ما را حراج کن…

با اولین اخم وتخمِ رضاخان
دادی به باد، موی خاکستریتو
حالا ببند خواهرِ مومنِ من
محکمتر از کفشِ من، روسریتو

دنبالِ راهی برای فرارم
با حالِ گند و بد و افتضاحم
من با کتِ مخملِ پاره پوره
با دستِ خالیِ مشروطه خواهم

ما گریه رو ارث بردیم از هم
ما صاحبِ چشمِ بارون گرفته
دور از تبِ مرزِ این شهر مردیم
شهری که عمریه طاعون گرفته

ما یه قرارِ عجیبیم با دنیا
هر صب امضا و شب فسخ میشیم
هرشب سگِ کورِ تو کوچه هاییم
هر صب با یادِ هم مسخ میشیم

تو این زمستونِ خوشحال و بی رحم
قاطی میونِ بدنهای تنهام
از سرفه های تو معلومه انگار
باقی این راهو تنهای تنهام

از این نویسنده بیشتر بخوانید: