جمع و تفریق (!!)

تنِ سرد این ترانه پر از احساس نوازش
شب شعرِ آرزوها خالی از حتی یه خواهش

عکس خورشیدی که بازم از نگاهت قد کشیده
یه تبسّــم مالِ مـن باش تا جدایــی نرسیــده

نده تقدیرو به دستِ شب تلخِ قصه خونی
آخر قصه چی میشه؟ نه میدونم نه میدونی

فرصتی نمونده باقی واسه ی کوچ من و تو
قنبرک زده اقاقی واسه ی کوچ من و تو!

نذار این قصه ی شیرین بشه از گلایه حاوی
ما رو بی هم بنویسه دستِ بی رحم یه راوی

جمع و تفریقِ من و تو ، بود و نابودیِ فردا
بت تنهایی رو بشکن، تن بده به واژه ی «ما»

=======================

سلام به همه ی دوستان قدیم و جدیدم . خوشحالم که باز هم فرصتی شد تا در کنارتون باشم . ممنونم از حضور گرم تون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: