مجنون بی لیلی!

تو ی زندگی ِ لیلی…….یه هوس پر از حبابه
چشمه رد میشه کنارش……ولی فکر ِ کف ِ آبه
ندیدن چشمای مجنون……چرا لیلی مسته خوابه
توی ِ برکه ای پر از عشق….همش انگار توو سرابه

دیگه لیلی واسه مجنون……نداره حتی نشونی
قصه بی لیلیِِ ِ مجنون…..نمیشه مجنون بمونی
توی رختخواب ابری……پُره اشک ِ آسمونی
اینو لیلی گفتو رد شد …..که بمیره مهربونی

اومده فصل خزونو …….مثل برگا عشقو چیده
مجنون از زبون لیلی…. خیلی حرفارو شنیده
مثه کوچِ یه پرستو….که غم ِ هوارو دیده
اینو لیلی داره میگه ….وقت رفتنش رسیده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: