می ترسم از

سلام دوستان گلم
دلم براتون خیلی تنگ شده بود گفتم به بهانه این ترانه یه سری بهتون بزنم(این ترانه رو همین الان نوشتم عجله ای شد ، به بزرگی خودتون ببخشید دیگه )

از این سکوت وحشــــی بیزارم
از این همه رابطـــــــــه ی مبهم
از هر هوس بازی به جای عشق
از این همه دردای بی مــــــرهم

از کافـــــه ها از سینمــا از پارک
از گل فروشیــــــــــای رنگــارنگ
از شهر لعنتیــــــــــــــو آدمهاش
از عاشقـــــــانه های بی اهنگ

می ترســـــــم از روزای تکراری
از این همه حس وفــــــــــاداری
از این همه دلشـــــــــوره مزمن
تو این شبهای سخت اجبـــاری

می ترسم از کـــــابوس تاریکی
آینده ای که پیـــــــــش رو دارم
فکر و خیــــــالاتی که هر لحظه
تو سطح این شهر میـــده ازارم

می ترسم از عکسای رو دیـوار
گل های خشک تو اتـاق خواب
از بــــــــالشی که عطرتو میده
از این سکوت و حس التهــــاب

از هر کجــــا که با تو می رفتم
از هر چی با تو تجربه کــــــردم
حتی از این احساس رویـــــایی
حتی از این قرص های سردردم

…………………………………………………………..
امیر سینا

از این نویسنده بیشتر بخوانید: