بعد از تو

: باور نمی کردم یه شب قصه ی ما سر برسه

بعد از تو این قصه ولی باید به آخـــــــر برسه

دارم تمومش می کنم ،این بازیِ بیـــــهودَرو

هرچی که بینِ ما دوتا،هستُ همیشـه بودَرو

بعد از تو تنها،من ،فقط،با سایه صحبت می کنم….

شب،بعدِ مرگِ سایه ها احساسِ وحشت می کنم

بعد از تو ،حتی هم ،خدا،درگیرِ تنهایی شده

باور بکن،دنیای من،بعد از تو بد جایی شده

همبسترم بعد از تو جز، تنهایی و تشویش نیست

راه زیادی بعدِ تو،تا مرگ ِ من در پیش نیست…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: