خدا عرش نمیخواست

بدونِ خدا این
دلا سوت و کوره
ببین راه تقدیر
چقد بی عبوره
نه یک لحظه باهم
نه بی تو که مردن
یه اغمای کامل
توی غصه خوردن
چقد ساکت و سرد
چقد بی اراده
میره لحظه هامون
بی هیچ استفاده
فراخوان درداست
واسه دل سپردن
چی میشد یه روزی
غما هم میمردن
همه عشقا باهم
نه بغضی نه آهی
نه سردی دستی
نه چشمی به راهی
اگه بعد شب ها
میومد سپیدی
یا توو گریه ها بود
یه کور سو امیدی
خدا عرش نمیخواست
همش رو زمین بود
اگه قلبا ساده
اگه عشق یه دین بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

744
۳۶