پاییز …

ما همه خاطره هامون
تو دلِ پاییز بوده
تویِ جنگِ برگریزون
دلمون خاکریز بوده
تنگِ بارونه دل من
تنگِ بارون بی بهونه
دنبالِ پاییز گشتم
تویِ تقویمایِ خونه
من به پاییز که رسیدم
زیرو رو شد همه دنیا
آخه تو نوشته بودی
فصلِ آشناییه ما
دیگه نیستی که بیبنی
دارم اینجا گُر میگیرم
مثه برگا زرد میشم
من دارم از دَست میرم
هر جایی که پا گذاشتم
زیرِ پام برگایِ زرده
من و این برگایِ پاییز
قصمون همیشه درده
وقتی سبزیم ، آسمونی
وقتی زردیم رو زمینیم
چه بهایی داره این عشق
آخرش به خاک میشینیم
ولی خاکِشم قشنگه
ما گلایه ایی نداریم
از تمومه مالِ دنیا
ما فقط پاییز داریم
(کیوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: