه عمره مارو گول زده این استاد! من میرم و هر وقت چاق شدم برمیگردم
      • فک کنم ترانه هاتون حقتونو خوردن :-)
      • آره احتمالا لا اقل سعی میکنم ترانه هام که تکه هایی از روحم هستن و قسمتی از وجودم، مشکل وزنی پیدا نکنن، فاقد وزن بودن که دیگه لجم میگیره، و همین باعث شده که خودم شاخ آفریقا بشم و پر شم از لاغر مردنی هایی که مرگ بهترین زندگیه واسشون
      • دقیییقا باهاتون موافقم! شاعر باید پا به پای شعرش غصه بخوره باهاش بخنده باهاش گریه کنه حرص بخوره! باید اون اگر معجزه اسای استانیسلاوسکی رو تو ترانه هم به کار برد!اگر من جای او بودم...
      • یاسر! سپینود! به نظرمن هر نقدی ارزش تامل نداره.بیخیال بچه ها :-)
      • آفرین و به نظرم رمز اینکه بخوایم خدای خوبی (تو سینما،تئاتر و سایر هنرهای نمایشی بخصوص و تو رمان و داستان های کوتاه) برای مخلوقاتمون باشیم" محبت"ه ، نویسنده باید روی آدم ها، اشیا و همه ی چیزهایی که تو ترانه ش میسازه وقت بگذاره، ابعاد وجودیشو بررسی کنه، دغدغه هاش با دغدغه های آدمهاش یه جنس باشن...مثال فوق العاده "مسخ" فرانتس کافکا، مخاطب با شخصیت مسخ شده چنان همذات پنداری میکنه که دلش براش میسوزه و وقتی که خواهرش سمتش میره ما برای شخص مسخ شده نگران میشیم خالقی خوبه که اگه آدم بدی هم بخاد بیافرینه باید اونو دوست داشته باشه، مگه میشه من کسیو بخام خلق کنم که دوست نداشته باشم؟ واسه همین تک تک ترانه ها، قسمت هایی از پازل روح و روان و دغدغه ها ترانه سرا باید باشن @};- ... @};-
      • مائده هر حرفی ارزش تامل داره اگه اینجوری فکر کنیم قبل از دیگران رو حرفامون فکر میکنیم چون قراره قضاوت بشن!نه؟
      • بخند آقا حامد....بخند :-))
      • آره سپیند جونم اگه این مدلی فکر و عمل کنیم کاملا جای تامل هست ولی اینگونه ک اینجا دیدم فک نکنم!!!
      • sorry منظورم سپینود بود فداتشم :-x
      • مائده جان اگر کارم نقد شده بود، با جان و دل میپذیرفتم همانطور که میلاد فلاح عزیز کارو نقد کرد و من بسیار لذت بردم از نقدش @};-
      • :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) انصافاً این چندتا کامت اندازه یه فیلم چاپلین منو خندوند پ .م : باهنر مند هیچ وقت در نیفتید :-)) ولی جدا از شوخی چون آقای کمالی نیستن یه جا واسه دفاع از خودشون براشون بزارید @};-
      • اون قسمتی که روابط خالق و مخلوق توضیح دادیم خیلی دوست داشتم...
  • چه بد!!! :< زیبا بود.. لایک @};-
  • سلام دوست خوبم شاید چون کارمو نقد کردی یه دینی احساس می کنم که منم این کارو برای شعرت بکنم ممنون به نظرم ابتدای شعرت رو با " نه می خواد" شروع کن نه نمیخواد... چون نوشتی نمیخواد تندیس شهوت باشه و نمی خواد... دو بار نمی خواد رو آوردی و این تکرار خوب نیست اما اگه بشه نه میخواد اینجوری باشه نه میخواد اونجوری باشه دیگه تکرار نیست بیت اولت داستانی رو شروع می کنه که زمانش حاله... بعد مصرع دوم بدون هیچ نشانه ای میره به گذشته... مثلا اگه اشاره میشد که یه عمر آینه رو شکل خودش میکرد البته با رعایت وزن این اشکال پیش نمیومد...ولی الان شنونده گیج میشه که چه خبره...یا آدم یاد زمان غیر خطی بعضی فیلما مثل 21 گرم ایناریتو میفته... ولی چون شعرت داعیه ی زمان غیر خطی رو نداره در واقع نا آگاهانه شده و بیرون زده لعنت با صورت قافیه نیست ضمن اینکه صورتی اینجا کارکردی نداره چرا قرمز نه چرا آبی نه چرا زرد نه؟ خیابون همیشه دستش "مینداخت" سکته ی وزنی داره یه شبو با آبروش بخوابه و... مصرع نا مفهومیه... که آیا منظور همخوابگی با آبروی خودشه؟ یا مثلا منظور اینه که فقط همین یه شب داره با آبرو می خوابه یا ... به هر حال مخاطب نمیفهمه یعنی چی از اونور لالایی گوگوش رو نمی فهمم... کارکرد گوگوش اینجا جز قافیه چیه؟ مثلا میتونست جاش ابی باشه...یا اگه ترانه داعیه ی فمنیسم داره میتونه هر خواننده ی زن دیگه ای باشه بعد "میخواد" امشب بیخیال قصه شه یه شبو با آبروش بخوابه و آخرین نخ سیگارم بکشه با لالایی گوگوش بخوابه و به خودش به من به تو به مردمش به یه کشور "میخواد" اعتراض کنه قافیه یا ردیف هایی که پایانشون بخوابه و و ... داره یه مدت زیادیه که به خاطر شکل نازیبایی که دارن تو ترانه های حرفه ای استفاده نمیشن ضمن اینکه اینجا استفاده ی اشتباهی هم ازشون شده چون یه بار "میخواد " رو آوردین... می خواد امشب... بعد بخوابه و... بعد دوباره بخوابه و... تو بیت بعدی دوباره از میخواد استفاده می کنی... مثل این میمونه که من بگم ... می خوام امشب بخوابم و فردا برم سر کار و پس فردا "میخوام برم شهرستان. وقتی "و" میاری یعنی همون یه میخوام کافیه در کل ترانه ی خوبی بود عزیز خیلی نسبت به اوضاع فعلی ترانه بالاتره و بهت تبریک میگم چیزهایی هم که گفتم قابل اصلاحه به راحتی و میتونمه ترانه ی فوق العاده ای از کار در بیاد ممنون بابت نقد پذیریت @};-
    • سلام میلاد جان مرسی از نقد خوب و دلنشینت درباره ی زمان در این ترانه باید بگم رو موسیقیش فکر شده و قراره بعد از مصراع " دیگه طاقت نداره زن بمونه" از موسیقی لایه ای استفاده شه و مخاطبو به گذشته ببره( من از آدمای فیلم باز خیلی خوشم میاد، چون خودم فیلمباز سختی ام) در مورد تکرار"نمیخواد" باید بگم برای تاکید ترانه سرا بر حال و هوای شخصیتشه و مصر بودن برای یه کار مهم... درمورد کارکرد کلمه ها و رنگ ها باید منطقی تر بحث کرد و خیلی دوست دارم گفتگو کنیم، آیا اسامی خاص، رنگ ها، ماهها، اعداد، باید کارکرد ویژه ای داشته باشن تو ترانه؟ و اگه بخوایم اینطور نگاه کنیم باید فاتحه خیلی از ترانه هارو خوند! مثلا "تفنگ سرپر" حسین غیاثی: چرا تفنگ سرپر؟ چرا آخرین گوزن؟ چرا شیر نه ؟ بحث درباره ی این موضوع برای من شیرینه اما نمیشه مرز خاصی تعیین کرد ... به نظرم تو این ترانه بهترین رنگی که میشد به کار کاراکتر ترانه سندیت ببخشه رنگ "صورتی" بود در مورد هم قافیه بودن صورتی و لعنتی، باید بگم هم قافیه ان! لا اقل هم قافیه بودنشون خیلی بیشتر از پرواز و آواز ه که دوستان قدیمی قرون بدبختی ازشون استفاده میکردند در مورد گوگش هم باید بگم چون به شخصه دوست دارم گوگوشو و ترانه ی لالایی از گوگوشو و قسمت" همه دردای ما که گفتنی نیست" ازش استفاده کردم...بازم بحث سلیقه پیش میاد...بریم به ترانه"کیو کیو بنگ بنگ" زویا زاکاریان و قسمت" همش بحث و جدل بود سر پیام شاملو" چرا شاملو؟ چرا حمید مصدق نه؟ چرا رضا براهنی نه؟ و به نظرم ابی لالایی نخونده و زن بودن کسی که لالایی میخونه و پیر باشه و شبیه مادربزرگ ها باشه هم بسیار مهم بود واسم ازت بسیار ممنوم میلاد جان، از اینکه کارمو نقد کردی و یا حوصله نوشتی، حتمن در بهتر شده کار از نقدهای خوبت استفاده میکنم، لا اقل ی عزیز اینجا پیدا شد که رو این ترانه برای نقد جانانه وقت گذاشت... مرسی میلاد جان @};-
  • سلام زيبا بود به نظرم "تنديس شهوت "اسم خوبيه براي ترانه تون @};-
  • سلام جناب قاسمی.مکوفق بمانید.بابت کدورت قبلی هم عذر میخوام.دوس نداشتم فقط توانایی خوبتون رو با لحن بد منتقل کنید.حلال کنید.سربلند باشید @};- @};-
  • زیبا و پر درد @};-
  • سلام ترانه متفاوت و خوبی بود از موضوعش خوشم اومد @};- @};-
  • سلام… زیبا بود… لایک منو پذیرا باشید… ایشالا تو یه فرصت مناسب میام همشو بخونم… =D&GT; :-X ;)) @};- @};- آخه نذر کردم برای همه کامنت بزارم ، چون دوباره سایتو دیدم که درسته. ;))
  • سلام آقای قاسمی عزیز به به چقدر ازین سبک ترانه ها دوس دارم ،مخصوصا که شما اینقدر خوب می نویسید و سفر رویایی رو با ترانتون واسم به ارمغان آوردید .ازین به بعد بیشتر به کاراتون سر می زنم دوست خوبم . :-) این @};- تقدیمت .
  • زیبا بود خیلی زیبا بود =D> =D> =D> @};- @};-
  • سلا آقا یاسر :-) منم بانسترن موافقم.این ترانتون دلنشین تر از کار قبلیتون بود خعلی دوس داشتم.موفق تر باشین @};-
  • درود ياسر جان زيبا بود فقط كفش صورتي به نظرم فقط براي قافيه بود كاش از رنگ بخصوصي اسم نمي اوردي فكر كنم بهتر ميشد
    • سلام نیما جان ممنون از نظر خوبت داداش @};- در مورد رنگ هم واقعا نظر خاصی ندارم، مسلما قافیه همونقد که خیالو خیال انگیز تر میکنه دست و بال ترانه سرارو میبنده بازم ممنون @};-
      • صورتی خیلی خوبه! اتفاقا رنگ شاد و سرکشیم هست!میومد به ترانتون
      • مرسی سپینود، من یاد گرفتم که رو تک تک کلمه ها فکر کنم، صورتی به نظر خودم انتخاب آگاهانه ای بود، لا اقل توی دنیایی که ساختم و مرز خاکستری بودن و سیاه و سفید بودن برای مخاطب های مختلف فرق میکنه، صورتی تونست مشخصه ای باشه از کار شخصیت داستان من! ولی باز هم باید در استفاده کردن از رنگ ها احتیاط کنم
  • سلام آقای قاسمی این ترانتونو بیشتر از ترانه ی قبلی می پسندم بسیار زیبا بود لایک 1 تقدیمتون @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام آقا یاسر کار قشنگی بود اما به نظرم باید برا صورت مسئلت یه جوابم در نظر می گرفتی شایدم نه ، نمی دونم ..... @};- @};- موفق باشی @};- @};-
    • سلام مرسی حامدجان شاید تبدیل "خواستن" به " بایستن" یه جواب باشه @};-
      • شاید اما به نظرم خواستن جدا از بایستن نیست و خواستن در حیطه ی بایستن قانونه هستیه... @};-
      • دقیفا خواستن جدای از بایستن نیست، و شاید من که خالق این کارم، راضی نشم که بایتن رو به جای خواستن بیارم، آدم بعضی وقتا برای سرنوشت آدمایی که خلق میکنه دچار بلا تکلیفی میشه، شایده پایان باز برای کارهای خرده پیرنگ از همین جا ناشی بشه ممنونم از تو حامد جان که از حضورت استفاده میبرم @};-
  • سلام عزیزم.... من اسمش رو میذاشتم "تولد مرگ" واقعا کارتون زیبا بود... مشابه همین رو یه جایی خونده بودم ... اما یادم نیست کجا بود...اونم قشنگ بود... @};- @};- @};- @};- @};- :-x :-x :-x :-x قلمتان همیشه سبز و پایدار