تو بمون

تو بمون

من ترانه می فروشم به شبهای باتو بودن
به حضور سبز دستات تو سپیده ی رسیدن
من نگاتو مینویسم اگه حتی تو نباشی
اگه خاکستر رفتن روی شعرم تو بپاشی

من تلاطم ترانه تو فضای از تو گفتن
تو ولی سکوت محض و پر اشتیاق رفتن
تن تو رفیق بارون پر شهوت شکفتن
تن من اسیر پاییز پر وحشت شکستن
من ترانه میفروشم به هوای خواستن تو
توی این رکود عاشق به همیشه بودن تو
هنوزم میون شبهام چشم تو ستاره سازه
برای نگاه خسته ام خورشیده همیشه نازه
من تو برکه ی نگاهت غسل عاشقی میگیرم
ته این زلال زیبا پای عشق تو میمیرم
تو بمون تا من کنارت رنگ و بوی تو بگیرم
توی مسلخ نبودت تو بری بازم اسیرم

من ترانه می فروشم به شبهای باتو بودن
به حضور سبز دستات تو سپیده ی رسیدن
من نگاتو مینویسم اگه حتی تو نباشی
اگه خاکستر رفتن روی شعرم تو بپاشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

732
۱۷