رقص برگ

این روزها روزهای تلخ ناباوریه…
هنوز خاموش شدن چراغ خونمون باورم نشده…
این ترانه رو در سوگ پدر عزیزم گفتم که ده روز پیش از دستش دادم.

« رقص برگ »

منو تنـــــها نذار با مـــــــن
من از من بی تو میــترسم
میشم یک برگ بی تـــقدیر
به ساز درد می رقصـــــــم

منو رد کـن از این کابوس
از این تکــــــرار زجر آور
از اینکه خالــــیه جاتو …
پُـــرم از هــــق هقــــای تر

منـــو عـــــادت نــدادی به
روزای خالی از چشمـــات
به پایان غــــــــم انگـــــیز ِ
من و مـــرگ تبسمــــــهات

هــــوای خـــونه زیر صفر
تبی ـیه مـــث احســــــاسم
دیگـه این خونه رو بی تو
نه میــخام و نه میشــناسم

دلـــم لک می زنه واســـت
چشام بی وقفــه سـر میره
تمــــوم منظره هـــــامـــــو
فقـــط عکـــس تو میگیره

تو رفـــتی و واســـــه دنیا
نبودت غـــیر عادی نیست
اما « دنیای من » – واسم
یکم این غم زیادی نیست؟

نه از اون برگهــــاتم کــه
به خاموشــــیت تــن میدن
و نــــــه پایان این برگــــه
سکــــوت تو درخــت من

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

833
۵۰

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون