آخرین شعرم

دارم از یاد تو میرم
تو این شبها که تاریکه
یه جاده توی چشمات هست
که خیلی سرد و باریکه

دارم گم میشم این روزا
تو اَبرای جنون تو
دیگه مهتاب روشن نیست
تو دنیای بدون تو

دارم از زندگیت میرم
با قلبی که پر از درده
دیگه چشمام نمی بینه
هوامو گریه پر کرده

دارم آروم می میرم
توی بغضی که شد بارون
میخوام عشقم رو بردارم
برم از خاطرت بیرون

دارم با عشق میسازم
یه دنیایی پر از یادت
همون رویایی که یک شب
شکستیش توی فریادت

اینم از آخرین شعرم
دارم میرم ار آغوشت
دیگه مهتاب می میره
دیگه میشم فراموشت
______________________________
م.ک
+دیشب در من شاعری خود را کشت..شاعری که تو نبض شعرهایش بودی..

از این نویسنده بیشتر بخوانید: