لبخند تو فرمانده صلح جهانه

احساسی مشترک از من و مهرشاد فروزان
********************
جنگ جهانـــی رو شروع کن باحضـــورت
شالت رو برداری همــه ســرباز میشـــن
پشت سکوتت حرف های تازه ایی هس
افســانه ها با حـــرف تو آغــاااز میشــن

مثل پرنسس هــای خـــواب کودکیمــی
رویای خـــوب من حقیـقـــت داره این بار
تیر نگاهـــت روبه من شلیـــک میشــــه
چشمای خواب آلودمو بستی به رگـــبار

وقتی که با دنیای من همسایه میشی
تعبیـــر رویاهــای مــن نزدیــک میشــــه
تو وصف حال روشن خورشید و ماهــی
وقتی که می خوابی زمین تاریک میشه

"من مثل سربازی میـــون جنـــگ
پر میشم از غوغــای این خــــونه
شالت رو برمی داری می فهمم
حالم مث موهات پریشـــــونه…"

دریا پراز موجای وحشـی میشـه انگـــار
وقتــــــی که موهـای بلندت دست باده
من مست جزر و مد موهای تو میشـم
عطـرش به من شاعر شدن رو یاد داده

آغـــوش تو فصــــل جدیــــد زندگیمــــه
هر بوسه از لبهــــای تو فتـــــح المبیـنه
راه میــــری و دنیــــا کنــارم راه میــــره
راه رفتنت موزون ترین شعـــــر زمیــــنه

لبخند تو فرمــانده ی صلـــــح جهـــانه
لبهــــای تو رنگ صلیــــب ســــرخ داره
عطر تنت محصــــول بارون و بهــــارو…
بـوی بهـــارنارنج و سیب ســـــرخ داره

"من مثـــل سربازی میــــون جنگ
پر میشم از غوغــای این خــــونـه
شالت رو برمی داری می فهمـم
حالم مث موهـات پریشــــونـه…"

**************
دوستان خوبم اگر نواقصی در کار هست ببخشید چون این کار در کمترین زمان گفته شد
بهانه ایی شد تا بار دیگر بین شما دوستان عزیز باشیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: