حس تنهایی

بخوای جونم میدم تنها یه لبخند
نذار این لحظه ها بارونی باشن
همینه تنها امیدم یه لبخند
حالا که دستامون باید جدا شن

بذار تقسیم تقصیرا بمونه
توی این لحظه هر دو بی گناهیم
چه فرقی داره اصلا قصه چی بود
مهم اینه الان پایان راهیم

بیا دلهای پاره پاره مون و
به عشق روزای اول ببخشیم
گذشته اتفاقی که نباید
حالا که فرصته لاقل ببخشیم

داره کم کم رو جاده مه میشینه
داری مبهم ترین تصویر میشی
نپرس اصلا چی شد اینجا رسیدیم
اگه چیزی بگم دلگیر میشی

ما با همدیگه مثل کوه بودیم
جدا از هم فقط یه تکه سنگیم
باید حتی از این محکم ترم بود
باید با حس تنهایی بجنگیم

شاید این آخرین لحظه اس که ماییم
تو داری پیش من کمرنگ میشی
دعا کن یه پل سالم بمونه
برای روزی که دلتنگ میشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: