جنگِ طف ۱۶ شامِ غریبان

ابن سعد غرّید و میدان بان کرد ، ختمِ جنگِ طف سریع اعلان کرد
دسته از اطفال در ظلم و ستم ، مادرانی کوچ کرده در الــــــــــــم
پسران از ترسِ کشتار یزید ، ول شدند در دشتِ کفّار پلیـــــــــــــد
تک سواری دیده می شد در کنار ، ساجد دل ها شده در پشتِ کا ر
یک زنی چون شیر می غرّد دلیر ، در صفوفِ اسرتِ آل امــــیر
همه گریان همه خسته از جفا ، رفته اند آن قافله از دل جـــــــدا
روزِ سختی بی حسین شب کرده اند ، هر دو در این دردها تب کرده اند
باز دید کفر از اهل و عیال ، قاصدک در ذکرِ آن گفته ســــــــــــــــــــوال
بی احترامی با اسیرانِ نبرد ، سر حسین بر نیزه بردن خیلی درد
زینبان تا شام برهنه رفته اند ، نعلِ پای خویش کهنه کـــــــرده اند
قافله می چرخد وچرخش عجیب ، مثلِ دوستی مانده بی مکر و فریب
ابن سید المصطفی را کشته اند ، بهرِ پول و جاه آن سر برده اند
عائله سجاد و زینب اسیر است ، سکینه شیر زنی بی نظیر است
اولین شب در غروبی آمدند ، همه با درد و نحیبی دل زدنـــــــد
اولین شب نیست عباس و حسین ، بر ترک زین جوشید زین العابدین
صبح شد سر کاروان راهی شده ، نزدِ چشمان مستند گاهی شــــــــده
شب به شب اخبار می سازد فریب ، اولاد زهرا کرد تشبیهش غریب
ماندند در راه با ناله و غم ، افزون شد در جیب ملعونان ســــــــــــتم

جاسم ثعلبی (حسّانــــــــــــی) ۰۹/۰۹/۱۳۹۱
سروده ی بعدی جنگ طف ۱۷ اسرا در راهِ شام

از این نویسنده بیشتر بخوانید: