باور کن این حرفو

دنیای من دنیای خوبی نیست
هر شب به یه کابوس مهمونم
یک لحظه گم کردم مسیرم رو
چن ساله تو چنگ زمستونم ..

دنیای من دنیای خوبی نیست
وقتی به هر آغاز شک دارم
پاییزی ام هر لحظه می بارم
با ابر ، درد مشترک دارم ..

با من نیا بودن به نفعت نیست
هر ثانیه ش این خونه تب داره!
خورشیدِ من راهت رو پیدا کن
این سرزمین طاعونِ شب داره

رویای تو اینجا تلف میشه
با من نیا این درد واگیره
یک عمر دنیاتو بنا کردی
یک آن همه دنیاتو میگیره

تو با خودت فرداتو قسمت کن
وقتی تو خورشیدی، غروبی نیست
با من نیا ، باور کن این حرفو
دنیای من دنیای خوبی نیست!

با من نیا بودن به نفعت نیست
هر ثانیه ش این خونه تب داره!
خورشید من راهت رو پیدا کن
این سرزمین طاعونِ شب داره …

بهار ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: