پاییز تلخ

لای این برگای خشکیده
توو غروب تلخ این پاییز
به خیابون میزنم بی تو
با یه قلب خسته ی لبریز

بغض رفتن تووی چشمامه
سردی دستامو می فهمی
من چقدر موندم به پای تو
تو چه بی اندازه بی رحمی

ساکت و آروم می میرم
توو خودم تا که تو راضی شی
من نمی خواستم از اول هم_
قاطی این بچه بازی شی

سخته با من باشی و دنیات
خالی از عشق رهایی شه
سخته بودن با کسی که مرگ
آخرین حس ِ نهایی شه

من دارم آهسته و آروم
همسیر این زمین می شم
جاده ی عشق تو همواره
من دارم خونه نشین می شم

با تو من عشقو شروع کردم
با تو پاییز و بغل کردم
تووی گرمای تنت هرشب
خاطرات ِ تلخ و حل کردم

بعد تو آواره ی شهرم
کوچه ها رو خوب می شناسم
کم با من خاطره بازی کن
من روی ِ عشق تو حساسم

پ.ن:
بعد تو شهر چقدر ساکت و بی جان شده است
این زن غم زده ولگرد خیابان شده است
ساکن منطقه ی امن دلت بود ولی
رفتی و بی تو دلش بی سرو سامان شده است

شبنم باقری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: