بیوگرافی اردلان سرفـــــراز یکی از چهار ضلعِ مربعِ ترانه ی ایران

اردلان سرفراز شاعر و ترانه سرای ایرانی است که عشق و غربت،

و زندگی ایرانیان مهاجر درون مایه اصلی سروده های وی به شمار می رود.

اردلان در مرداد ماه سال ۱۳۲۹ ، در شهر داراب متولد شد .

شهری در جنوب استان فارس که تنها سه ساعت تا دریا و بندر فاصله دارد .

وقتی او آمد ، حضورش همه ی دلخوشی پدر شد ، پدری که در مرز ۲۰سالگی

ایستاده بود و تجسم همه ی آرزوهای دور و درازش را در اردلان جستجو می کرد

و بدین سان بود که بر خلاف عرف و عادت آن روزگار ، در تمام لحظه ها ،

اردلان هم نفس پدر بود . دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی شهرآزاد زادگاهش

گذارند و پس از آن به دبیرستان امیرکبیر ( یا به روایتی دبیرستان فردوسی ) همان

شهر رفت .

اولین بار شوق نوشتن و سرودن را مادرش در او به وجود آورد اما شروع

زندگی شاعرانه ی او در سال اول دبیرستان در دبیرستان فردوسی با تشویق یکی

ازاستادانش به نام دانشمند شروع شد , استادی که برای اولین بار او را با ارزش

نوشته ها و اشعارش آشنا کرد. استادانی دیگر هم بودند که نقششان در شکل گیری

زندگی شعری او کم نبوده است که عبدالرحیم معزی از جمله ی آن استادان است.

وقتی سیکل اوّل را تمام کرد ، به شیراز آمد و در دبیرستان سلطانی اسم نوشت .

اردلان بعد از گرفتن دیپلم متوسطه ، در رشته روان شناسی و علوم تربیتی مدرسه

عالی پارس پذیرفته شد و به تهران آمد و در همین دانشکده فارغ التحصیل شد .

در تهران سرفراز به اتفاق پسرخاله هایش خشایار و اسفندیار ، و برادران مجاب ،

آپارتمانی در خیابان پارک ، که آن زمان تلویزیون خوانده میشد اجاره کرد .

زندگی در تهران برای او طاقت فرسا می نمود ، به ویژه آن که به دلیل بیماری پدر،

شیرازه ی زندگی او ، سه برادر ، یک خواهر و مادرش ، از هم گسسته بود .

در آن روزها توسط پسرعموی مادرش

(حسین سرفرازی شاعر و روزنامه نگار آن زمان)، برای کار در رادیو ایران ،

به ابراهیم صهبا معرفی می شود و بدین سان کار ترانه سرایی را آغاز می کند.

آن هم در شرایطی که در دوره ی دبیرستان بارها و بارها در مسابقات ادبی

جراید مهم آن روزگار ، به عنوان شاعر برگزیده ، معرفی شده بود و

اشعار نیمایی و غزل های بسیار نابی می سرود .

خود اردلان ، بارها گفته است ، تحوّل دنیای شاعرانه اش را مدیون

عبدالرحیم معزّی می داند ، معزّی هم دوره ی تحصیلی منوچهر آتشی در

دانشسرای مقدماتی است و با دنیای آتشی بسیار آشنا . او کتاب های آتشی

را به اردلان می سپارد و در خانه کوچکش هر روز غروب جلسه ی

شعر خوانی دو نفره برگزار می کند . به گونه ای که وقتی اردلان به تهران

می آید ، در اولین فرصت به دیدار آتشی می رود . شاعری که دیگر از

آوازهای خاک کم کم فاصله گرفته بود .

اردلان در رادیو به برنامه ی «جوانان» می پیوندد ، برنامه ای که هنرمندان فراوانی

را به عالم موسیقی معرفی می کند . در همان آغازین روزهای حضور در

برنامه ی رادیو ، ، با دوشعر «قصّه ی شهر سکوت» که برای آن فریدون شهبازیان

موسیقی می نویسد و «اگه یک شب تو برگردی دوباره» که توسط دکتر

محمّد سریر آهنگسازی و به وسیله ی محمّد نوری خوانده می شود ،

تولد یک ترانه سرا ، با آینده ای روشن ، نوید داده می شود .

در سال ۱۳۵۱، هنگامی که اردلان در اردوی سربازی حین تحصیل به سرمیبرد

پدرش ، سالار تمام قصّه ها و شعرهایش بی آن که زمانه فرصتی برای آخرین

بدرود بگذارد ، بر اثر بیماری سیروز کبدی از خاک به افلاک پَر می کشد و

اردلان تنها ۲۴ساعت دیر می رسد ، زمانی که پدر به خاک سپرده شده است و

حسرت آخرین وداع ، بغضی می شود که هنوز راه گلوی او را بسته است .

او ناچار شد به زادگاه خود بازگردد آن هم برای سوگواری در غم پدر در راه

همین سفر به زادگاه بود که ترانه ی جاده خلق شد. ترانه ای که به خوبی حال او

را در آن لحظه توصیف می کند.

همچنین ترانه های دستای تو و چشم من نیز حاصل همان سفر است و اندوه بی پایان

او برای از دست دادن پدر. با مرگ پدر ، دنیای شاعرانه ی اردلان سخت طوفانی

می شود ، چنان که از او شاعری دیگر می سازد . او با اشعار «جادّه» ،

«دستای تو» ، «چشم من» ، «دو پنجره» ، «اون منم» ، «گنجشکای خونه» ،

«دو راهی» ، «کویر» و….

قصّه رنج ها و اندوه بزرگش را برای مردمش روایت می کند .

او حتی امروز نیز صادقانه و بی هیچ آرایه و پیرایه ای ، راوی رنج های

خویش است .او ترانه ی غریب آشنا را در ستایش عشق پاک مادرش به پدرش

سروده بود که همیشه بی صبرانه منتظر بازگشت همسر به خانه بود.

اردلان با ترانه هایش ، مرز خاص و عام را پشت سر گذاشت و ثابت کرد که

شعر روشنفکرانه ، خاصّ طبقه ای یا گروهی از اجتماع نیست و شاید به همین

دلیل باشد که هیچ ترانه سرایی به اندازه ی او آثار گل کرده در میان مردم نسروده است .

و این نکته زمانی به اثبات رسید که تعداد فروش صفحه ی ۴۵ دور مرداب او ،

در ایران ۱۴میلیونی آن روزگار ، از مرز یک میلیون گذشت .

مرداب ، زندگی نامه ی همه ی جوانان جهان سوّمی بود و جالب این که آمار

فروش کارهای او در بالا و پایین شهر یکسان بود و این ویژگی منحصر به فردی

است که در هیچ یک از همتایان او وجود ندارد .

اردلان در سال ۱۳۵۴، در حالی که هنوز به عشق روزهای کودکی اش می اندیشد ،

ازدواج می کند و شعر «عسل» را برای او می سراید .

زندگی «شاعر» با «سوادگر» یک دوزخی است .

بالاخره این پرده ی پُر از نمایش دروغ و تزویر در سال ۱۳۵۹به پایان می رسد و

خود او در آن باره می گوید «همه چیز مانند یک سوء تفاهم بود!»

اردلان در آغازین روزهای سال ۱۳۶۲جلای وطن می کند وبه آلمان میرود،

در همین سال پیشنهادهای کتبی و شفاهی زیادی از امریکا به سمت او سرازیر

بود اما او نمی خواست ونمی توانست بگونه ترانه های رایج، ترانه بسازد واعتماد

مخاطبانش را، کسانی که از آغاز تا به امروز با ترانه های او زندگی کرده اند

در قماری حقیر برای گذران زندگی وبه خاطر یک مشت دلار از دست بدهد.

او ترجیح داد در حومه ی دوسلدورف یک کارگاه چوب بُری (شرکت قاب سازی )

به عنوان کارگر ساده کار کند، با تنی خسته و وجدانی آسوده.

او در طول زندگی در کشور های مختلفی همچون آلمان، اتریش، یونان، ترکیه،

ایتالیا، آمریکا و … روزگار گذرانده است و شاید برخی از این اشعار زاده این

سفرها باشد.

او همچنین تن به بازی های سیاسی رایج نمی سپارد و به همه ی مدعیان

وطن پرستی یک «نه» بزرگ میگوید! چرا که معتقد است این ها حتی فرهنگ

اصیل ایران زمین را هم تبدیل به دکان کرده اند تا گوش خلق را ببُرند .

او می نشیند و مانند قافله سالار شعر امروز ایران – نیما – در خلوت

شاعرانه ی خویش ، دردهای مشترک مردمش را به زبان شعر ، بیان می کند .

او از سیاسی کاری و سیاست بازی متنفر است و به همین سبب می کوشد تا از

این آشفته بازار ، دور باشد ، چرا که معتقد است سخنرانی ها ، بزرگداشت ها و…

تنها کارنامه ی حضرات را پُر می کند که بله ما هم کار می کنیم و هنوز زنده ایم .

درحالی که او زندگی را در میان رنج و محنت مردمش جستجو می کند و می کوشد

غم و اندوه بزرگ تاریخی آنها را فریاد کند .

او با خوانندگانی همچون : ابراهیم حامدی ( ابی )، داریوش اقبالی، و گوگوش

همکاریهاریهای فراوانی داشته است. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای

انگشت شماری با اردلان سرفراز داشته اند می توان از : فرهاد، ستار،

مازیار، معین، هایده، شکیلا و … یاد کرد.

در میان آهنگسازان نیز او با فرید زلاند، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخانی،

محمد حیدری، منوچهر چشم آذر، و حسن شماعی زاده همکاری داشت .

لازم به ذکر است که مدتی پیش دو کتاب شامل گزیده ای از ترانه های وی به

نامهای "از ریشه تا همیشه" و "سال صفر" چاپ و منتشر شد که بخش عمده ای

از زندگی نامه فوق برگرفته از این دو کتاب است.

امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم اردلان سرفراز یکی از قله های رفیع ادیبات

معاصر سرزمین ما است . کسی که صداقت و درستی اش در سروده هایش تبلور

یافته است . او مثل آینه پاک ، زلال ، صمیمی و راستگو است ، حتی اگر سخنش

تلخ باشد . و شاید به خاطر همین کیمیا باشد که مخاطبان او طیف بسیار گسترده ای

را در بر میگرد و همگان با سروده های او همزاد پنداری می کنند . او از مرز

۵۰ سالگی گذشته ، در حالی که هنوز به مشابه سروده اش «قلندر» قلندروار

زندگی می کند و از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است .

او همیشه زمزمه می کند :

گر چه آلوده فقرم ، شرم باد از همتم

گر به آب چشمه ی خورشید دامن تر کنم

و او این بیت خواجه شوریده شیراز را زندگی می کند و رمز مانایی آثار او

نیز در همین نکته نهفته است که هیچ گاه به مخاطبان خویش خیانت نمی کند .

حتی اگر در برابر پیشنهاد های وسوسه انگیز قرار بگیرد ، یا رفیقان ، نارفیقی کنند

و او را از حقوق حقه ی آثارش محروم کنند .

هر یک از ما با شعرهای او به شکلی یگانه زندگی کرده ایم ، عشق ورزیده ایم ،

دل بسته ایم ، گسسته ایم و گریسته ایم . این مثلاً مقمدمه شاید ادای د:۸.۹ن کوچکی باشد

به چهره ای که ۳۰سال به گونه ای مدام ، درحافظه ی تاریخی سرزمین ما

حضور داشته است و در راه اعتلای فرهنگ و ادبیات سرزمین ما رنج برده است .

از اردلان دور از ما سخن می گویم .

راز بزرگ ترانه های او در این جمله خلاصه می شود :

«اگر می خواهی باورت کنم باید رنج ببری»

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی