وصیت

برای این شبها که بغض را بوجود آورد

وصیت

حسن … بابا …. نبینم گریه کردی / پدر این نوعِ رفتن زندگیشه
من عشقی جز شهادت باورم نیست / همین عشقی که میراث تو می شه !
نباید کم بیاری ، نه نباید / کنار سفره ی دشمن بشینی
که امکان داره اینجا توی این شهر / تو قرآن … روی سرنیزه … ببینی
رفیق تو حسینِ با ابوالفضل / که حاضر می شه پای تو بمیره
زنت … اما زنت ، می تونه روزی / مث زهری توو سینت جابگیره
توو تاریخ مدینه ، مکه ، کوفه/ کسی جز ما که هرگز جا نمیشه
صفر یعنی چهل شب از سفر رفت / محرم با شما افسانه می شه
خدا … حرف خدا ، یعنی نهایت / فراموشت نشه هر شب دعارو
اگه دست یتیمی پر شد از ما / خدا هر شب … بغل می گیره مارو
نمی ترسم از این راهی که می رم / نمی ترسم که دنیارو ببازم
فقط می ترسم از این جای خالی / که از فردا… قضا می شه… نمازم!
پسر ! گریه نکن … بسه … تو مردی / ببین تقدیر ما همیشه غم داشت
منم که دشنه خوردن… عادتم بود / فقط فرق سرم … شمشیر … کم داشت !!!

باسپاس
آرش توفیقی
" دادا "

از این نویسنده بیشتر بخوانید: