چشماتو اهلی کن

بیا چشمات و اَهلی کن
گرفته خوابِ شبهامو
دارم با درد می سوزم
بگیر از تَن, تبهامو
توو این دنیای پر آشوب
چِقد پیشِ تو آرومم
کنارت فصلِ پاییزم
شبیهِ رقصِ بارونم
بیار دستاتو توو دستم
چطوره پیشِ من حالت
میدونم مثل من خوبی
قسم به تارِ رو شالِت
شبیهِ موجِ طوفانی
شده گیسویِ لختِ تو
مثه قایق, آرومه
نشستن رویِ تختِ تو
بدونِ وقفه با من باش
اسیرم کن به آغوشت
بِهت وابستگی دارم
سَرم سنگینه رو دوشت
نرو ترکم نکن حتی
برای لحضه های کم
همین که چشم می بندی
دلم می گیره بازم غم
تنِ تب کرده ی ِ خستم
کنارت جون می گیره
بیا نزدیکتر با من
داره بارون می گیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

863
۲۸