بگو مگو

موهاتو که باز میکنی
قصه ها باز شروع میشن
رقص موهات توو دل باد
آخر دلتنگی من

زلف پریشون تو رو
دستای باد بهم رسوند
منم پریشون شدم و
دل توو دل قصه نموند

سیاهی موهای تو
طعنه به هر تاریکیه
زلف پر از پیچ و خمت
انگاری با شب یکیه

زلف پریشون تو خوب
به حال زار من میاد
کاش گره میخورد به دلم
تا پا به پای اون بیاد

کاش یکی بود گره میزد
این حال و روزمو به تو
تا بشنوی صدامو که
من همون عاشقم که تو…

دیونه کردیش با نگات
با زلفای پر از شبت
همونی که دل نداره
ببینه غم روی لبت…

موهاتو باز کردی و باز
قصه ی ما شرو(ع) شده
تموم کوچه های شهر
پر از بگو مگو شده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: