آرزو

توی این شبای سرد و بی نشون
پناه دستاتو خیلی کم دارم
جای دامنت که معراج منه
سرم و رو شونه ی غم میزارم
میون این همه بودن با سکوت
هنوزم یاد تو هم بغض منه
بوی عطرت به تنم مُش میکوبه
که شبا شیشه ی اشک و بشکنه
دیگه جونی توی چشمام ندارم
اخه خواب بی تو رویایی که نیس
غیر چشمات توی قاب عکس مون
هیچی توو هیچ جا تماشایی که نیس
گرمای اغوش تو لباسمه
جای لبهات رو لبام داغه هنوز
همه ارزوم دوباره اسمته
که کنار اسم من باشه یه روز

از این نویسنده بیشتر بخوانید: