مستطیل

من واقعا دلواپست هستم
میترسم از تغییر رفتارت
از این سکوت محض ممتد که
یک چند وقتیه شده کارت

این روزها احوال تو خوش نیست
معلومه که جسمت فقط اینجاست
هر روز از من دورتر میشی
هر روز یک دلشوره بین ماست

این روزها زل میزنی روی
یک عکس که پنهونه از چشمم
یک مستطیل از خاطرات تو
یک مستطیل ساکت و درهم

امروزتو اصلا نمیبینی
دلبسته ی اون عکس منحوسی
شبها که خلوت میکنی آروم
این عکس رو تو گریه میبوسی

احساستو قایم نکن از من
باور بکن این حس رو میفهمم
هی طفره میری از سوالاتم
یعنی تا این اندازه بیرحمم؟

راهی نشون من بده شاید
بازم بتونم تو دلت جا شم
من رو ببخش از اینکه ممکن نیست
اونی که دلتنگش شدی باشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: