شهریور

تمومِ چرخِ خورشیدی
به این سی روزه می باله
نگاهِ عالمِ هستی
به ماهِ شیشُمِ ساله
طلوع ماهِ شهریور
شروعِ فصلِ پاییزه
غروبش مثلِ قهوه تلخ
غروبایِ غم انگیزه
قسم به اشکِ چشماشون
که هر دونش یه الماسه
دلِ شهریوری دل نیست
یه اقیانوسِ احساسه
نه هر دستی نمی گیرن
به هر کَس دل نمی بندن
یه دنیا مشکلم باشه
به ظاهر باز می خندن
رفیقِ روز و شبهاشون
پُر از آهنگِ غمگینه
رو قلبِ این فرشته ها
پُر از حرفای سنگینه
نگاهِ زاده یِ این ماه
یه سِری با خودش داره
از این چشمای پر احساس
یه دنیا حرف می باره
اگر هستن به پای تو
توو هر لحظه و هرجایی
ولی دنیا رو سَر کردن
یه عمری رو به تنهایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1260
۳۴