قصه ی ما

آخراین قصه همینه انگار
اینکه بری وخنده هام تموم شن
با رفتنت منو بدی به گریه
تموم لحظه هام سیاه بپوشن

دیگه نه حرف تازه ای نه لبخند
هرچی که هست سکوت رو لبامون
نگامونو از هم دیگه میدزدیم
پرازتب نخواستنه دلامون

توواین سکوت ممتد یه سویه
توواین عذاب موندن ونموندن
چرانمیشه سهم من توباشی
چرابه هم نمیرسن تو و من

کجای زندگی ازم گذشتی
که مرگ من همیشه روبرمه
تموم لحظه هاموشب گرفته
مسیرمن به سمت تو کدومه؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
باید مسیرمون ازهم جدا شه
سهم من وتو اونچه میشه ما نیست
تو با خودت بری ومن بمونم
قصه ی ما شبیه قصه ها نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: