دلهره های عاشقی

پرم از دلهره های عاشقی
زل زدم به آسمون دقایقی
یادته قدم زدن توو دلِ شب
تا می گفتم عاشقم می کردی تب؟

یادته می خوندی تا دمه خونه
تا نگاهم توو نگاهت بمونه؟
یادته تعبیرِ فالمون چی بود
یه غزل که آخرش جدایی بود؟

پاره کردی ورقِ فالمونو
گفتی حافظم گرفت حالمونو
منو از دلخوشیام جدا نکن
حصیر کهنه ی عشقو تا نکن

ببین از پشت حصارِ پنجره
یه عاشق چطور واست منتظره
چی شد اون همه نگاهای قشنگ
کی اومد جامو گرفته بی درنگ؟

چقد آسون می تونی دل بکنی
چه راحت عهدو می تونی بشکنی
چرا رفتی که بشه ابری هوام
بعدِ تو گریه فقط مونده برام

به خودم میام می بینم دوباره
رفتنت پا روی قلبم می ذاره
اگه بازم عاشقی زد به سرم
دلو از جا می کنم در میارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: