توصیفیه

به نام خدا.
این کارم واسه چهار ماه پیشه.
دستای من رو میگیری توو دستات/ میشی واسم عین قرص دیاز/پام
با روسریت میبندی چشمامو تو= زلزله پا میذاره روی پاهام
میخندی و خیس میشه چشمای تو/ بخاطر خیسی موی بازت
میزنی زیر آوازو میشکونی=دلارو،با صدای ناز سازت
غزل میخونی توی آغوش من/ بغل میکنی من و با طرحی نو
کهنه غمی به نام شب با لبهات/ میشه پر از شادی طعم آب جو
وقتی لباسه خوابت و میپوشی/ چشام میچسبه بت تو دلنوازی
وقتی مانتو مشکیه رو میپوشی/ کفن نکنم تورو خیلی نازی
هوایی میشه این دلم با موهات/ مثل حس بچه به سیب زمینی
وقتی که مست خوابی آخر شب/ قورت میدی تو کل چشای چینی
همیشه نزدیکم میشی عزیزم/ با دوربینم عکسی از تو میگیرم
اما وقتی که دور میشی از پیشم/ حس و حال (پت) و (مت) و میگیرم
صدا بزن منو به اسمم اخه/ صدات عین تحریرای گوگوشه
من دوتا هندزفری هاتو میشناسم/ همون دو تایی که زیر روپوشه
هر کاری میکنی باید بمونی/تا که (روز)ام/ (به) ترین روزاشه
شاعرانه واسم آرایش بکن/ یهو دیدی قافیه هاتو چیدم!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: