درخت پیر

رفته رفته میرم انگار
رو به سوی دره مرگ
یه درخت خشک و تنهام
بین این پاییز بی برگ

یه درخت خشک و پیرم
که دارم عمود میمیرم
یه نگار سرد و دلگیر
که از این زمونه سیرم

منو با تبر جدا کن
اینجا ایستاده نپوسم
از تنم تبر بساز تو
تا که دستاتو ببوسم

ریشه رشه هامو بردار
نزار تا که جون بگیره
بزار با خیال راحت
تن سرد من بمیره

نزار یه جوونه واشه
بین ریشه های مردم
زخمهای عمیق و پر درد
من از این زمونه خوردم

شاخه شاخه هامو بشکن
منو تو از ریشه بکن
نمیخام که برف و بارون
بشه باز تابوت این تن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: