درد و دل بانو

منی که بانوی شهر غصه هام
تو بیا راهو به من نشون بده
عمریه غم می خورم واسه همه
تو بمون کمی به من امون بده

عمریه بانو داره گُر می گیره
غم ودرد ،دوستای جون جونیش شدن
هیشکی تو دلش که نیست نمی دونه
مریداشم ،دشمن خونیش شدن

همیشه درس فداکاری می داد
شب و روزشو فدای همه کرد
وقتی این بانو دلش تنگ می شه
درا روش بسته می شن و همه سرد

ای خدا گناه داره رهاش نکن
تو که مثه آدما بد نبودی
یه کوچولو وقتتو بهش بده
پیمونش پر شده میاد به زودی

می شینه کنار تو،اشکاشو بیرون می ریزه
آه و ناله هاش قیامت می کنه
می ره با تو جاهایی که دوس داره
خونه تو با تو زیارت می کنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: