معجزه

معجزه

یه حسی پر از لحظه های طلوع…منو به یه خونه پر از نور کشوند
به جایی رسیده دلم از مسیر… نمیشه نمازو شکسته نخوند
هنوزم پی رد پای توام…با اینکه دیگه راهی هموار نیست
باید راهیه کهکشونا بشم…واسه عاشق این کار که دشوار نیست
شاید فرصتی باشه تا خونمو…با عطر دعاهای تو پر کنم
باید ماهو با معجزه کنج تنگ…فراتر از این شب تصور کنم
میون منو مقصد پیش روم…یه جادست که به اسمون میرسه
مثه ابر بارونی رو داغ دل…تو سینه به اتشفشون میرسه
……………..
دووم همین عاشقی نذرمو…تماشای ماه تو افطارمه
منم عاشقی که قسم میخوره…خدا بیشتر از من گرفتارمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: