ارتفاع شک

یادت میاد اون شب تو گریه بارون شد
بی یه خداحافظ رفتی .دلی خون شد

یادت میاد اون روز از ارتفاع شک
قلبی که با حسرت افتاد و داغون شد

دشت منو دست تنهاییام دادی
چی شد تو این بارون یاد من افتادی

چشماتو می بندی رو گریه های من
تو چشم های تو خالیه جای من

تو کوچه های شهر میپیچه دل تنگی
این شهر لبریزه از رد پای من

با این که از غصه چیزی نمی دونی
از پشت این لبخند اشکامو می خونی

وقتی دلم اونجاست با اینکه تنهایی
تو اوج تنهایی تنها نمی مونی

دست منو دست تنهاییام دادی
چی شد تو این بارون یاد من افتادی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

607
۱۶